در ویژه نامه نوروزی روزنامه همشهری ( ایران 90) در بخش کتاب ضمیمه مقاله ای هست با عنوان از سیطره غرب تا فقدان طرح تحقیقاتی جامع، درآمدی بر آسیب ها و ضعف های علوم انسانی در ایران به قلم دکتر عبدالرحمن حسنی فر. نویسنده محترم حدود 70 گزاره رامطرح کرده اند که احتمالا بررسی و موشکافی همه آنها نیازمند دانشی به وسعت تمام علوم انسانی است و از توان این قلم خارج. حسب علاقه و اندک دانش اینجانب در حوزه روانشناسی یکی از این گزاره ها توجه ام را جلب کرد؛ آنجایی که نویسنده بیان داشته اند: "دانش آموختگان علوم انسانی در ایران نسبت به دانش آموختگان سایر علوم به طور متوسط از IQ پایین تری برخوردارند بنابراین شکی وجود ندارد که وقتی دانش آموز یا دانشجویی، هوشبهر کمتری داشته باشد، خود دانش آموز یا دانشجوست که استاد آن رشته می شود و طبعا استاد قاهر و مسلطی نخواهد بود."
با توجه به اینکه ظاهرا چنین نگرشی نه فقط در بین افراد عادی که نزد اساتید دانشگاه از جمله نویسنده محترم مقاله وجود دارد لازم می دانم چند نکته را دراین باره یادآوری کنم:
1. از دشواری تعریف دقیق هوش که بگذریم، مروری بر بیشتر تعاریف نشان می دهد در همه آنها پنج حوزه به طور ضمنی مطرح و یا به طور مستقیم گنجانیده شده و یا بسط داده شده است: 1.تفکر انتزاعی 2.یادگیری از تجربه 3.حل مسائل از راه بینش 4.سازگار شدن با موقعیت های جدید 5. تمرکز و تداوم در به کار انداختن توانایی ها برای رسیدن به یک هدف مطلوب (به نقل از گراث-مارنات، 1997،ترجمه پاشاشریفی و نیکخو، ص 267)
2. کدام تحقیق علمی و جامعی در ایران با استفاده از آزمون های هوش استاندارد نظیر مقیاس هوشی وکسلر انجام شده که بتوان از نتایج آن پایین بودن بهره هوشی دانش آموزان یا دانشجویان رشته های انسانی نسبت به سایر رشته ها را استخراج کرد؟
3. با توجه به اینکه بحث آسیب ها و ضعف های علوم انسانی در ایران ناظر به مسائلی است از قبیل کیفیت تحقیقات، فقدان نظریه ها و نظریه پردازان بومی، غیر کاربردی بودن تحقیقات و غیره ، به نظر می رسد مخاطب اصلی این مسائل بیشتردانشجویان و اساتید دانشگاه در مقاطع تحصیلات تکمیلی باشند. با توجه به اینکه دسته کم بخشی از دانشجویان این مقاطع دانش آموختگان رشته های فنی و مهندسی، پزشکی و علوم پایه هستند (که به نظر نویسنده از IQ بالاتری برخوردارند) و به دلایل مختلف انصراف داده و به علوم انسانی گرایش پیدا کرده اند علی القاعده باید بخشی از مشکلات حوزه علوم انسانی به دست آنها حل می شد. آیا چنین است؟
به نظر این حقیر بهتر آن است که مسئولین و اساتیدی که دغدغه شناسایی و حل مشکلات حوزه علوم انسانی یا بومی کردن آن را دارند، ابتدا به بررسی علمی و دقیق شرایط این حوزه از دانش بشری پرداخته، سپس به حل مشکلاتی بپردازند که در بوته آزمایش و تحقیق به اثبات رسیده باشند؛ وگرنه چاره اندیشی برای مسائلی که شاید اصلا وجود نداشته باشد آب در هاون کوبیدن است.
------
پاسخ دکتر عبدالرحمن حسنی فر
آنچه كه در فهرست محور هاي مطلب مربوط به آسيب ها و معضلات علوم انساني مد نظر بوده در نظر داشتن همه آنها است.در اين ميان ممكن است سهم هر كدام از آنها در بروز ضعف متفاوت باشد. آنچه كه آمده به عنوان يك مولفه است و در اين شكي نيست كه مولفه ذكر شده حضور دارد.
نكته شما هم در مورد آزمون و ظهور مشكل در تحصيلات تكميلي درست است.