X
تبلیغات
دانشجوی روانشناسی

http://pap.blog.ir/

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391ساعت 2:45  توسط   | 

نگاه علمی و پزشکی از نیمه دوم قرن نوزدهم بود که به همجنس گرایی افتاد؛ زمانی که پزشکی مجارستانی به نام کارولی ماریا کرتبنی برای اولین بار اصطلاح homosexual را سکه زد. اصطلاح زمانی فراگیر شد که ریچارد ون کرافت-ابینگ در کتاب Psychopathia Sexualis آن را به کار گرفت.

مفهوم سازی های اولیه در مورد همجنس گرایی تحت تاثیر تعاریف و نظریه های مربوط به جنسیت در همان حوالی قرن نوزده شکل گرفت و بر بنیاد تعاریفی از جنسیت استوار شد که امروز چندان دقیق و درست به حساب نمی آیند. نمونه اش نظر کارل هاینریخ اولریچ که مرد همجنس گرا را روح زنانه ای می دانست گرفتار در بدن مردانه( در ایران، مردم عادی هنوز اختلال هویت جنسی در مردان را با اصطلاح اواخواهر اشاره می کنند و اواخواهر را با همجنس گرا اشتباه می گیرند). نظرات بعدی مانگوس هرچفلد و هولاک الیس هم چیزی شبیه اولریچ بود و اینک بیشتر جنبه تاریخی دارد تا نظریه علمی دقیق یا شواهد تجربی مورد استناد متخصصان.

در افکار و عقاید بنیانگذار روانکاوی، همجنس گرایی، اواسط راه بود، از دوجنس گرایی کودکی به دگر جنس گرایی بزرگسالی. اختلاف فروید با متخصصان قبلی را می توان در نگرشی دانست که همجنس گرایی را نه گناه می دید نه بیماری. بیشتر حکم ناپختگی داشت و نرسیدن به دگر جنس گرایی( خودش همجنس گرایی را با عنوان inversion خطاب می کرد).

روانکاوان بعدی جدی تر به موضوع پرداختند. ساندور رادو به طور مشخص همجنس گرایی را بیماری در نظر گرفت و پیروان مکتب روانکاوی هم کم و بیش همین عقیده را پذیرفتند. ایروینگ بایبر یک گام پیش تر گذاشت و دنبال تغییر جهت گیری جنسی افراد هم رفت، گرچه نتایجی که گزارش کرد را به خاطر فقدان پیگیری تغییرات و عدم وجود اظهارات تائید کننده نمونه ها زیر سوال برده اند.

دو کتاب تاریخی آلفرد کینزی و همکارانش درباره رفتار جنسی مردان وزنان که به ترتیب در 1945 و 1953 منتشر شد، زمینه تغییر شرایط  را فراهم (تر) کرد. گستردگی رفتار و احساسات همجنس خواهانه ای که کینزی گزارش کرد، تصویر مردم آمریکا را تغییر داد(هنوز محافظه کاران آمریکایی کتاب های کینزی را در کنار آثار داروین و مارگارت مید و خیلی های دیگر در فهرست کتاب های پرخطر قرار می دهند). نمونه های کینزی آمریکایی بودند، ولی کار کللند فرد و فرنک بیچ تعمیم نتایج را راحت کرد: ثبت رفتار همجنس گرایانه در فرهنگ های مختلف و گونه هایی از نخستی ها.

کار اساسی تر را اما اِولین هوکر انجام داد. در 1957، هوکر مطالعه ای را منتشر کرد که نشان می داد متخصصین نتوانستند تمایزی بین آزمون های فرافکنِ 30 مرد همجنس گرای سالم و 30 مرد دگر جنس گرای سالم پیدا کنند. این مطالعه توجه روانپزشکانی مثل جود مارمور را به یافته های جدیدتر که نتایج کار هوکر را تائید می کرد، جلب کرد.

سال 1957 که اولین نسخه راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی توسط انجمن روانپزشکی آمریکا منتشر شد، همجنس گرایی به عنوان اختلال روانی در دسته sociopathic personality disturbance قرار گرفت. برچسب اختلال روانی برای همجنس گرایی در این نسخه بر اساس وجود رفتارهایی معین بود، و نه معیارهایی از قبیل آزردگی شخصی یا بدعملکردی محسوس و عینی. این طبقه بندی پایدار نماند و رویارویی فعالان همجنس گرایی و روانپزشکان انجمن، در نشست های سالانه انجمن روانپزشکی آمریکا با چاشنی مطالعاتی که پیش تر ذکر شد، بین 1970 تا 1972، APA را وادار به تجدید نظر در اختلال فرض کردن همجنس گرایی کرد.

حذف همجنس گرایی گرچه پس از طی مراحل تعریف شده در انجمن روانپزشکی آمریکا و تایید بخش تحقیق و گسترش و کمیته های مربوطه صورت گرفت و در دسامبر 1973 به تایید نهایی رسید، با مخالفت برخی اعضا خصوصا روانکاو ها مواجه شد. پافشاری روانکاو ها بر اینکه همجنس گرایی را باید اختلال روانی فرض کرد، به برگزاری همه پرسی در انجمن روانپزشکان آمریکا انجامید. پس از همه پرسی، و با 58 درصد رای موافق، همجنس گرایی از فهرست اختلالات حذف شد و فی نفسه در زمره اختلالات روانی قرار نمی گرفت. بخشی از این فرآیند، به شرایطی مربوط می شد که برای تعریف اختلال روانی در نظر گرفته بودند: آزار دادن خود فرد، و اختلال محسوس در عملکرد اجتماعی، تحصیلی یا شغلی فرد ناشی از خود اختلال ( نه اختلال عملکرد ناشی از دیدگاه منفی دیگران نسبت به آن شرایط).

در نسخه دوم DSM اختلال جهت گیری جنسی، جای همجنس گرایی را گرفت. بر اساس این طبقه بندی جدید، افراد اگر خودشان مشکلی با جهت گیری جنسی شان نداشتند، مبتلا به اختلال روانی محسوب نمی شدند. افرادی که خودشان از همجنس گرایی احساس آزردگی می کردند، یا آرزوی تغییر آن را داشتند، طبق معیارهای نسخه دوم مبتلا به اختلال روانی تشخیص داده می شدند. تشخیص اختلال جهت گیری جنسی دو مشکل مفهومی داشت: اول اینکه تشخیص می توانست در مورد افراد دگرجنس گرا نیز صادق باشد. در حالی که در عمل افراد دگرجنس گرایی وجود نداشتند که با جهت گیری جنسی خود مشکل داشته باشند. این بود که در سال 1980 و همزمان با انتشار سومین DSM "همجنس گرایی ناهمخوان با خود" را جایگزین اختلال جهت گیری جنسی کردند. مشکل دوم جدی تر بود. رویکرد مبتنی بر شواهد، برای تعریف اختلال روانی مانع از آن می شد که بتوان حالتی را صرفا بر اساس ذهنیت شخص و نارضایتی اش از آن اختلال روانی فرض کرد. در نسخه تجدید نظر سومین DSM یعنی DSM_III_R که در 1987 منتشر شد، همجنس گرایی ناهمخوان با ایگو (خود) هم از فهرست خذف شد.

پس از انجمن روانپزشکی آمریکا، انجمن روانشناسی آمریکا و انجمن مددکاری اجتماعی همان بلاد، انجمن روانکاوی آمریکا که مقاوم ترین مرکز مقاومت برای نرمال فرض کردن همجنس گرایی بود، سرانجام در سال 1991 تسلیم شد و اعلام کرد از این پس آموزش به کاندیداهای همجنس گرای روانکاوی را در دستور کار قرار می دهد. همچنین زنان و مردان همجنس گرا علاوه بر آموزش دیدن، می توانند به آموزش روانکاوان جدید بپردازند. انجمن روانکاوی آمریکا در سال 1997 اولین سازمان فعال در زمینه بهداشت روان بود که از ازدواج افراد همجنس گرایان حمایت کرد(این بار پیش از انجمن های دیگر).

