فراسوی تیتر

بعد از یکی از دوره های جنگ اعراب و اسرائیل(شاید جنگ 22 روزه شاید هم 33 روزه) جدالی قلمی بین سردبیران کیهان و شرق صورت گرفت. سردبیر روزنامه شرق(آن زمان محمد قوچانی) بعد از رد انتقادات کیهان اشاره ای هم کرده بود به انتخاب تیتر و (نقل به مضمون) نوشته بود روزنامه حرفه ای باید در انتخاب تیتر دقیق باشد و "حزب الله اشک صهیونیست ها را درآورد" چیزی شبیه تیتر روزنامه های ورزشی و در مایه های "اسپانیا پوست پرتقال را کند" است. جدال این دو و ارزیابی تیتر روزنامه ها باشد برای خبرگان رسانه. خوانندگان روزنامه های ورزشی هم گلایه می کنند تیترها چند دهه است تکرار می شود: نبرد خودروسازان - برای اشاره به جدال سایپا و پیکان؛ دیوار رم فرو ریخت-برای اشاره به شکست تیم رم؛ و اشارات فراوان به کشک بادمجان - یعنی شکست ایران در برابر بحرین و توجیه خوردن کشک بادمجان پیش از بازی. تیتر مقالات علمی چی؟

مجلاتی مثل شناخت اجتماعی، نیچر نوروساینس و مجله روانشناسی اجتماعی در بخش راهنمای نویسندگان، درباره عنوان مقالات سکوت کرده اند. نسخه ششم راهنمای نگارش انجمن روانشناسی آمریکا که معمولا توصیه هایش در بسیاری از رشته های علمی جز روانشناسی هم رعایت می شود در توضیح مختصری که پیرامون عنوان مقالات آورده از لزوم خلاصه و دقیق بودن تیتر گفته. چپاندن ایده اصلی در عنوان مقاله و پرهیز از کلمات اضافی. تذکر داده نیم نگاهی هم به پایگاه های داده (مثل PsychINFO) داشته باشید تا عنوان مقاله تان برای جستجوگرها گمراه کننده نباشد. و اینکه از ذکر متد بپرهیزید مگر اینکه خواننده بالقوه را جذب کند مثل جایی که از اف ام آر آی استفاده شده. از کلمات مخفف استفاده نکنید و تیتر مقاله طولانی تر از 12 کلمه نباشد.

توصیه به مختصر و مفید بودن را در ایران باید خیلی جدی گرفت. در عنوان مقالات و پایان نامه ها گاهی تا سر حد منطقه ای که آزمودنی ها را انتخاب کرده اند پیش می روند. و در تحقیقاتی که در حوزه روانشناسی رشد نیست هم گاهی بی جهت بازه سنی آزمودنی ها را ذکر می کنند. ذکر نام شرکت و مدرسه و کارخانه ای که نمونه ها را از آنجا گرفته اند در اغلب اوقات در حکم علف هرز است و هنگام بازنویسی و روتوش بهتر است قلم گرفته شود. ایضا لغت "بررسی" در تیتر "بررسی رابطه فلان و فلان".

چقدر باید هرس کرد؟ توصیه کلی سالها این بوده: هرچه کوتاه تر بهتر. اما ظاهرا مشکلاتی هم هست. در بررسی 25 مقاله ای که در حوزه پزشکی بیشترین و کمترین ارجاعات را داشته، و در سه مجله مختلف به چاپ رسیده بودند تحلیل آماری نتیجه جالبی داشت: عنوان طولانی تر با ارجاع بیشتر همراه بود. و چه کسی است که نخواهد ذکر خیر مقاله اش در مقالات دیگران بیشتر باشد؟

یافته جالب تر ولی کار فرخ حبیب زاده و معصومه یداللهی است که سال 2010 منتشر شده. با بررسی نشریاتی با ضرایب نفوذ مختلف و از جمله نیچر، ساینس و سلول همان نتیجه قبلی ولی در مقیاسی وسیع تر تکرار شد. عناوین درازتر ارجاع بیشتر. نویسندگان نتیجه گرفتند بهتر است سردبیران مجلات علمی پژوهشی در خطوط راهنمایشان تجدیدنظر کرده و نسبت به درازای تیتر مقاله انعطاف بیشتری نشان دهند. اهل فن شاید بعدها در فناوری موتورهای جستجوی پایگاه هایی نظیر ساینس دایرکت، پابمد و سایک اینفو بدیل های بهتری ارائه دهند. فعلا چیدن شاخ و برگ های واقعا زاید احتمالا کافی است.

در کنار طول تیتر، ظاهرا ساختار هم نقش بازی می کند. مثلا در بررسی مشخصه ای از بیماران اسکیزوفرنی ذکر دوره ای از بیماری که بیماران در آن مورد مطالعه قرار گرفته اند بعد از علامت دونقطه شاید خوانندگان و در نتیجه ارجاع دهندگان بیشتری داشته باشد. چیزی شبیه این:

Social anxiety and the shame of psychosis: a study in first episode psychosis

عنوان مقاله قرار است چیزی باشد شامل متغیرهای بررسی شده و ایده اصلی کار. اما خلاقیت اینجا هم به اندازه کافی جای عرض اندام دارد. آیا می توان در مقالات علمی پژوهشی از عناوینی مثل اینها استفاده کرد؟ "چرا اونو به جای من انتخاب کردی؟" "برداشت من به این بستگی داره که تو کی هستی" "برای من شایستگی ارزش دارد، برای ما صلاحیت اجتماعی". به چهل و هشتمین شماره مجله رواشناسی اجتماعی آزمایشی نگاه کنید.

-------------

به دنبال جادوگر

قیافه عبوس شنبه

در انجمن روانشناسان فلانلند

علیزاده طوسی، بی بی سی فارسی

اعضای انجمن روانشناسان فلانلند (Folanland)، روز اوّل کنفرانس سه روزۀ خودشان را در یک هتل زیبا، دور از شهر و جنجال تمدّن، در حاشیۀ یک جنگل خالی از حیوانات درنده، امّا پُر از پرنده های خوش آواز، با موفقیت به پایان رسانده بودند و شامشان را خورده بودند و در سالن استراحت هتل نشسته بودند، چون هنوز خیلی زود بود که برای خواب به اتاقهای خودشان بروند، از همدیگر می پرسیدند:

«خوب، حالا چه کار می کنیم؟»

و بعد از چند دقیقه ای به پیشنهادهای همدیگر فکر کردن، به این پیشنهاد رأی دادند که: «کاری بکنیم که هم تفریح داشته باشد، هم خاصیت!»