---

داستان حذف همجنس گرایی از فهرست اختلالات روانی را اگر بخواهیم کامل بخوانیم، توجه به نقش روانپزشکان، روانشناسان و روانکاو ها کافی نیست. تصویر کامل تر حاصل نمی شود مگر با در نظر گرفتن افکار فلاسفه ای مثل بوزول و فوکو، فعالان اجتماعی نظیر هاروی میلک، و تغییر سبک زندگی انسان مدرن خصوصا پس از انقلاب جنسی از دهه 60 میلادی. آنچه در اینجا ذکر شد صرفا تحرکات درون انجمن های علمی در حوزه بهداشت روان بود و برخی افراد پیشرو و خط شکن در کشور های مدرن. در همان جاها هم هنوز مجادلات مثلا در قالب درمان های تغییر جنسیت ادامه دارد؛ درمان هایی که انجمن های مذهبی پیگیری می کنند و انجمن های علمی به واسطه پیامد هایی مثل افسردگی وخودکشی شدیدا نهی می کنند. بحث های اجتماعی و سیاسی پیرامون این پدیده در آمریکا و اروپا هنوز بحث برانگیز است. در ایران و بسیاری کشور های دیگر همجنس گرایی بوده و هست ولی داستانش هنوز به طور جدی شروع نشده و به شکل علمی چندان دنبال نشده.

--

منبع اصلی نوشته حاضر Kaplan and Sadock's Coprehensive Textbook of Psychiatry است که نسخه پی دی اف آن را در ایران انتشارات تیمورزاده منتشر کرده.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 2:4  توسط   | 

دبیر انجمن روان پزشکان: از هر چهار ایرانی یک نفر اختلال روانی دارد

بررسی های وزارت بهداشت نشان می دهد که آمار مبتلایان به بیماری روانی رو به افزایش است و این اختلالات بیشتر در میان زنان است.اما چند درصد این افراد برای درمان به روانشناس مراجعه می کنند؟

مریم صدرالادبایی-زهرا تالانی:پرویز مظاهری، دبیر انجمن روان پزشکان در کافه خبر می گوید که یک چهارم این افراد برای درمان مراجعه می کنند و از این افراد هم 10 تا 15 درصد بیماری خود را پی گیری می کنند.
وی می گوید که عوامل متعددی برای عدم مراجعه به روان پزشک وجود دارد که بخشی ترس از انگ خوردن و بخش دیگر هزینه های بالای درمان است که بیمه قبول نمی کند.

اخیرا وزارت بهداست اعلام کرده که بیماری اختلالات روانی در میانی ایرانی ها به ویژه زنان رو به افزایش است.شما در انجمن روان پزشکی این آمار را قبول دارید؟
قبل از پاسخ به شما باید به مسائلی اشاره کنم.اهمیت سلامت روان در همین است که از 10 مورد بیماری مهمی که موجب کاهش عملکرد افراد در جامعه می‌شوند، 5 مورد اختلالات روانپزشکی هستند. طبق تعریفی نیز که سازمان جهانی بهداشت برای سلامت داده است، سلامت جسمانی بدون سلامت روانی قابل تعریف نیست. این در حالی است که اختلالات روانپزشکی برعکس بیماری‌های جسمی علاوه بر بیمار، افراد خانواده و جامعه را هم تحت تاثیر قرار می‌دهند و در صورت عدم درمان و تداوم، موجب کاهش بازدهی و توانایی، اخراج از محیط کار و خسارت‌های مادی فراوان می‌شوند.
مشکلات روان پزشکی در جامعه شبیه یک کوه یخ است که تنها نوک آن پیداست و چون مردم از انگ خوردن می ترسند به پزشک مراجعه نمی کنند.بنابراین این آمار وزارت بهداشت خوشبینانه است.از 450 میلیون بیمار روانی که سازمان بهداشت بین اللملی اعلام کرده یک چهارم به پزشک مراجعه می کنند. طبق آمار وزارت بهداشت نزدیک 22 تا 25 درصد افراد جامعه مبتلا به اختلالات روانی هستند یعنی از هر 4 نفر یک نفر مبتلا به اختلالات هستند، اما یک چهارم این افراد برای درمان مراجعه می کنند و از این افراد هم 10 تا 15 درصد بیماری خود را پی گیری می کنند، در حالیکه بیماری های روانی قابل درمان و حتی پیشگیری هستند.متاسفانه در اختلالات روان پزشکی وقتی علائم حاد می شوند، افراد به روان شناس مراجعه می کنند زیرا باور غلط این است که دارو اعتیاد آوراست.حتی بسیاری وقتها ،بیماران درمان تسکینی را خودشان انجام می دهند و مثلا وقتی بیخواب می شوندقرص خواب آور مصرف می کنند در حالیکه لین بی خوابی از علائم افسردگی است.
از طرفی بار اختلالات روانی یعنی تاثیری که اختلالات روان پزشکی بر مسائل اقتصادی و اجتماعی در جامعه می گذارد در تمام دنیا حدود 7.3 تا 39.8 درصد است اما در ایران 11.9 تا 31 درصد گزارش شده است.همچنین سازمان بهداشت جهانی هزینه روان پزشکی در سال 98، را حدود 65 میلیارد دلار در سال اعلام کرده که اکنون آمار جدیدی نداریم اما 100 میلیارد دلار پیش بینی می شود.


چرا اختلالات روانی به ویژه افسردگی بیشتر در میان زنان است؟
زنها به دلیل هورمون،زایمان ونقش مضاعفی که زن در جامعه و بیرون از خانه دارد بیشتر دچار افسردگی می شود.افسردگی زنان 5 تا 17 درصد است که دو برابر مردان می شود اما آماراسکیزوفرنی و اختلالات دو قطبی در زن و مرد یکسان است.البته اضطراب در میان زنها هم بیشتر است و 10 تا 17 درصد مردها و 30 درصد زنان اضطراب دارند.


آمار اختلالات روانی در میان کودکان چقدر است؟
تفاوتی با آمار با بزرگسالان ندارد،اما خانواده ها کمتر کودکان خود را به پزشک می برند چون ترس دارند.به نظرم یک سوم آمار بزرگسالان در هر آماری برای کودکان است.


بسیاری از بیماران معتقدند روانپزشکان فقط قرص خواب‌آور و آرام‌بخش می‌دهند و در نتیجه فرد به جای آن که درمان شود فقط بی‌حال می‌شود و از کارهای روزمره‌اش می‌ماند. آیا این نکته را تایید می‌کنید؟ اگرنه برای آن که جامعه اعتماد بیشتری به شما روانپزشکان داشته باشد چه می‌گویید؟
خوشبختانه این باور غلط که داروهای موثر در درمان روانپزشکی فقط بیمار را بی‌حال می‌کنند و می‌خوابانند یا اعتیادآور هستند، در بین مردم در حال کاهش و از بین رفتن است.متاسفانه مبتلایان به اختلالات روانپزشکی به توصیه روانپزشکان در مورد پیگیری درمان تا قطع تمام علائم توجه نمی‌کنند و با توصیه اطرافیان ناآگاه اقدام به قطع یا کاهش داروهای خود می‌کنند. در عین حال درمان بیماران فقط با دارو صورت نمی‌گیرد و لازم است همزمان از درمان‌های غیردارویی نیز برای کاهش آلام و عوامل زمینه‌ساز نیز استفاده شود.
کسی که بیماری میگرن دارد با افتخار اعلام می کند که من سالهاست میگرن دارم اما کسانی که وسواس،اضطراب،ترس،شب ادراری و وسواس دارند خود را بیمار نمی دانند.بیماری داشتم که 26 سال بود ترس از ماشین داشت و همه جا پیاده می رفت و این را بیماری نمی دانست اما من توانستم این ترس را در او از بین ببرم.یا کسانی که مذهبی هستند وسواس را بیماری نمی دانند. متاسفانه این افراد برای درمان مراجعه نمی کنند و خوددرمانی می کنند.اما روانپزشک می تواند این بیماری را درمان کند . مثلا والدینی که کودک شب ادراری دارند اغلب به روان شناس مراجعه نمی کنند و تصور می کنند که خود به خود خوب می شود و حتی در خانواده های تحصیلکرده هم ترس از مراجعه است بنابراین ما برای ایجاد اطمینان سعی داریم آگاهی و آموزش را در جامعه افزایش دهیم که تا حدودی هم موفق بودیم.
باید توجه کرد که در دو سوم حوادثی که در جامعه اتفاق می افتد اختلالات روانی نقش دارند.ما در انجمن اعلام می کنیم هر کسی که سر کودکش داد بزند بیمار روانی است و اگر والدین کودکشان را کتک بزنند نیاز به بستری شدن داردو حتی چشم غره رفتن بدتر از کتک زدن است اما خیلیها این باور را غلط می دانند.