و بعد از چند دقیقه ای گوش دادن به شرح کارهای تفریحی و در عین حال با خاصیت همدیگر، به این کار ابتکاری رأی دادند که هر کدام از آنها دربارۀ یکی از کارهایی صحبت بکند که بسیار ساده و آسان به نظر می آید، امّا در عمل، اگر غیر ممکن نباشد، بسیار پیچیده و دشوار است. حالا شما که در همچین موقعیتی گیر نیفتاده اید، به مغزتان فشار نیاورید و فکرتان را از شنیدن دنبالۀ حرف من منحرف نکنید.

بله، هر کدام از اعضای انجمن روانشناسان دربارۀ یکی از کارهای به حرف ساده و آسان و در عمل پیچیده و دشوار یا حتّی غیر ممکن صحبت کرد. در پایان صحبتها که سه ساعتی طول کشید، همه از تفریح با خاصیتشان ابراز رضایت کردند و برای انتخاب بهترین پیشنهاد رأی دادند و این پیشنهاد برنده اعلام شد:

«آدم اگر بهترین هنر پیشه های دنیا باشد، دهها جایزۀ بزرگ جهانی گرفته باشد، در نقش بزرگترین شخصیتهای علمی، هنری، ادبی، و سیاسی دنیا بازی کرده باشد، در نقش خودش نمی تواند بازی کند. به عبارت دیگر می تواند با مهارتی حیرت انگیز ادای دیگران را در بیاورد، امّا از در آوردن ادای خودش عاجز است.»

همین الآن اگر شما از من بخواهید که بروم رو به روی شما بایستم و یک دقیقه ادای خودم را در بیاورم، ذهنم آشفته می شود، خالی می شود، انگار که هیچ تصوّری، هیچ خاطره ای از خصوصیات رفتاری آدمی که من باشم، ندارد. انگار ذهن من همیشه عمل آینه ای را انجام می داده است که پشتش به من بوده است و رویش به دیگران.

اگر این نکته را یک واقعیتِ مسلّم بدانیم، یکی از علّتهای این واقعیت این است که ما آدمها معمولاً در مورد خودمان و آنچه که به خودمان مربوط می شود، هیچ شکّی نداریم، چون فکر می کنیم که خودمان را می شناسیم و با «یقین» کامل می شناسیم، و این دیگرانند که آدم دربارۀ همه چیزشان به «شکّ» می افتد و چون به شکّ می افتد، برای شناختِ آنها خصوصیات اخلاقی و رفتاری و کرداریشان را خوب تجزیه و تحلیل می کند و آنوقت است که به خودش اجازه می دهد که دربارۀ آنها با «یقین» حکم صادر کند و اگر هنر پیشه است، ادای آنها را در بیاورد.

نمی دانم آنهایی که گفته بودند جمله یا حکم «خودت را بشناس» (۱)، منسوب به «سقراط» و ده، بیست حکیم دیگر را بر سر در معبد «آپولو»، خدای روشنایی و موسیقی و شعر و پزشکی و پیشگوییِ یونانیها در شهر «دِلفی» حکّ بکنند، از آن همان چیزی را فهمیده بودند، که من فهمیده ام، یا شما فهمیده اید، یا یکی از اعضای انجمن روانشناسان «فلانلند»!

____________________________________________

۱- «خودت را بشناس»، که در انگلیسی «Know thyself» است و در یونانی (که من نمی دانم) «γνῶθι σεαυτόν» و در لاتین (که من نمی دانم) «nosce te ipsum»، و در عربی (که من اندککی می دانم) لابد «اعرف نفسک!» و در کنار آن «مَن عَرَفَ رَبِّه، فقد عَرَف نَفسِه» (هرکس خود را شناخت، خدا را شناخته است) گفته اند، سخنی است که اهل هر زبانی ترجمۀ آن به زبان خود را می داند، امّا معنی و تفسیر آن برای همه یکسان نیست.

مساله دشوار دوشواری

نوشته ای از محمود فرجامی:

ویدئوی کوتاهی که به «دوشواری» معروف شده و ظاهرا جزو گفتگوهای پخش نشده تلویزیون دولتی ایران است به عنوان قطعه فیلمی طنزآمیز و خنده‌برانگیز دست به دست می‌چرخد، کارش بالا گرفته و به ایجاد صفحه‌ پرتعدادی از هواداران در فیس‌بوک و خواندن ترانه هم رسیده است.
همزمان، به دستمایه شوخی و طنز قرار دادن پیرمردی که در آن «دوشواری»‌ها را انکار می‌کند اعتراض‌هایی هم شده است.
در این ویدئو از پیرمردی درباره مشکلات محله و طرح شهرداری برای خراب کردن خانه‌های محل سکونت او سوال می‌شود و پیرمرد -با لهجه ترکی- منکر هرگونه مشکلی می‌شود، در حالیکه در تصویر پشت سرش ویرانه‌ها دیده می‌شوند آنجا را «یکِ یک» توصیف می‌کند و موضعی تهاجمی علیه مصاحبه‌کننده می‌گیرد.

آنها که معترضند غالبا بر این گمانند که خنده‌زنندگان بر این ویدئو، لهجه ترکی پیرمرد را مسخره می‌کنند.

پاسخ کوتاه می‌تواند این باشد که خنده‌دار بود این گفتگو نه به واسطه لهجه ترکی پیرمرد، بلکه به خاطر تعصب شدید او در پنهان کردن مشکلاتِ عیان است و موضعگیری‌اش علیه کسانی که (در حد یک گزارش کوتاه) قصد کمک به او را دارند. لج‌بازی آشنایی که نوعی اپیدمی در میان بسیاری از ایرانیان است، فقیر و غنی و پیر و جوان و بی‌سواد و باسواد هم گویا ندارد.

اگر داستان فقط بر سر لهجه ترکی بود، تصور حرفهای پیرمرد با لهجه‌ای دیگر باید خنده‌انگیزی آن را از میان می‌برد حال آنکه اینطور نیست و تصور همان حرفها با همان ژست و همان لحن تهاجمی، با لهجه مثلا مشهدی یا اصفهانی یا لری، کمتر از گفتگوی فعلی خنده‌دار نیست.