یکی از مشکلات این نوع بیماری‌ها این است که برخلاف بیماری‌های جسمی علائم و نشانه‌های مشخصی که باعث مراجعه به پزشک باشد، وجود ندارد. بهتر است بگوییم وجود دارد، ولی بیمار در مرحله انکار مشکل خود را قبول نمی‌کند. برای آن که متوجه شویم فردی به بیماری‌های روحی و روانی مبتلاست آیا فاکتورهای مشخصی وجود دارد؟
به طورکلی علائم متعددی می‌توانند بیان کننده حالات روحی و روانی در اغلب مردم باشند. کاهش لذت از شرایط زندگی، افت عملکرد، اضطراب و بی‌قراری، افزایش تحریک‌پذیری، عصبانیت تغییر اشتها (پرخوری یا کم خوری)، اختلال خواب (کم‌خوابی یا پرخوابی) و عدم رسیدگی از جمله این علائم هستند.


شما اشاره کردید که به علت انگ خوردن مردم به روانپزشک مراجعه نمی کنند،اما چقدر از مردم به خاطر آگاهی نداشتن از این که بیمارند برای درمان مراجعه نمی کنند؟
آماری در این زمینه نداریم اما 50 درصد به دلیل انگ و 50 درصد هم نداشتن آگاهی است و برای همین ما بر روی آگاهی و آموزش خیلی کار می کنیم اما خیلی زمان می برد.البته زنان بهتر آموزش می پذیرند چون مردان کمتر به سلامت خود اهمیت می دهند.
خوشبختانه در مقایسه با سال‌های قبل این باور حداقل در افراد با تحصیلات بالا رو به کاهش است و مردم با آرامش بیشتری به روانپزشک و روان‌شناس مراجعه می‌کنند. انجمن روانپزشکان ایران از طریق وسایل ارتباط جمعی از جمله صدا و سیما و روزنامه‌ها و مجلات سعی در تغییر نگرش مردم داشته و تا حدود زیادی نیز موفق بوده است. همچنین همکاران عضو انجمن با سخنرانی‌ها، مصاحبه‌ها و مقالات درج شده در روزنامه و مجلات با طرح کردن مباحث علمی روانپزشکی در این زمینه اقدام می‌کنند.


برخی هم به دلیل هزینه بالا به پزشک مراجعه نمی کنند؟
بله ،متاسفانه بیمه هزینه ها را نمی پذیرد و هزینه درمان هم بالاست.در مورد درمان باید اشاره کنم که دارو درمانی در کنار رفتار درمانی باید انجام شود و درمان غیر دارویی خیلی تاثیر بیشتری دارد.


چقدر جامعه و کم شدن شادی بر افزایش بیماری‌های روانی نقش دارد؟
صنعتی شدن جوامع موجب ماشینی شدن زندگی مردم، کاهش درآمدها و نیاز به فعالیت بیشتر و استراحت کمتر و کاهش روابط بین فردی می‌شود. همچنین کاهش روابط عاطفی و کلامی بین افراد خانواده و جامعه نیز از تبعات صنعتی شدن است. در اغلب کشورهای صنعتی و پیشرفته، برخلاف انتظار، آمار مبتلایان به اختلالات روانپزشکی به خصوص افسردگی و اضطراب قابل توجه است.


چقدر وراثت در انتقال بیماری های روانی نقش دارد؟
علت اختلات روان پزشکی زیستی،اجتماعی،روانی است بنابراین وراثت مهم است.طبق آمار،اگر خواهر و برادر غیر دو قلو اسکیزوفرنی داشته باشند ،کودک دیگر 8 درصد شانس ابتلا دارد یکی از والدین12 درصد و هر دو 27 درصد،یکی از کودکان دوقلو مبتلا باشد 47 درصد برای دیگری امکان بیماری اسکیزوفرنی وجود دارد.در سایر اختلالات هم همینطور است البته در برخی بیماریها یادگیری هم نقش مهمی دارد مثل وسواس.هنوز علم نتوانسته ژن عامل بیماری را کشف کند اما روان شناسی ژنتیک در حال رشد است.


با توجه به نقش وراثت،آیا امکان پیشگیری هم در خانواده های مبتلا وجود دارد؟
بهداشت روانی علمی برای بهتر زیستن،رفاه اجتماعی و سازش منطقی با حوادث است یعنی فرد سالم باید بتواند رفتار سازگارانه با مشکلات داشته باشد و رفتارش را کنترل کند، زیرا سلامت تنها سلامت جسمی نیست و رفتارها هم باید سالم باشد.بهداشت روانی عواملی که باعث بیماری اختلالات روانی می شود را پیشگیری و درمان می کند.ما سه سطح پیشگیری داریم: پیشگیری با روشهایی که باعث بروز اختلالات روانی می شد اما اگر در این زمینه کوتاهی کردیم تشخیص به موقع و درمان مهم است واگر امکان درمان نبود فراهم کردن امکانات توانبخشی روانی و هدایت بیمار به سوی جامعه و پیشگیری از معلولیت روانی بسیار اهمیت دارد.البته فقط روان پزشک نمی تواند کمک کند دولت هم نقش مهمی در پیشگیری دارد.


برخی از کاربران سوال کرده اند که به طور کلی چند درصد از بیمارانی که به روانپزشکان مراجعه می‌کنند واقعا درمان می‌شوند؟
آمار دقیقی در این زمینه وجود ندارد و در مورد بیماری‌های مختلف، متفاوت است، اما با توجه به این که عوامل زیستی، روانی و اجتماعی در ایجاد اختلالات روانپزشکی نقش دارند در صورتی‌که در درمان هر 3 عامل فوق توسط درمانگران مدنظر قرار گیرند و همچنین خانواده‌ها هم همکاری لازم را با درمانگران داشته باشند می‌توان امیدوار بود که درصد بالایی از مبتلایان به اختلالات روانپزشکی به طور کامل درمان شوند.

 منبع: خبرآنلاین ۲۸/۰۳/۱۳۹۱

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391ساعت 23:57  توسط   | 

Towards a unified cognitive account of thinking

شیما سید علایی،دانشکده بین المللی مطالعات پیشرفته، (SISSA)

یکشنبه 28 خرداد ساعت شانزده

پژوهشگاه دانش های بنیادی، ساختمان شماره دو نیاوران

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1391ساعت 2:50  توسط   | 

در ایران هم مثل جاهای دیگر دنیا، استفاده از تکنولوژی برای درمان اختلالات روانی مدتهاست آغاز شده. مراکز درمانی مثل مرکز اعصاب و روان آتیه از نوروفیدبک برای درمان برخی اختلالات استفاده می کنند. کارهای پژوهشی با ابزارهایی مثل تی دی سی اس هم در جاهایی مثل پژوهشکده علوم شناختی پیگیری می شود. هنوز در اثربخشی این قبیل درمان ها تردید هست و سودمندی بالینی این روش ها نسبت به روان درمانی یا دارودرمانی پژوهش های بیشتری را می طلبد. گرچه آموزش استفاده و تحقیق با این ابزارها در برنامه های رسمی دانشجویان روانشناسی خالی است، نورومدولاسیون در قالب ژورنال کلاب های مختلف و کارگاه هایی مثلا در مرکز ملی مطالعات اعتیاد آموزش داده می شود.