سال‌ها پیش، در اوایل دهه هفتاد، وقتی بحث ماهواره‌ها بالا گرفته بود، یک گزارشگر تلویزیونی در گفتگویی مشابه به سراغ چند پیرمرد در پارکی رفت تا از آنها نظرِ (طبعا منفی)شان درباره تهاجم فرهنگی و ماهواره‌ها را بپرسد.

یکی از پیرمردها با لهجه غلیظ مشهدی پرسید «مَهوَره؟!... مَهوَره دِگه چیه؟... مو چمدِنُم مهوره چیه!» و چند بار همین را در پاسخ به کوشش گزارشگری که سعی داشت در چند جمله به او مضرات ماهواره و تهارجم فرهنگی را حالی، و بعد همانها را به عنوان جواب ضبط کند، تکرار کرد. آن زمان اینترنت و یوتیوب و شبکه‌های اجتماعی و موبایلها در دسترس نبودند، اما همان یک بار پخشِ گفتگو هم طرف را تا مدتی نقل محافل ما کرده بود. مایی که مشهدی بودیم و طبعا نه لهجه خودمان به نظرمان خنده‌دار می‌آمد و نه مشهدی بودن را حقارت آمیز می‌دانستیم.


قهرمان ویدئوی «دوشواری» هم اگر با لهجه آقای «مَهوَره» حرف می‌زد، بعید بود اعتراضی بالا بگیرد، ای بسا خود مشهدی‌ها در شوخی با آن پیشقدم می‌شدند. اما می‌توان انصاف داد و پرسید اگر نیمی از آن جُکهایی که با مطلع «یه روز یه ترکه...» هر روز در ایران ساخته و نقل می‌شوند، با همان محتوا برای «یه روز یه مشهدیه...» ساخته می‌شدند، مشهدی‌ها باز هم همین قدر درباره شوخی با خودشان و لهجه شان «ظرفیت» داشتند؟

ترکان و ادبیات طنزآمیز فارسی

در کتابهای تاریخ و ادبیات کلاسیک ایران «تُرک» به معنایی که امروزه بکار برده می‌شود وجود ندارد و اشارات فراوان به ترک‌ها در کتب کهن، غالبا به ترک‌ها و ترکمان‌های آسیای میانه و ماوراالنهر و نیز مغولان اشاره دارد. از جمله معروفترین ترکان در تاریخ ایران، ترکان سلجوقی و غزنوی بودند که بر ایران حکمرانی کردند و برخی از آنان از غلامی به سرداری سپاه و سپس سلطنت رسیدند. راوندی، مولف راحه الصدور، از نویسندگان عهد سلجوقی در توصیف دیدار باباطاهر همدانی و سلطان طغرل بیک می‌نویسد که باباطاهر «او را گفت ای تُرک با خلق خدا چه خواهی کرد؟»

در غالب آثار ادبیات کلاسیک فارسی و به ویژه در آثار سعدی، عبید و حافظ، سه شاعر-نویسنده بزرگ دوره پس از اشغال ایران توسط مغولان، ، تُرک‌ها به زیبارویی، دلبری، خونریزی، غارتگری، ساقی‌گری و غلامی متصف یا مشهورند و ساده‌دلی هرگز جزو صفات آنها نبوده است.

عبید زاکانی، برجسته‌ترین طنزپرداز و فکاهی‌نویس ادبیات فارسی نیز فصل دوم رساله تعریفات را به «ترکان و اصحاب ایشان» اختصاص داده و روی سخنش با مغولان است. با این حال ترکان هرچند موضوع طنز قرار گرفته‌اند اما در «لطیفه‌های ابلهان» حضور ندارند. در رساله دلگشا و بعضی دیگر از آثار فکاهی و طنزآمیز عبید زاکانی، لطیفه‌های ابلهان معمولا درباره قزوینیان است. خود عبید هم اهل (حومه) قزوین بوده است.

با مروری بر مشهورترین مجموعه لطایف فارسی یا ایرانی (که به زبان عربی نوشته شده‌اند) مثل نوادر راغب، زهر الربیع و لطایف الطوایف می‌توان با اطمینان گفت که ترک‌ها (با هر مصداقی) دست کم تا اواخر دوران قاجار در «لطیفه‌های ابلهان» حضور نداشته‌اند. در یکی از متاخرترین نمونه‌ها از این دست، ریاض‌الحکایات، تالیف حبیب‌الله کاشانی (از نویسندگان عهد قاجار و احتمالا هم‌عصر محمدشاه قاجار) «لطیفه‌های ابلهان» مربوط به مازندرانی‌هاست.

طنز معاصر و ترک‌های معاصر

در فرهنگ عامه امروز ایران، به کسی که «ترک‌زبان» باشد، یعنی زبان مادری‌اش ترکی باشد، «ترک» گفته می‌شود چه زاده تبریز آذربایجان باشد چه قزوین و چه قوچانِ خراسان. تلاش بعضی رسانه‌ها و نهادهای رسمی نیز برای جا انداختن «آذری» به جای «ترک» به نتیجه نرسیده است و به نظر می‌رسد اتصاف میلیون‌ها نفر به زبان نسبتا مشترکی که با آن سخن می‌گویند، هر چند دقیق نیست، بهتر از اشتباهِ آشکار در انتساب آنها به دو استان غربی یا کشوری شمالی باشد.

با پذیرفتنِ مسامحه‌آمیزِ چنین تعریفی، باید گفت نقش تُرک‌ها در طنز معاصر ایران (دوران مشروطه تا امروز) بی‌نظیر بوده است، البته نه به عنوان قربانی و موضوع خنده بلکه به عنوان طنزنویس و فکاهی ساز.

از اواخر دوران ناصرالدین شاه، ترک‌ها با قوت در طنز و شوخ طبعی فارسی ظاهر می‌شوند. کتاب‌های طنزآمیز، انتقادی و روشنگر طالبوف و زین العابدین مراغه‌ای و نوشته‌ها و کمدی‌های فتحعلی آخوندزاده که همگی ایرانی الاصل و ترک زبان بودند آغازگر جریانی بود که بعدا با مطبوعات طنزآمیز ترکی و فارسی‌ای که از مناطق ترک‌زبان به ایران می‌رسیدند نقش بی‌نظیری در پا گرفتن طنز انتقادی در هنر، ادبیات و مطبوعات ایران داشتند.