کتابی پیرامون همین روش ها به کتابخانه دانشجوی روانشناسی اضافه شد:

Neurofeedback and Neuromodulation_Techniques and Applications

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391ساعت 21:57  توسط   | 

تیمی متشکل از پژوهشگران ایرانی و خارجی روشی جدید برای تشخیص اتیسم پیدا کرده اند. مقاله را اینجا بخوانید:

http://www.nature.com/tp/journal/v2/n3/full/tp201219a.html

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391ساعت 0:30  توسط   | 

دانلود کتابی با عنوان Mouse Models for Drug Discovery_Methods and Protocols از طریق کتابخانه دانشجوی روانشناسی میسر شد.

گرچه معمولا اساتید و دانشجویان روانشناسی در ایران خود را درگیر مدل های حیوانی نمی کنند، اصحاب فیزیولوژی حیوانی، داروسازی و ژنتیک از جمله گروه هایی هستند که کارهای تحقیقاتی شان به کار روانشناسان هم می آید.

پژوهشگاه دانش های بنیادی، مرکز ملی مطالعات اعتیاد، پژوهشکده علوم شناختی و اگر اشتباه نکنم دانشکده علوم و فناوری های نوین پزشکی دانشگاه تهران از جمله مراکزی هستند که در حوزه مطالعات حیوانی پژوهش هایی پیرامون کارکردهای مغز انجام می دهند. پژوهشگاه دانش های بنیادی با میمون و بقیه مراکز بیشتر کارشان ور رفتن با موش هاست.

دکتر حسین استکی، استاد دانشگاه شهید بهشتی و پژوهشگاه دانش های بنیادی با پژوهش هایی درباره بینایی و بر روی میمون ها، و دکتر محمدرضا زرین دست، با تحقیقات حیوانی پیرامون مباحث نوروفارماکولوژی از جمله افراد پیشرو محسوب می شوند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1391ساعت 21:57  توسط   | 

در آخرین دفترچه راهنمایی که سازمان سنجش برای کنکور دکتری طبخ کرده، محدودیتی وضع شده الکی. الکی تر از کارهای دیگرشان. برای شرکت در آزمون و تحصیل در بسیاری از رشته ها در مقطع دکتری باید مدرک کارشناسی ارشد خاصی داشته باشید. پیشتر این وضع برای کنکور ارشد وزارت بهداشت هم بود، که لابد سازمان سنجش و وزارت علوم دیده اند چه بهتر خصایص بد بقیه را هم عاریت بگیرند مبادا در عیب و ایراد چیزی کم و کسر باشد.

برخی از رشته ها از این حرکت مزخرف جان سالم به در برده اند. نمونه اش کارآفرینی و یا آینده پژوهی که فارغ التحصیلان همه رشته ها می توانند شرکت کنند. روانشناسی اما جز همانهایی است که باید پذیرای این کج اندیشی باشد. فقط فارغ التحصیلان روانشناسی و علوم تربیتی می توانند شرکت کنند.

اغلب دانشگاه های دنیا در بخش شرایط پذیرش دانشجویان تحصیلات تکمیلی، و یا بخش پاسخ به پرسش های متداول نکته ای را به صراحت برای متقاضیان روانشناسی بیان کرده اند: از هر رشته ای هستید باشید. ادبیات، مهندسی مکانیک، فلسفه و یا شیمی آلی.

پای بسیاری از مقالات درست و حسابی درباره موضوعاتی که به شکل سنتی بخشی از روانشناسی محسوب می شود، از هوشیاری و تکنیک های درمانی تا تحقیقات حیوانی نام افرادی به چشم می خورد از دپارتمانی جز دپارتمان روانشناسی دانشگاه مربوطه. محصلان وفارغ التحصیلانی با دکترای روانشناسی می توان سراغ گرفت که دوره لیسانس و فوق لیسانس را در اقتصاد، زبان روسی یا حشره شناسی گذرانده اند. گاهی رشته های غیر مرتبط نه تنها ضعف محسوب نمی شود که ممکن است نقطه قوت دانشجو در نظر گرفته شود برای پژوهش در حوزه ای خاص.

مفاهیم روانشناسی امروز چهار نعل به سوی بین رشته ای ها می تازد و کسانی که بر ادبیات پژوهشی و مهارت های رشته های دیگر تسلط دارند را به یاری می طلبد. آدم هایی مسلط بر روش تحقیقات کیفی که از جامعه شناسی می آیند، یا مهندسینی آشنا به سیگنال از برق و مهندسی پزشکی، یا خبره هایی دست به کد از کامپیوتر، یا پزشکان و پیراپزشکانی آناتومی شناس و مسلط به جر دادن مغز حیوانات جز پربار تر شدن کلاسهای بی رمق چه زیانی دارد؟

اینک تجربه گرایی را با شبیه سازهای شبکه های عصبی به بوته آزمون می گذارند. درمان فقط حرافی یا تکنیک شناختی نیست، تی ام اس و تی دی اس سی و نوروفیدبک هم هست. تحقیق خوب با روش های مردم شناسی چه کم از آزمایش دقیق دارد؟ و مگر نه اینکه سبک سنگین کردن پلاسمای خون را پزشک بهتر از روانشناس انجام میدهد؟  تخریب SDN-POA در هیپوتالاموس موش برای فارغ التحصیل فیزیولوژی حیوانی ساده تر است یا روانشناس تربیتی؟

اگر غرض سنجش دانش و مهارت است که کنکوری یک دست اولی را و مصاحبه و آزمون های عملی دومی را اندازه بگیرد کافی است. وضع محدودیتی بیش از این محروم کردن شاخه ای است علمی از فارغ التحصیلان رشته هایی در ظاهر بی ربط ولی شاید مفید. و محروم کردن دانشجویانی است شاید علاقه مند و امیدوار که به درستی در پی تغییر رشته آمده اند.

در جامعه ای خو گرفته به رقابت های کم رقم و دوپینگ انواع سهمیه البته شاید این وضع برای برخی آدم ها که توان رقابت ندارند مطلوب باشد ولی برای رشد علمی و برای دانشگاهی زنده و پویا این محدودیت ها در حکم فساد فی العرض نباشد، خشکاندن علم است نه بیشتر.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1391ساعت 5:0  توسط   | 

روانشناسان تکاملی از مطالعاتی که نشان می دهد حجم زیادی از گفتگوهای روزمره ما در مورد شایعات است و غیبت "دیگران"، نتیجه می گیرند فواید تکاملی در کار است. این را می گذراند کنار اینکه کودکان به چهره "دیگران" بیش از هر شی دیگری توجه می کنند و می رسند به فواید تکاملی توجه به "دیگران".

رمز ماندگاری عکس هایی مثل "ژاکلین در باد" در همین اهمیت دیگران است؟

--

در images.google.com دنبال smash his camera بگردید تا ژاکلین را در باد ببینید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1391ساعت 23:41  توسط   | 

۱. این مقاله ای ست که مسعود بهنود بعد از درگذشت ستاره فرمانفرمائیان برای بی بی سی فارسی نوشته. به علت نقش ستاره فرمانفرمائیان در مددکاری اجتماعی ایران مقاله را عینا می آورم.