در یک قلم، فقط روزنامه طنزآمیز "ملانصرالدین" که به ترکی منتشر می‌شد چنان تاثیری داشت که بعضی از بهترین کارهای طنزآمیز دهخدا و نسیم شمال، دو تن از بهترین طنزپردازان دوران مشروطه، ترجمه یا اقتباس‌هایی از کارهای جلیل محمدقلی‌زاده و علی‌اکبر صابر، دو تن از نویسندگان ملانصرالدین بود. در آثار بجامانده از این دوره، شوخی یا لطیفه‌ای درباره ترک‌ها، شبیه به آنچه امروز هست، دیده نمی‌شود.

احتمالا نخستین کسی که اصطلاح اهانت‌آمیزی علیه ترک‌ها (با مصداق امروزی) را رسما مکتوب و در یک دیوان اشعار منتشر کرد، شاعر مشهور ترک زبان ایرانی، محمدحسین شهریار، باشد. بخشی از آن شعر با ترجیع بند «الا تهرانیا انصاف می‌کن خر تویی یا من»؟

تو‌ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتی
به رشتی کله ماهی خور به طوسی کله خر گفتی
قمی را بد شمردی اصفهانی را ب‌تر گفتی
جوانمردان آذربایجان را ترک خر گفتی!
تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن
الا تهرانیا انصاف می‌کن خر توئی یا من؟

(ديوان شهريار، انتشارات زرين و نگاه، چاپ ١٦، جلد ١، صفحه ٦٨٥)

هر چند تاریخ سرودن شعر در دیوان وی مشخص نیست اما از آنجا که شعر از زبان یک سرباز آذربایجانی سروده شده و در آن به حمله متفقین ( "به شهریور مه پارین که طیارات با تعجیل، فرو می‌ریخت چون طیر ابابیلم به سر سجیل") اشاره شده، می‌توان نتیجه گرفت که آن اصطلاح کلیشه‌ای که پایه جکهای ترکی امروزی است در اوایل دهه 20 شمسی در تهران رواج داشته است. و می توان حدس زد که چنین کلیشه‌ای فقط در طی سه چهار دهه بین انقلاب مشروطه و اوایل دهه 20 به وجود آمده باشد.

تحقیقی جامع درباره چرایی و چگونگی پیدایش این کلیشه انجام نشده، اما حدس و گمان زیاد زده شده است. از جمله: نقش ترک زبان‌ها در انقلاب مشروطه و کینه مستبدین از آنها، مهاجرت گسترده از مناطق ترک زبان به تهران در دوران رضاشاه و در نتیجه احساس خطر تهرانی‌ها از اشغال وسیع مشاغل توسط ترک‌ها، ساختار متفاوت زبان ترکی با فارسی که باعث می‌شود ترک‌زبان‌ها گاه در فهم فارسی مشکل داشته باشند، نقشه استعمار برای کینه‌ورزی میان اقوام و در نتیجه تجزیه ایران و... حدس و گمان هایی که به راحتی قابل ابطالند و به سختی قابل اثبات.

برای خندیدن نه قضاوت

احتمالا این کلیشه فقط برای بکارگیری در جکها بکار گرفته یا حتی ساخته شده باشد، چه آنکه با وجود اینهمه ادیب و دانشمند و فیلسوف و هنرمند و سیاستمدار و مدیر تُرک در ایران، بعید می‌نماید آدمی منصف و عاقل واقعا معتقد باشد که ترک‌ها واقعا از قماش "یه روز یه ترکه" باشند. تبعیض البته هست اما در جمهوری اسلامی چنان است که وقتی بلوچ‌های سنی و درویشان کرد و ارامنه مسیحی و ترکمن‌ها و... (تقریبا همه مردم، بجز چند میلیون نفری از هواداران نزدیک به حکومت) را در نظر آوریم، می‌توان گفت وضع ترک‌ها "نسبتا" بد هم نیست و در صف تبعیض زنبیلشان آن وسط مسط‌هاست.

با این اوصاف، ای بسا که بخش بزرگی از دلخوری ترک‌زبان‌ها -از آنچه که آنها «فارس‌«ها می‌خوانند- و به بهانه‌هایی مثل اعتراض بر سر ویدئوی «دوشواری» یا شورش عظیم و حیرت‌آور به خاطر کارتون «سوسک» روزنامه ایران ظاهر می‌شود، به خاطر همین جکها باشد و نه واقعا تبعیض و تحقیر برنامه‌ریزی شده‌ای علیه ترک‌ها، چنان که بعضا گمان و ادعا می‌شود (در کدام سیستم؟! سیستمی که رهبر حکومتش ترک‌ است و رهبر مخالفانش ترک‌ است و ده‌ها وزیرش ترک هستند یا بوده‌اند و صدها مدیر ارشد ترک دارد؟ و در مملکتی که بسیاری از قهرمانان ملی‌اش ترکند و تقریبا برای هیچکس مهم نیست که یک هنرمند یا ورزشکار یا نابغه علمی‌اش ترک است یا نیست...؟)

غرض دفاع از شوخی با زبان ترکی و ترک زبان‌ها نیست، تلاش برای کاستن حساسیت بسیار زیاد بر روی یک لهجه و تفسیرهای خصم‌آلود از شوخ‌طبعی‌هایی است که تقریبا همه جا مرسومند. جکهای قومی تقریبا در بین تمام اقوام و ملل و نژادها سابقه دارند و الزاما برای توهین و تحقیر و تبعیض استفاده نمی‌شوند. جک یا لطیفه، به علت ساختار بسیار پیچیده‌ و فشرده‌اش، معمولا نیاز به پس‌زمینه دارد و این پس‌زمینه به راحتی با کلیشه تامین می‌شود. پس‌زمینه‌ای که یه قزوینیه، یه رشتیه، یه اصفهانیه، یه آبادانیه، یه عربه ، یه ترکه و یه آدمی که می‌تواند از هر کجای دیگر باشد و هر شغلی داشته باشد، آن را تامین کند. و این متضمن هیچ واقعیتی مبنی بر احمق، بچه‌باز، بی‌غیرت، لافزن و شهوتران بودن آدمها نیست.

بزرگترین طنزنویس زبان فارسی، عبید زاکانی اهل قزوین بود و لطیفه‌های بسیار در مورد قزوینیان ساخت و نوشت. نه او را هیچ زمان در قزوین به این خاطر سرزنش کردند و نه امروز از آن کلیشه خبری‌ست. شاید چند دهه بعد هم مثلا «یه روز یه مشهدیه...» در جکها جولان بدهد. می‌توان در مقام گوینده بیشتر محتاط و مودب بود و در مقام شنونده زیاد جدی نگرفت.