۲. دو نظر از نظرات نوشته شده ذیل این مطلب در وب سایت مسعود بهنود، شاید مفید باشد. بخشی از آنها را در انتهای مطلب نقل کرده ام

---

این مقاله را در رثای ستاره فرمانفرمائیان برای سایت بی بی سی فارسی نوشته ام زهرا جمشیدی، یک سال بعد از آن که موفق به ورود به دانشکده علوم احتماعی دانشگاه علامه طباطبائی شد، تابستان سال 1379 در برابر پاگرد طبقه اول ساختمان اصلی دانشکده، سینه به سینه قائم مقام آن موسسه ایستاد و بی مقدمه از این جا شروع کرد که آیا درست است که شما می خواستید خانم ستاره فرمانفرمائیان را اعدام کنید. مقام دانشگاهی نگاهی به قد و قواره دانشجوی نوجوان انداخت و گفت اعدام نه، اما انقلاب شده بود، اما می خواستیم او را زندانی کنیم، می گفتیم درباری است. می دانستیم نیست اما می گفتیم ساواکی است. انقلاب شده بود، انقلاب می دانید چیست. خانم جمشیدی پنج سال بعد دکترای خود را از دانشگاهی در پاریس گرفته است. تز دکترایش درباره ستاره فرمانفرمائیان بنیادگذار مددکاری اجتماعی در ایران است. در مقدمه کتاب خود از زنی نوشته است که نمی توانست آرام بنشیند. او چنان که خود نوشته شرح دیدارش با قائم مقام دانشکده را برای "ستاره خانم" نقل کرده است و او در پاسخش گفته است "شما نقش مددکار اجتماعی را خوب بازی نکردید. مددکار باید مخاطب خود را به راهی بهتر بکشاند و زندگی بهتری به او تعارف کند. چرا به همین آقای دکتر نگفتید چقدر خوب است که شما هستید و کاری را که ستاره می خواست دنبال می کنید. شما می دانید در همان دوره کار ما که انقلاب هم نشده بود چند بار ساواک در کار ما خرابکاری کرد، یک بار درخواست تخریب مدرسه را داده بودند و وقتی توانستم به کمک ملکه خطر را از سر استادان و مددکاران دور کنم یک دسته گل خریدم و رفتم به دیدار رییس ساواک و گفتم آمدم تشکر کنم که چقدر به ما محبت دارید و آمدم شما واسطه شوید که یک مرکز در شهرنو درست کنیم". جمله ای دیگر از ستاره [ بر وزن مهپاره] فرمانفرمائیان در هشتاد و پنج سالگی: "مددکار باید به هر کاری تن بدهد تا اجتماعش را بهتر کند. این آدم ها اشتباه می کنند که فکر می کنند با تغییر حکومت یا دولت و از راه سیاست باید جامعه را بهتر کرد. نه، این درست نیست. باید رفت و از ته ته جامعه شروع کرد. باید ریشه های درد را شناخت وگرنه یک روز قاجار، یک روز پهلوی یک روز هم جمهوری... در اتاق های تهران نشستن فایده ندارد. هیچ اتاقی فایده ندارد، میز آدم را تنبل می کند. باید رفت در این حلبی آبادها در جائی که پشتی ندارد نشست و از این مرد جوان پرسید چرا این قدر بچه درست می کند. باید به زن ها نه گفتن را یاد داد. باید به مرد ها یاد داد که محبت و مردانگی به سیلی نیست که به گوش زن و بچه شان می زنند. برای این کار اگر لازم است باید در مسجد نشست، اگر لازم است باید به شهرنو رفت، باید نترسی اگر تمام تنت شپش بگذارد، اگر نگذارد که نمی فهمی شپش یعنی چی. ". ستاره را چه کسانی ساختند سه مرد زندگی "ستاره خانوم" را ساختند. عبدالحسین میرزا فرمانفرما پدرش، دکتر جردن اولین کسی که مددکاری را به او شناساند و دیگری مهاتما گاندی که از وی در عمل یاد گرفت. اولی به او جرات پرواز داد، دکتر جردن به او راه دانستن را آموحت و الگوی گاندی برایش در عمل همه آن جرات و غرور را معنائی مردمی بخشید. چنین بود که یکی از دخترهای کوچک فرمانفرما، چندان که سایه پدر از سرش پرید ماجراجوترین فرد از 32 نفردختر و پسر فرمانفرما شد. در آخرین سال های حشمت قاجار و شوکت عبدالحسین میرزا فرمانفرما، در شیراز به دنیا آمد، کوچک بود که دریافت سنتی دیرپا به دخترها می گوید زودتر بزرگ شو، آداب همسری بیاموز و به خانه بخت برو و از شوهرت اطاعت کن. حتی وقتی در قلعه باشکوه فرمانفرما ساکن هستی با معلم، خیاط، راننده، آشپز، شیرینی پز و حتی محضر سرخانه... اما اگر پسر خانواده باشی می توانی مطمئن باشی که یک روز به شاه نشین فراخوانده می شوی و امر پدر ابلاغ می شود که به فرنگ بروی و آدم شوی. چه رویائی است این آدم شدن. اما چه باید کرد که تا شاهزاده زنده است این سرنوشت را نمی توان برای دخترانش در نظر داشت. اما همین دخترها، بعدها چنان پریدند انگار مشق این پرواز را به امر فرمانفرما کرده بودند. چنان که بزرگ ترین دخترش مریم [فیروز] با خود و روزگار چنان کرد که اول زن ایرانی بود که از دادگاه نظامی حکم اعدام گرفت. و در هفتاد سالگی هم زندان را خوشآمد گفت. اما ستاره از زاویه ای کاملا دور از خواهربزرگش مریم فیروز، به زندگی نگریست و رویاهای خود را شکل داد. هر چه خواهر بزرگ مقتدر و گستاخ بود، ستاره غمخوار اما نه فقط سنگ صبور بلکه چاره ساز. او در همان روزگار شوکت فرمانفرمائی هم در قصر بزرگشان محرم خدمه و کارکنان بود و هنوز جوان بود که اجازه گرفت تا همراه همسر سفیر آمریکا در تهران [که گروهی از همسران دیپلومات های مقیم تهران را برای کارهای خیریه گرد آورده بود] به گودهای جنوب شهر برود که هزاران تن در حاشیه برکه ای از لجن و انواع بیماری ها، آن جا می لولیدند. خانم دریفوس که یک داروی زخم سر [کچلی] از آمریکا با خود آورده بود ستاره را دستیار گرفت آن دو گاه تا نیمه های شب با دستکش های سفیدی در دست به مداوای فقیران مشغول بودند. او زمانی خود را به دکتر ساموئل جردن [بنیاد گذار مدرسه آمریکائی و دبیرستان البرز] دوست پدرش رساند تا بپرسد آیا قصد ندارد دبیرستان دخترانه دایر کند، دکتر جردن برایش گفت هنوز ایران مساعد نیست باید اول مراکز آموزشی صنعتی و علمی دایر شود بعد نوبت به فعالیت های اجتماعی برسد. سئوال بعدیش از دکتر جردن این بود که شنیده ام در ایالات متحده دانشکده هائی هست برای یاد دادن نحوه کمک به مردم، آمریکائی خوش به دل خندیده بود که "به شرط آن که آدم بتواند خودش را به ینگه دنیا برساند". و ینگه دنیا رویائی دور بود که هنوز صد مرد ایران برای تحصیل خود را به بدان جا نرسانده بودند. تا ینگه دنیا سه سال بعد وقتی در لوس آنجلس در خانه دکتر جردن را کوفت، حتی برای آن مرد هم باورکردنی نبود که خودش را رسانده است. اما مگر به همین سادگی بود. برای این که به آرزوهایش برسد باید اول از همه مواهب فرمانفرمایی می گذشت، که گذشت. با خواهر بزرگ درگیر شد، و سخن محمدولی میرزا جانشین فرمانفرما را نشنیده گذاشت و رفت چمدان کهنه دایه اش را برداشت چند تکه لباس و یک کفش راحتی دست دوز چرم مشکی در آن گذاشت و دو کتاب، یکی سرگذشت فلورانس نایتنگل. همان اول وقتی در زاهدان بی آب و علف ناگزیر شد در قهوه خانه ای بخوابد آغاز ماجرا بود. باید شش روز می ماند تا قطار هند برسد و در این فاصله به دستیاری یک پزشک هندی امکان اقامت در بیمارستان مختصر زاهدان را پیدا کرد. از هندی که برای استقلال له له می زد باید می گذشت، پیروان گاندی را دید و با آن ها روزها گذراند تا خسته و از پا افتاده با چمدان کهنه دایه به بمبئی رسید و بی هدف در خیابان می رفت که یکی از خانواده بزرگ نمازی او را شناخت. در همان جا مطیع الدوله حجازی که از زمان حکومت فارس فرمانفرما را می شناخت، برایش قصه گفت. مرد نرمخو برایش گفت که اگر مداومت کند خودش قصه خواهد شد. و قصه شد دختری تنها در یک کشتی فرانسوی، وقتی با اصابت موشک های ژاپنی نزدیک بود همه به کام مرگ بروند و این بار در یک کشتی آمریکائی که خواهران راهبه، زخمی ها و بیماران را از صحنه جنگ می برد. صحنه آزمایش زندگی فرارسیده بود. شش هزار نفر در کشتی و چهل و دو روز راه. وضعیت جنگی، ناله بیماران، بیماری، شب های تاریک و درد. در این میان فقط او بود که نمی خوابید تا ساحل پیدا شد. اما نیویورک نبود بلکه به بندر ملبورن استرالیا رسیده بودند. و سرانجام 135 روز بعد از آن که در ایستگاه راه آهن تهران، از همه چیز بریده بود توانست خود را به دکتر جردن برساند، لباس های پاره را از تن به در آورد و به دانشگاه برود تا دو سالی همان را که دوست داشت بخواند. در همه این مدت برای آن که از تهران چیزی درخواست نکند زمین شست، آشپزی کرد، مدل کلاس های نقاشی هالیوود شد. و همان جا بود که از تهران بهترین خبر رسید. دختر دایه اش برای او نوشته حالا دیگر عادی شده است که دختران همراه با چمدانی از تنقلات و سفارش نامه ها و چک های مسافرتی با بدرقه خانواده راهی تحصیلات می شوند. ستاره خانم شما راه را باز کردید. چهار سال بعد از روزی که با دکتر جردن به دانشگاه رفت وقتی از دانشگاه شیکاگو فوق لیسانسش را گرفت مشاور و متخصص آموزش امور اجتماعی شده بود و از سوی دانشگاه به خاور دور سفرها کرده و با تجربه بود وقتی به استخدام سازمان ملل در آمد. ملکه عالیا در بغداد یک مدرسه خدمات اجتماعی می خواست سازمان ملل وی را فرستاد. حالا دیگر اردن و لبنان و مصر، شیخ نشین ها و کشورهای مسلمان منطقه عملش بود. در این فاصله که نبود، رضاشاه سقوط کرده، محمدرضا شاه همبازی بچگی شان پادشاه شده بود، پسرعمه اش دکتر مصدق یک نهضت بزرگ به راه انداخته بود که سرانجام با تحرک انگلیسی ها و امریکائی ها به خشونت کشیده بود. اما کشور در ریل افتاده بود. این را در یک میهمانی در هتل التحریر کنار دجله، رییس سازمان برنامه ایران به او گفت. ابوالحسن ابتهاج اول وقتی فهمید این خانم جوان عضو هیات سازمان ملل ایرانی است به حرف آمد. پیشنهاد بازگشت به شهری بود که بی بدرقه رهایش کرد. بعد دوازده سال اینک ابتهاج به او می گفت از این مدارس در ایران لازم داریم. مقصد: تهران بازگشت ستاره فرمانفرمائیان در سال 1335 به زادگاه، برای او بدان معنا بود که می تواند رویاهایش را جامعه عمل بپوشانم. تا آن زمان با کس نگفته بود که در این همه سفر که برای آموزش مددکاری اجتماعی رفت، از تایلند، چین، مالزی و هونگ کونگ تا عراق، اردن، لبنان، سوریه و مصر، هر وقت در میان انبوه فقیران و بی سوادان و چادرنشینان می ماند، به ایرانی ها فکر کرده بود. با خود گفته بود چرا آن جا نیستم. با حضور دختر سرکش و چموش فرمانفرما در تهران، آموزشگاه خدمات اجتماعی و تربیت مددکار شروع به کار کرد. چندان که جانی گرفت فکر مراکز رفاه خانواده در سرش افتاد برای نگه داری کودکانی که مادرانشان شاغل بودند، همان جا دریافت برخی از این مادران در شهر نو شاغلند. جائی که کسی حرفش را نمی زند. انگار در این شهر نیست. وقتی اول بار به کلانتری شهرنو خبر داد که قصد دارد برای یک تحقیق همراه با دو تن از دختران دانشجویان چند شبی را در قلعه به سر برد، افسرنگهبان موکول به کسب اجازه از مقامات بالا کرد، اما ستاره تلفن روی میز کلانتری را برداشت از سپهبد نصیری رییس شهربانی خواست تا دستور بدهد. همان مامور حکومت نظامی که چند سال قبل در به در دنبال خواهر بزرگ او مریم می گشت و سایه اش را با تیر می زد. در این دوران هر دیداری، هر حادثه ای،هر نامه ای و حضور در هر میهمانی برای ستاره فرمانفرمائیان تنها این ارزش را داشت که سنگی بر سنگ بنای کاری بنهد که می خواست. کاری برای سامان دادن به روسپی ها، برای رسیدن به خانواده معتادان، برای کنترل جمعیت، برای فراهم آوردن وسیله تحصیل نادارها و حقوق زنان. با تجربه ای که در سی و پنج سالگی اندوخته بود و همتی باورنکردنی، آن قامت نحیف از صبح می تاخت. سیل جوادیه که در زمان خود چهره کریه پایتخت را با فقر چرکین و کشتارگاه خونینش را اشکار کرد برای او فرصتی بود، دو هزار متر زمین رایگان گرفت و صدهزار تومان هم از کسی که تازگی ملکه کشور شده بود. انگار شهبانو را برای او رسانده بودند وقتی مرکز رفاه خانواده جوادیه را افتتاح کرد، از آن پس با کمک شهبانو چهل مرکز از آن دست در تهران و شهرستان‌‌‌ها و در محلات فقیرنشین و پرجمعیت شهرها ساخت. در این میان وقتی تحقیقش درباره روسپی گری منتشر شد، به گفته خانم فرخ رو پارسا، جامعه مردسالار از شرم عرق کرد. ستاره برای کسی گریه نمی کرد. راست یا دروغ می گفت آخرین بار برای پدرم گریستم و عهد کردم دیگر گریه نکنم و باور کردم که آدمی چاره ساز است و گریه کار آدمی نیست بلکه باید چاره ساخت. یک خانه ساده روستائی در گلندوک برای خود تدارک دیده بود برای دور ماندن از اشرافیت و تظاهر، خانواده و همکلاسانش را اگر می خواست برای آن که کمکی کنند، دانشکده اش را گسترش دهند، وسیله برای جلوگیری از بارداری فراهم کنند. صبح های زود در ستیغ کوه های شمال شرق تهران دیده می شد که می رفت و زیر لب حرف می زد و چند روز بعد اثرش معلوم می شد. خانم الهه صدری از دانش آموختگان مددکاری شرحی نوشته است از اولین روز در تیرماه سال 1349 که آگهی پذیرش دانشجو مدرسه عالی خدمات اجتماعی تهران را خواند و رفت ببیند کجاست و " خانم لاغر اندامی با موهای خاکستری و چهره‌‌‌ای بسیار مصمم و چشمانی نافذ در پشت میزی نشسته بود. به محض ورود، با لبخندی مهربان و پذیرا از من استقبال کرد. زنی کاملا بی‌‌آلایش، جدی و صبور. او مرا خطاب قرار داد و گفت که: «اگر می‌‌‌خواهی در این مرکز درس بخوانی و مددکار شوی باید بدانی که با مردمی اشنا خواهی شد که جلوی چشم تو استکان و نعلبکی‌‌‌ها را در یک کاسه آب می‌‌شویند و برایت چای می‌‌ریزند و تو باید بدون آن‌‌‌که ناراحت شوی و خم به ابرو بیاوری در اتاقی که کف آن تنها با یک زیلوی مندرس پوشانده شده، بنشینی و همراه آنان چای بنوشی و به مشکلات و دردهای آنان گوش کنی و برای حل مشکلات‌‌شان، صادقانه به آنان یاری رسانی". سیستم پوسیده اداری، ناکارآمدی، فساد، نادانی همه سد راهش بودند اما حریف ستاره فرمانفرمائیان نمی شدند. صدها تن به نیروئی که او در وجودشان کشف کرد مددکار اجتماعی شدند، در شکل گیری سپاه دانش و بهداشت موثر بود، ده ها هزار از جوانان در آن بسترها آماده حضور در زندگی بهتر شدند. از دو راه و پایان این قصه دردناک است. ستاره فرمانفرمائیان و خواهرش مریم خانم، هر دو وفادار به پدر، هر دو ثناگوی او، از دو راه گذشتند تا زندگی را نه چنان که سنت می خواست بسازند. روزی که ستاره بی بدرقه در ایستگاه راه آهن تهران تمرد را به نهایت رساند مریم خانم چشم و چراغ شهر بود و در خانه مجلل خود میزبان ادیبان و شاعران و سیاست پیشه گان، روزی که ستاره به ایران برگشت خواهر بزرگ حکم اعدام گرفته و فرار کرده بود به دنیای کمونیزم. و بیست سال بعد روی که انقلاب شد و خواهر کوچک هر آن چه را ساخته بود گذاشت و رفت مریم خانم در هیات یک قهرمان آماده می شد تا همراه شوهرش نورالدین کیانوری با استقبال رفیقان حزب توده به کشور برگردد. آن دو خواهر هفتاد سال همدیگر را ندیدند. مریم فیروز 22 اسفند 86 در تهران درگذشت و ستاره فرمانفرمائیان دوم خرداد 1391 در لوس آنجلس، هر دو نود سالی عمر گذراندند و هر دو در راهی که رفتند پیشرو بودند و شهره شدند. نگارنده این نوشته روز 23 بهمن 1357 در مدرسه علوی، در آن هیاهو که کس کس را نمی شناخت از پنجره صدای زنی را شنید که بلند می گفت "حاج آقا زن ها مثل مرد ها ایستاده نمی توانند ب...اشند". و این صدای ستاره فرمانفرمائیان بود. دو تن از همان ها که در مدرسه اش به آنها مددکاری آموخته بود وی را با مسلسل از پشت میزش دستگیر کرده، به مرکز انقلاب آورده بودند. اتهام جاسوسی برای آمریکا، همکاری با ساواک، تحکیم نظام طاغوتی، سفر به اسرائیل و ... و... هنوز شهرنو که ستاره فرمانفرمائیان بر سرش آن همه عمر گذاشت در آتشی که ایت الله خلخالی بر افروخت سوخته بود، هنوز کاوه گلستان آن دخترک سوخته را روی دوش نگرفته بود گریان، هنوز جنون به نهایت نرسیده بود. فردای آن شبی که ستاره فرمانفرمائیان در حیاط کوچک کنار مدرسه علوی بر بار اموال مصادره شده و آمده از همه جا بیتوته کرد سید احمد خمینی و سید دیگری از فرزندان ایت الله طالقانی دست به کار شدند. او نجات یافت اما مددکاران اجتماعی ایران مادرشان را از دست دادند. همان کسی که تصویرش به عنوان یکی از زنان اثرگذار جامعه آمریکا، در دانشگاه هاروارد، قرار دارد و در کتاب تاریخ آن دانشگاه از او به عنوان یکی از زنان پیشرو در علم مددکاری یاد شده است. اما گرچه نامی از وی بر ساختمانی در ایران نیست، حتی بر آن مرکز رفاه خانواده جوادیه، اما هزاران تن مانند دکتر زهرا جمشیدی به یادش هستند.