منبع: باران در دهان نیمه باز

نشست علمی

بحثی در حوزه انسان شناسی

سخنران: دکتر ناصر فکوهی

دوشنبه ۲۵ دی ماه ۱۳۹۱ ساعت ۸:۳۰

انستیتو روانپزشکی تهران

---

انسان شناسی و فرهنگ

به دنبال جادوگر

در اوایل ایام شباب ترکیب جوش و خروشِ شهوت و تمایل به رابطه عاطفی و همنشینی با چند نفر از خوب رویان جهان به تناقضی دچارم کرده بود سخت و مداوم. اینکه بالاخره کدام را برای اقدام مقتضی انتخاب کنم. و البته به سبب دوستی خوب رویان با هم گمان می کردم انتخاب یکی به معنی از دست رفتن سایر آپشن هاست. همزمان با تجربه این تعارض گرایش-گرایش سوالی هم در سرم دور می زند: پاسخ یک روانشناس یا روانپزشک زبده به مطرح کردن این مسئله چیست؟

پاسخ سرراست و قطعی و همگانی به مسائل انسانی نادر است ولی سوادم قد نمی داد و در این فکر بودم لابد اگر آدم کاربلد پیدا کنم در حکم پیرمغانی است که "به تائید نظر حل معما می کرد."

چند سال بعد در حال تورق کتاب Handbook of Clinical Sexualities به مطلبی رسیدم به قلم کندس رایزن (Candace Risen) استاد مددکاری با سه دهه تجربه در زمینه گوش سپردن به مسائل جنسی و عشقی و عاطفی. نوشته بود همیشه متعجب است از دیدن همسرانی که همزمان درگیر رابطه زناشویی و رابطه ای خارج از ازدواج هستند اما در حالی به سراغ مشاور و مددکار و روانشناس می روند که نه می خواهند زندگی خانوادگی شان تغییری کند و نه رابطه خارج از ازدواج را از دست بدهند و نه از خیانت عذاب بکشند. و در وانفسای تمنای توامان خر و خرما انتظار دارند مشاور در حکم جادوگری عمل کند که همه چیز را به طرفة العینی حل کند.

طی سالهای بعد تصویرم از روانشناس-جادوگر دستخوش تغییر شد. پرونده آن تناقضات هم بایگانی شد گرچه همیشه دو راهی های جدیدی سر راه آدم سبز می شود. در این جدال های بی پایان ولی یک چیز خوب دستگیرم شد: "پس به هر میلی که دل خواهی سپرد / از تو چیزی در نهان خواهند برد"

برگشتن

دو سه روز پس از خداحافظی برگشتن جلف بازی محسوب نمی شود و کسان گمان نمی برند نویسنده قصد لوس کردن داشته؟ شاید.

ظاهرا حس و حال به روز کردن یک وبلاگ، هم رفتنی است هم برگشتنی. و دانشجوی روانشناسی دوباره ادامه می یابد تا آینده ای نامعلوم. اینکه چند روز یک بار خط تولیدم روشن شود و چه و چطور بنویسم مشخص نیست اما کما فی سابق بر این عهد استوارم که چیزی ننویسم که عقلا بگویند "شرم باد این پیر را."

 

خداحافظی

یادم نیست اسفند 1387 چطور شد که شروع کردم به نوشتن وبلاگ. شد و دنباله دار هم شد. بیش از سه سال. و من که همه عمر پی هیچ چیز را نگرفتم و فهرست کارهای نیمه تمام رها شده ام از قد کوتاهم بلندتر است این یکی را بدجور پیگیر بودم.

شروع وبلاگ با نوشتن یادداشت بود. بعد کم کم خبر و صفحه فیس بوک و کتابخانه هم اضافه شد. از روزی یکی دو بازدید کننده رسید به ده بیست نفر. و بعد شد چند ده نفر در روز. فهرست بازدیدکنندگان وبلاگ شهادت می دهد بیشتر این جماعت رهگذرانی هستند که به هوای فهرست دروس فلان رشته در فلان مقطع و منابع کنکور آمده اند. و تعدادی بسیار اندک مشتری دائمی بوده اند. یک دهم درصد از 22500 بازدید کننده تا امروز 19 دی ماه 1391.

گرچه حجم اصلی وبلاگ خبر است درباره دستاوردهای علمی و ژورنال کلاب و همایش، آنچه بیش از همه دوست داشتم و دارم یادداشت هایی بود که نوشتم. و StatMyWeb می گوید پربیننده ترین بخش وبلاگ بعد از صفحه ورود، یادداشتی است با عنوان آتش در خیمه دیکتاتورها.

در دو سال اخیر به هیچ چیز به اندازه همین یادداشت ها فکر نکرده ام. نوشتن به گمنامی و برای مخاطبی بسیار محدود چه لذتی داشت؟ نمی دانم ولی داشت.

نمی دانم باز دچار شهوت نوشتن می شوم یا نه و اگر شدم همین جا می نویسم یا جایی دیگر و با همین شکل و شمایل یا فرمی متفاوت. هوای خداحافظی در سرم افتاده و هوس ننوشتن. پس دانشجوی روانشناسی سر جایش می ماند ولی دیگر به روز نمی شود.

و خداحافظ

پذیرش پژوهشیار فرا دکتری در دانشگاه شهیدبهشتی

دانشگاه شهیدبهشتی از بین فارغ‌التحصیلان دوره دکتری رشته روانشناسی پژوهشیار فرا دکتری می پذیرد.

به گزارش خبرنگار مهر، دانشگاه شهید بهشتی به منظور بهره‌برداری مناسب از خدمات فارغ‌التحصیلان دوره دکتری و ارتقاء توانائیهای علمی دانش آموختگان دانشگاه‌ها و دیگر مراکز آموزش عالی، از بین فارغ التحصیلان دوره دکتری رشته روانشناسی با گرایش روانشناسی مثبت نگر و پژوهشیار فرادکتری می‌پذیرد.

علاقمندان روانشناسی با گرایش روانشناسی مثبت حداکثر تا تاریخ 20دی ماه می توانند فرم های تقاضای پژوهشیار فرادکتری مندرج درقسمت آئین نامه ها و فرم های سایت معاونت پژوهشی و فناوری را تکمیل و به معاونت مذکور ارسال کنند.

دفترچه سوالات کنکور دکتری

سوالات کنکور نیمه متمرکز دکتری ۱۳۹۱ را می توانید از کتابخانه دانشجوی روانشناسی دانلود کنید.

استعداد تحصیلی

زبان

روانشناسی

علوم اعصاب شناختی

ظاهرا به علت مشکلات فنی هیچ کدام از فایل های آپلود شده که در سایت پرشین گیگ قرار داده بودم اینک قابل دانلود نیست. به محض رفع مشکل یا تغییر آدرس کتابخانه مراتب از طریق همین وبلاگ اعلام خواهد شد.

 ---

سرندپیتی در منطقه یک بینایی

بسته است این در دلا باید در دیگر زدن

عمامه و neural network

 

نشست علمی

تحریک مغزی با اولتراساند

احسان رضایت

۲۱ دی ماه ۱۳۹۱ ساعت ۱۳

پژوهشکده علوم شناختی

ورود برای علاقه مندان آزاد و رایگان است

---

Noninvasive transcranial stimulation of rat abducens nerve by focused ultrasound

application of focused ultrasound for the stimulation of neural structures

قیافه عبوس شنبه

در آخرین نوبتی که پایتخت ایران، به خاطر آلودگی هوا تعطیل شد افرادی به شوخی می گفتند قلیان بکشیم، دودش را بیرون بدهیم بلکه یکی دو روز به تعطیلی اضافه شود. و بخش کثیری از این جماعت شوخ طبع دانشجویان هستند. گرچه میل به تعطیلی مختص این گروه نیست. شادی دانش آموزانی که برف های مدرسه تعطیل کن  می بینند در کلام نمی گنجد.

حجم عمده زمان حضور اجباری دانشجوها در دانشگاه صرف کلاس رفتن می شود(حضور اختیاری معمولا در فرآیندی مفیدتر به حیاط نشینی و گپ زدن اختصاص دارد) و کلاس های دانشگاه معمولا محلی است که آدم انتظار دارد چیز به درد بخوری یاد بگیرد. در عمل کلاس درسی که جمعه به مکتب آورد طفل گریز پا را نادر است. هم از نظر تدریس و هم از حیث امکانات کلاس هایی که دائما پر و خالی می شود تا آینده سازان مرز و بوم پرگهر را باسوادتر کند عملا در اتلاف وقت موثرتر است تا چیز یاد گرفتن. البته در فقدان بازار کار مناسب و فرصت های پژوهشی، مکعب مستطیل های بی روح بهتر از هیچی است.

تغییر چشم گیر دسته کم در آینده نزدیک دیده نمی شود. در حیطه امکانات و طراحی کلاس و محیط فیزیکی شرایط مشخص و پایدار است. چند سال پیش که گذارم به دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران افتاد زیرزمین هایی دیدم که به گمانم برای ساختن فیلم هایی درباره دستگاه های اطلاعاتی آلمان نازی مناسب تر بود تا کار علمی پژوهشی. (کتابخانه زیرزمینی دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران را هم می توان به عنوان  لوکیشن زندان تغییر کاربری داد). دانشکده روانشناسی دانشگاه شهید بهشتی هم بخشی از کلاس هایش را به ساختمانی پیش ساخته فرستاده تا احتمالا دانشجویان با زندگی در شرایط پس از زلزله و ویرانی خانه ها آشنا شوند.

 با کفگیرهایی ته دیگ خورده بعید است اگر اراده ای هم برای بهتر کردن اوضاع باشد به جایی برسد. در حالی که تفکر حاکم در باب خطرات اینترنت پرسرعت موعظه می کند توقع وایت برد تعاملی یا کلاس هایی با دنگ و فنگ آنلاین انتظار بجایی نیست. تداوم مکعب مستطیل های بدشکل و بی امکانات تا آینده نامعلوم. 

از جنبه تدریس ولی بی نمک بودن کلاس استاد روانشناسی قابل تامل است. اگر آدمی دلبسته یک موضوع پژوهشی خاص دسته کم شیفتگان همان مطلب را میخ نکند باید مشکوک شد. سبک موعظه وار نزد بسیاری اساتید (همانند کارشناسان صدا و سیما) استایل مورد علاقه است. وضعیت رویکردهای آموزشی فعال تر مثل flipped classes نه در حد حوصله اساتید است و نه با کلاس پشت کلاس گرفتن هیئت علمی به قصد کسب درآمد بیشتر سازگار است. و آدمهایی که خودشان دل به کار پژوهش هایی با استاندارد جهانی نداده اند بعید است بتوانند محرک یا سازنده دانشمند خط شکن باشند. با اوضاع و احوال فعلی نمیتوان تزهایی مثل دعوت از اساتید خارجی داد. از راه دادن آدم هایی مخل امنیت ملی سخت تر قانع کردن آنهایی است که معتقدند ما خودمان در همه چیز صادر کننده ایم.

البته دلخوشی هایی هم هست. کلاس هایی که اتفاقی پنجره اش رو به دار و درخت باز می شود. دلقک بازی های خاطره ساز سر کلاس. و تک و توک آدم هایی که موقع درس دادن می فهمی واقعا سوالاتی ذهنشان را مشغول کرده و از کلاسشان که بیرون بزنی سوالاتی هم در سر تو پیچیده.

تا بهتر شدن اوضاع، خارج از این قاب سپری کردن، برای رسیدن به سوالات علمی جدی ضروری است.

---

"قیافه عبوس شنبه" توصیف سهراب سپهری است از شروع مدرسه در بیوگرافی خودش در کتاب هنوز در سفرم

خارج از قاب؛ درس نخواندن و مشق ننوشتن

پوکی استخوان های دانشگاه مادربزرگ

اختلالات طیف اتیسم به روایت رسانه های متعالی

یکی دو سال پیش بود. وسط مکالمه یکی از اساتید دانشگاه به دفترش رسیدم. ظاهرا بحث پیرامون ساختن برنامه ای بود برای صدا و سیما با موضوع اختلالات روانی کودکان. پیشنهاد استاد دانشگاه این بود که در حیطه تخصصش و درباره اتیسم صحبت کند. مهمان که به نظرم کارمند سیما بود موضوع را تائید ولی اضافه کرد "خوبه، فقط یه جوری به اسلام ربطش بدید." استاد فکر کرد و پیشنهادش به عصب شناسی معنویت تغییر کرد. مهمان توضیح داد برنامه قرار است درباره اختلالات کودکان باشد و بالا و پایین کردن معنویت از دیدگاه نوروساینس بی ربط است. اتیسم برای برنامه موضوع خوبی است ولی برای گرفتن موافقت مسئولان سازمان و تامین بودجه برنامه لازم است یک طوری به اسلام ربط داده شود.