---

مطلب بسیار خوبی بود. متأسفانه یک خطا در متن راه یافته است. نوشته اید: «در این فاصله که نبود، رضاشاه سقوط کرده ... بود». سقوط رضا شاه در زمانی بود که ستّاره فرمانفرماییان هنوز در تهران بود - رجوع کنید به کتاب او «دختری از ایران» فصل ششم -سقوط رضا شاه

--

جناب بهنود، ماجرای ستّاره فرمانفرمائیان چنان جذاب و قلم شما چنان شیوا ست که حیف است تک تک جمله‌های شما را زیر ذره ‌بین گذاشت. اما چون نوشته‌ی شما بسیار خوانده می‌شود و می‌ماند و ممکن است در پژوهش‌های تاریخی به آن رجوع شود، حیف است یکی دو خال بر صورت آن باشد.

نوشته اید: ستاره «سرانجام 135 روز بعد از آن که در ایستگاه راه آهن تهران، از همه چیز بریده بود توانست خود را به دکتر جردن برساند».

این مدت درست نیست. ستّاره در تاریخ چهارده مارس ۱۹۴۴ در تهران به قصد سفر به آمریکا سوار قطار شد و در تاریخ چهار ژوییه همان سال پا به آمریکا گذاشت، یعنی سفرش ۱۱۲ روز طول کشید. این دو تاریخ قابل اعتمادند، چون در کتاب خاطرات ستّاره آمده اند. وی در کتابش می‌گوید که نوروز (یعنی بیستم مارس) به مشهد رسید و تاریخ ورودش به آمریکا نیز بر اساس مُهری ست که در گذرنامه‌اش خورده است. او می‌خواست به نیویورک برود، اما سر از لس آنجلس در آورد. مسیری که با قطار و ماشین و کشتی پیمود از تهران شروع شد و از طریق سمنان و شاهرود و مشهد و زاهدان و کویته و بمبئی و ملبورن استرالیا گذشت و به لس آنجلس رسید.

منبع من کتاب خاطرات اوست که سال‌ها پیش به انگلیسی منتشر شده و تا کنون پنج بار به فارسی ترجمه شده است. عموم ترجمه‌های فارسی کتاب، به عللی که روشن است، چندان قابل اعتماد نیستند. اصل انگلیسی کتاب
Daughter of Persia
را ندارم و به ترجمه‌ی آلمانی آن رجوع می‌کنم که قابل اعتماد است:
Schahsades Tochter. Die faszinierende Lebensgeschichte einer Frau im Iran / Sattareh Farman Farmaian zusammen mit Dona Munker - München: Heyne, 1992, p. 147, 167

یک نکته را هم در حاشیه به خوانندگانی بگویم که افسوس می‌خورند که ستّاره را به موقع نشناختند و خود را بشدت ملامت می‌کنند: تجلیل از بزرگان البته کار شایسته‌ای ست، اما از آن مهم‌تر، دنبال کردن راه آنان است و روشن کردن شمعی در تاریکی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1391ساعت 3:23  توسط   | 

پیکر اصغر الهی، نویسنده، روزنامه نگار و روانپزشک ایرانی که ۱۲ خرداد ماه بر اثر عارضه قلبی در بیمارستان قلب تهران در گذشت، امروز دوشنبه، پانزدهم خردادماه به خاک سپرده شد.