توفیق (یا در واقع مصیبت) گوش دادن به باقی مکالمه دست نداد. خبردار هم نشدم بالاخره دکتر توانست اسلام و اتیسم را به هم ربط بدهد و برنامه روی آنتن رفت یا نه. به هر حال نقش استکبار جهانی در نقایص لب فرونتال، فقدان همزمان تئوری ذهن و بصیرت در افراد اتیستیک، رابطه حجاب مادر با عملکرد ژن NLGN 3 یا تاثیر فتنه اخیر در تاخیر زبانی کودکان مبتلا به اختلالات عصبی-رشدی اگر در برنامه ای گنجانده شود باید تجربه جالبی باشد.

چند روز پیش متن اس-ام-اس بازی سردبیر سایت الف (وابسته به احمد توکلی) با علی مطهری را می خواندم. سردبیر در توضیح محاکمه نکردن "سران فتنه" توضیح داده احتمال  دارد "ما" در جریان چنین محاکمه ای "جنگ رسانه ای را به دشمن ببازیم" و "آنها می توانند افکار عمومی ما را فریب دهند." به زبان ساده یعنی زور رسانه های "ما" به رسانه های "آنها" نمی رسد.

همزمان که نق می زنند زور رسانه های دشمن (و دشمن یعنی همه جز رسانه های اصولگرا) از ما بیش تر است بیکار نمی نشینند. از پارازیت اندازی تا یورش و هلی برد نیرو برای جمع آوری علمک های شیطانی همه راهکارها یکی بعد از دیگری و گاهی به موازات هم امتحان می شود. کندی و گرانی و فیلترینگ اینترنت هم با شدت ادامه دارد ولی ظاهرا کفاف نمی دهد. شبکه هایی با چند ده نفر آدم متخصص، علاقه مند، و با تجربه برنامه هایی تولید می کند که نه فقط محتوا گاهی آهنگ پرتکرار در فلان برنامه می شود زبان مشترک برخی آدم ها. سازمانی با چند ده هزار نفر نیرو و بودجه ای بی کران ولی کم می آورد. کمک رسانی هزاران چی چی نیوز شبه دولتی هم ظاهرا کارساز نیست.

در جاهایی از دنیا که بازار از جمله برای رسانه ها رقابتی است علاوه بر اصول حرفه ای رسانه با کمک تحقیقات روانشناسی دوپینگ می کنند برای جذب مخاطب و تاثیر گذاری بیشتر. تکنیک و تاکنیک است برای کارهای متفاوت و قدم قدم بهتر شدن. اینجا ولی برای مدیران رسانه های دولتی و شبه دولتی از خیلی عقب تر باید شروع کرد. کشف آتش یا دستاوردهای بشر در دوره پارینه سنگی شاید نقطه شروع مناسبی باشد.

نشست علمی

Brain extracellular space as a diffusion barrier and global link between brain cells

دکتر پدیده کمالی زارع، محقق دوره پست دکتری دانشگاه نیویورک

سه شنبه دوازده دی ماه ۱۳۹۱ ساعت دوازده و نیم

دانشکده فناوری های نوین پزشکی

---

Extracellular Space dynamics contribute to Potassium kinetics during cortical spreading depression in Aquaporin-4 Deficient Mice

Diffusion limited space contributes to K+ siphoning by regulation of K+ and water homeostasis in astrocytes

نشست علمی

نگاهی به فراموشی اجتماعی از منظر پست مدرن

سخنران: دکتر پرویز پیران

۱۱ دی ماه ۱۳۹۱ ساعت ۸:۳۰

انستیتو روانپزشکی تهران

ورود برای عموم آزاد و رایگان است

 ---

Social Amnesia: a critique of contemporary psychology

Social amnesia in mice lacking the oxytocin gene

 کلاب های ژورنال گونه

بازسازی پس از ترومای عصبی

این خبری است که ایسنا سه شنبه ۵ دی ماه ۱۳۹۱ منتشر کرده است:

دانشمند ایرانی دانشگاه پنسیلوانیا در گامی بلند برای کمک به بیماران مبتلا به ترومای عصبی گسترده در بازیابی حرکت و حواس، توانست تونلی از مواد سخت و نرم را برای برقراری مجدد ارتباط در پایانه‌های عصبی قطع شده تولید کند.

به گزارش خبرنگار علمی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، محمدرضا عبیدیان، دانشیار مهندسی زیست پزشکی دانشگاه پنسیلوانیا اظهار کرد: آسیب عصبی در هر دو سیستم عصبی مرکزی و محیطی یک مشکل عمده بهداشتی است. طبق اعلام مرکز ملی آمار آسیب نخاعی، حدود 290 هزار آمریکایی از آسیب‌های نخاعی رنج برده و سالانه 12 هزار آسیب جدید رخ می‌دهد.

بازیابی عصبی خودکار به زخم‌های کوچک در سیستم عصبی محیطی آسیب دیده محدود بوده و به طور فعال توسط سیستم عصبی مرکزی سرکوب می‌شود. هنگامی که یک عصب در سیستم عصبی محیطی به میزان اندکی بریده می‌شود، پایانه‌های عصبی می‌توانند دوباره خود را بازیابی کرده و ارتباطات را از سر بگیرند. اما اگر فاصله بین دو انتها بیشتر شود، رشد و نمو انجام نگرفته و در برقراری ارتباط مشکل پیش می‌آید.

عبیدیان و همکارانش که پژوهش آنها در مجله Advanced Healthcare Materials منتشر شده، یک مجرای هیبریدی منحصربه فرد را از یک ماده نرم موسوم به هیدروژل به عنوان دیواره خارجی و یک دیواره داخلی از یک پلیمر رسانای الکتریسیته ساخته‌اند که به عنوان تونل برای هدایت رشد مجدد و برقراری ارتباط پایانه‌های عصبی قطع شده عمل می‌کند.

عبیدیان اظهار کرد که این شیوه می‌تواند مزیتهای بیشتری را نسبت به جراحی‌های کنونی برای اتصال مجدد عصب‌های قطع شده ارائه کند.

وی گفت: امروزه اتوگرافت‌ها استاندارد کاملی برای پر کردن شکاف میان عصب‌ها محسوب می‌شوند. این عملی است که در آن عصب از یک بخش دیگر بدن مانند تاندون گرفته شده و سپس به عصب آسیب دیده پیوند می‌خورد.