به گزارش خبرگزاری های ایران پیکر آقای الهی در برابر انستیتو روانپزشکی تشییع شد و در بهشت سکینه کرج به خاک سپرده شد.

علی اشرف درویشیان، اسدالله امرایی، سعید سلطانی و جعفر بوالهری روانپزشک و رئیس انستیتو روانپزشکی از جمله کسانی بودند که در مراسم خاکسپاری آقای الهی سخن گفتند.

اصغر الهی، نویسنده رمان‌های "سالمرگی‌"، "مادرم بی‌بی جان" و مجموعه داستان‌های "بازی" و "قصه‌های پاییزی" بود. رمان "سالمرگی" او در سال ۱۳۸۶ موفق به دریافت عنوان "بهترین رمان" جایزه هوشنگ گلشیری شد.

نخستین داستان های کوتاه اصغر الهی که در سال ۱۳۲۳ در مشهد به دنیا آمد در دهه چهل منتشر شد.

منبع خبر: بی بی سی فارسی

---

مقاله کوتاهی در معرفی اصغر الهی به قلم دکتر امیرحسین جلالی در مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران (دوره ۱۸ شماره ۲)به چاپ رسید که در سایت نشریه موجود است.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1391ساعت 23:47  توسط   | 

Human anterior prefrontal cortex encodes the 'what' and 'when' of future intentions

آیدا مؤمن نژاد، دانشجوی دکترای علوم اعصاب مرکز برنشتاین برلین، آلمان

پنجشنبه ،18خرداد ، 1391، ساعت 12

پژوهشکده علوم شناختی

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1391ساعت 1:57  توسط   | 

فصلنامه مدرسه که نمی دانم هنوز در قید حیات است یا نه در اردیبهشت ۸۵ ویژه نامه ای داشت پیرامون عشق. از جمله مطالبی که در آن چپانده شده بود، گفتگویی بود با هلن فیشر که پیرامون موضوع تحقیقات مفصلی انجام داده. این گفتگو را می توانید در کتابخانه دانشجوی روانشناسی در بخش persian media دانلود کنید.

http://psychostudent.blogfa.com/page/library.aspx

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1391ساعت 23:15  توسط   | 

" در کابینه آقای مشیرالدوله تا اندازه ای برای تحدید عده روسبیان ری اقداماتی شد ولیک کابینه های بعدی تعقیب ننمودند. از کابینه حاضر امید داریم برای این مرض اجتماعی فکر مداوایی فرماید."*

از یادداشت میرزاده عشقی در انتهای یکی از مقالات روزنامه قرن بیستم پیداست نگرانی پیرامون روسپیگری سابقه کمی ندارد؛ گرچه حل مسئله یا دسته کم نظارت و کنترل و کاهش آسیب های آن 92 سال پس از نوشته عشقی همچنان در حد حرف و حدیث است و نه برنامه ای منسجم، منطقی، عملی و واقع گرایانه  که توسط متخصصینی کار کشته تدوین شده باشد.

در برخی کشورهای دنیا نظیر نیوزلند دولت کم و بیش از کنار مسئله می گذرد. در جاهایی نظیر آمریکا (منهای نوادا) روسپیگری، فعالیت های مرتبط، نظیر برپا کردن فاحشه خانه  و استفاده از روسپی ها همگی جرم است و مستوجب مجازات. در انگلیس و فرانسه و کانادا خود روسپیگری جرم نیست ولی فعالیت های مرتبط چرا. در آلمان، هلند، بخش های زیادی از استرالیاو در نوادای آمریکا ترجیح داده اند پیرامونش هم قانون وضع کنند و هم نظارت کنند. بحث پیرامون فواید و مضرات قانونی کردن روسپی گری ولی، ادامه دارد.

در تایلند، که هم منبع اصلی تامین برده های جنسی است و هم مقصد اولشان، نوشته های روی کاغذ با واقعیت های خیابان متفاوت است. با وجود غیر قانونی بودن روسپیگری، نه تنها آن را تحمل می کنند، پلیس در ازای منافع مادی تا حدی از روسپی ها مراقبت می کند.

در ایران با وجود تغییر تدریجی الگوی ابتلا به ایدز، از اعتیاد تزریقی به طرف رابطه جنسی، خبری از بررسی و تمایل به کنترل آسیب نیست. خراب کردن قلعه شهر نو، ترویج ازدواج موقت یا ناهمخوانی آن با فرهنگ بومی ایران، خانه عفاف و لزوم استفاده از کاندوم و تبلیغات مرتبط گاه گاهی بحث هایی ایجاد کرده ولی برنامه های ادامه دار و طولانی مدت نظیر آنچه در مورد اعتیاد تا حدی پیاده شده، درباره روسپی گری آرزویی دور دست می نماید.

تعداد روسپی های ایران نامعلوم است و گرچه سیایت اهل دانشگاه در قبال مسئله سکوت نبوده، حجم پژوهش ها و برنامه های علمی در قیاس با مشتری های پر وپا قرص و پرتعداد سفر به تایلند و بالی و دبی و کشورهای شمال ایران، ناچیز است. گاهی اخباری پیرامون انتقال بیماری های مقاربتی توسط مسافران مقاصد توریسم جنسی می شنویم، ولی حجم توجه رسانه های ایرانی به روسپیگری درمقایسه با اعتیاد و طلاق و بیماری های روانی ناچیز است.

حدود یک قرن پس از تقاضای میرزاده عشقی ،روسپیگری در رسانه های ایرانی در بایکوت و در تحقیقات علمی در حاشیه به سر می برد.

---

*عشقی؛ سیمای نجیب یک آنارشیست، محمد قاعد، انتشارات طرح نو

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1391ساعت 18:46  توسط   | 

به تصاویر اعدام کردن مجرمان که نگاه کردم، پی تحقیقاتی رفتم که درباره اثر دیدن تصاویر خشونت آمیز در ایران انجام شده. چند تایی هست. نمونه اش آنهایی که در مجله پژوهش های ارتباطی (پیش تر پژوهش و سنجش) چاپ شده. اغلب تحقیقات ایرانی تصاویر خشن تلویزیون، کارتون، و یا بازی های رایانه ای را استفاده کرده اند. درباره اینکه کسی در ایران برای بررسی اثر صحنه های خشن از تصاویر آیپس (IAPS) استفاده کرده یا نه اطلاعی ندارم. جستجویی هم نکردم.

جالب تر از بحث و جدل های روشنفکری و دینی، و از منظر اسلام و حقوق بشر و فقه پویا و کنوانسیون های بین المللی پیرامون فواید و مضرات اجرای حکم اعدام، به گمانم لزوم تحقیقاتی کمی و کیفی، عرضی و طولی و غیره است که می شود روی جماعتی انجام داد که مشتاقانه برای تماشای صحنه های اعدام گرد هم می آیند؛ گاهی به همراه کودکانی که تصویری ذهنی از مرگ هم در آنها شکل نگرفته، چه رسد به مفاهیمی نظیر قصاص و مجازات.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 23:57  توسط   | 

طراحی، تحلیل و نحوه گزارش مطالعات تشخیصی Diagnostic Studies

سخنران: دكتر بابک محمدی

پنجشنبه 11/3/91، ساعت 13

پژوهشکده علوم شناختی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 21:41  توسط   | 

درباره هزینه های عمل جراحی تغییر جنسیت این خبر را بخوانید:

http://www.khabaronline.ir/detail/216068/society/health

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1391ساعت 18:25  توسط   | 

پزشکی مولکولی در هزاره سوم و کاربرد آن در علوم رفتاری

دكتر قاسم آهنگری (دکترای علوم آزمایشگاهی، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران و پژوهشگاه مهندسی ژنتیک)

پنجشنبه 4/3/91، ساعت 13

پژوهشکده علوم شناختی

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت 21:51  توسط   |