با این حال به گفته عبیدیان، این عمل جراحی بسیار دردناک بوده و اغلب در اندازه بین پایانه‌های قطع شده و عصب جدید پیوندی عدم تطابق وجود دارد.

محققان از هیدروژل آگارز استفاده کردند که نفوذپذیر بوده و بدن آن را می‌پذیرد. با این حال از آنجایی که هیدروژل در مجاورت آب و مایعات منبسط شده و با از بین بردن تونل، قابلیت بازیابی و برقراری ارتباط را در پایانه‌های عصبی کاهش می‌دهد، یک طراحی دیگر با افزودن پلیمر رسانای PEDOT برای ساخت یک دیواره برای پشتیبانی و تقویت هیدروژل ساخته شد. PEDOT یک ماده پایدار است که رسانای الکتریسته بوده و به عبور علائم الکتریکی از میان عصب کمک می‌کند.

عبیدیان برای اطمینان از دستیابی مواد مغذی و اکسیژن به پایانه‌های عصب در حال بازیابی، یک طراحی خاص PEDOT مارپیچی را ساخت که از یکپارچگی ساختاری دیواره حفاظت کرده اما در عین حال به عبور مواد مغذی و هوا از میان عصب کمک می‌کند.

به گفته عبیدیان، گام بعدی در این پژوهش دستیابی به منابع مالی برای آزمایش این طراحی در شکافهای بزرگ میان رگهای منقطع بوده که اتوگرافت نیز در مورد آنها موثر نیست.

وی همچنین اظهار امیدواری کرد که این طراحی بتواند در کاشتهای پزشکی دیگر مانند رابطهای عصبی مورد استفاده قرار گیرد.

در این پژوهش داریوش دانشور، فارغ‌التحصیل مهندسی زیست پزشکی نیز مشارکت داشته است.

---

اندکی توضیح: به نظرم خبر ایسنا ترجمه ناقصی است از همان خبر در سایت دانشگاه پنسیلوانیا بدون ذکر منبع

خبر در سایت ایسنا

خبر در سایت دانشگاه پنسیلوانیا

نشست علمی

Statistical Models of Neuroimaging Meta-analysis: From Localising Consensus Findings to Extraction of Functional Networks in the Brain

سخنران: رضا سلیمی خورشیدی(دانشگاه آکسفورد)

۱۰ دی ماه ۱۳۹۱ ساعت ۱۵:۳۰

پژوهشگاه دانش های بنیادی

ورود برای علاقه مندان آزاد و رایگان است

---

مرکز تحقیقات اف ام آر ای دانشگاه آکسفورد

کلاب های ژورنال گونه

کلاب های ژورنال گونه

محل روتین کسب علم در دانشگاه کلاس درس است متشکل از یک فروند استاد، یک میز برای استاد(که جا استادی یا استاددونی هم گفته می شود) و تعدادی دانشجو در حال اس ام بازی که همه حول محور کتاب درسی (textbook) دور هم جمع شده اند. دورِهمی علمی تر اما ژورنال کلاب است که در بلاد ما نشست علمی (جلسه علمی، سخنرانی هفتگی و غیره) هم می گویند.

ژورنال کلاب ها جلساتی است منظم با برنامه ای که دسته کم برای یک ترم تحصیلی در روز و ساعت مشخص برگزار می شود. سخنران ممکن است دانشجوی تحصیلات تکمیلی یا استاد باشد از دانشگاه میزبان جلسه یا مهمان مدعو از جایی دیگر. معمولا در این جور جلسات مقاله(paper) یا مقالاتی که از پیش مشخص شده به بحث گذاشته می شود. اگر روال کار ایده آل باشد (که همیشه نیست) پا را از حفظ خواندن مقاله فراتر می گذارند و به ارزیابی انتقادی محتوای مقاله، طراحی پژوهش و روش های آماری و اعتبار نتیجه گیری های نویسنده می پردازند. گام بعدی ممکن است تلویحات کاربردی مقاله مورد نظر یا ایده هایی برای پژوهش بیشتر باشد.

ژورنال کلاب گرچه بیشتر برای دانشجویان دوره های ارشد و دکتری و پست دکتری است و ممکن است زیادی در بحر مکاشفت قضیه ای ریز شوند، از حیث تنوع سخنران و موضوع و گاهی بحث های داغ بعد از جلسه جای جالبی است. گاهی که بسته به وزن سخنران ممکن است در بین حاضران چند نفر از اعضای هیئت علمی دانشگاه ها هم باشند از کلاس تک استاد کاملا فاصله می گیرد و کامنت های اساتید و احیانا مخالفتشان با همدیگر می تواند جلسه را تا سر حدات مناظره های کاندیداهای ریاست جمهوری جذاب کند. البته باید در کنترل دما احتیاط کرد که دیده ام حرارت زیاد کار را از مناظره علمی به طرف جفتک و حملات و ضد حملات نه چندان علمی می کشد.

سنت جلسات این چنینی طولانی است و در ایران هم جاهایی ید طولا ولی نه خیلی دراز در برگزاری چنین مهمانی هایی دارند. دانشگاه تبریز، پژوهشگاه دانش های بنیادی، پژوهشکده علوم شناختی، انستیتو روانپزشکی تهران، مرکز ملی مطالعات اعتیاد و بیمارستان فیروزگر از جمله مکان هایی است که میزبان چنین جلساتی بوده و هستند. بعضی سنت هایشان را حفظ کرده اند و برای چندسال در یک روز و ساعت مشخص ژورنال کلاب هایشان همیشه برپا بوده. گرچه همگی در کار اطلاع رسانی اینترنتی و گسترده کارشان اصراری نداشته اند.

راه اندازی چنین جلساتی دنگ و فنگ چندانی ندارد و جز مواردی که با چایی و شیرینی عمله خفه کن (معمولا بیسکویت یا شیرینی دانمارکی) از مهمانان پذیرایی می کنند هزینه ای ندارد. گرچه گاهی عدم تسلط سخنران به موضوع، حضور تنها دو سه نفر به خاطر زمان نامناسب، انتخاب پیپر مزخرف یا حرف های چهل من یک غاز در ژورنالی با عنوانی جذاب ولی بی محتوا مجموعا یکی دو ساعت اتلاف وقت بیشتر نیست،در کل ژورنال کلاب جای خوبی است برای یادگیری.

---

How to prepare an outstanding journal club presentation

Harvard NeuroDiscovery Student/Faculty Journal Club

خارج از قاب؛ درس نخواندن و مشق ننوشتن