قیافه عبوس شنبه
در آخرین نوبتی که پایتخت ایران، به خاطر آلودگی هوا تعطیل شد افرادی به شوخی می گفتند قلیان بکشیم، دودش را بیرون بدهیم بلکه یکی دو روز به تعطیلی اضافه شود. و بخش کثیری از این جماعت شوخ طبع دانشجویان هستند. گرچه میل به تعطیلی مختص این گروه نیست. شادی دانش آموزانی که برف های مدرسه تعطیل کن می بینند در کلام نمی گنجد.
حجم عمده زمان حضور اجباری دانشجوها در دانشگاه صرف کلاس رفتن می شود(حضور اختیاری معمولا در فرآیندی مفیدتر به حیاط نشینی و گپ زدن اختصاص دارد) و کلاس های دانشگاه معمولا محلی است که آدم انتظار دارد چیز به درد بخوری یاد بگیرد. در عمل کلاس درسی که جمعه به مکتب آورد طفل گریز پا را نادر است. هم از نظر تدریس و هم از حیث امکانات کلاس هایی که دائما پر و خالی می شود تا آینده سازان مرز و بوم پرگهر را باسوادتر کند عملا در اتلاف وقت موثرتر است تا چیز یاد گرفتن. البته در فقدان بازار کار مناسب و فرصت های پژوهشی، مکعب مستطیل های بی روح بهتر از هیچی است.
تغییر چشم گیر دسته کم در آینده نزدیک دیده نمی شود. در حیطه امکانات و طراحی کلاس و محیط فیزیکی شرایط مشخص و پایدار است. چند سال پیش که گذارم به دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران افتاد زیرزمین هایی دیدم که به گمانم برای ساختن فیلم هایی درباره دستگاه های اطلاعاتی آلمان نازی مناسب تر بود تا کار علمی پژوهشی. (کتابخانه زیرزمینی دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران را هم می توان به عنوان لوکیشن زندان تغییر کاربری داد). دانشکده روانشناسی دانشگاه شهید بهشتی هم بخشی از کلاس هایش را به ساختمانی پیش ساخته فرستاده تا احتمالا دانشجویان با زندگی در شرایط پس از زلزله و ویرانی خانه ها آشنا شوند.
با کفگیرهایی ته دیگ خورده بعید است اگر اراده ای هم برای بهتر کردن اوضاع باشد به جایی برسد. در حالی که تفکر حاکم در باب خطرات اینترنت پرسرعت موعظه می کند توقع وایت برد تعاملی یا کلاس هایی با دنگ و فنگ آنلاین انتظار بجایی نیست. تداوم مکعب مستطیل های بدشکل و بی امکانات تا آینده نامعلوم.
از جنبه تدریس ولی بی نمک بودن کلاس استاد روانشناسی قابل تامل است. اگر آدمی دلبسته یک موضوع پژوهشی خاص دسته کم شیفتگان همان مطلب را میخ نکند باید مشکوک شد. سبک موعظه وار نزد بسیاری اساتید (همانند کارشناسان صدا و سیما) استایل مورد علاقه است. وضعیت رویکردهای آموزشی فعال تر مثل flipped classes نه در حد حوصله اساتید است و نه با کلاس پشت کلاس گرفتن هیئت علمی به قصد کسب درآمد بیشتر سازگار است. و آدمهایی که خودشان دل به کار پژوهش هایی با استاندارد جهانی نداده اند بعید است بتوانند محرک یا سازنده دانشمند خط شکن باشند. با اوضاع و احوال فعلی نمیتوان تزهایی مثل دعوت از اساتید خارجی داد. از راه دادن آدم هایی مخل امنیت ملی سخت تر قانع کردن آنهایی است که معتقدند ما خودمان در همه چیز صادر کننده ایم.
البته دلخوشی هایی هم هست. کلاس هایی که اتفاقی پنجره اش رو به دار و درخت باز می شود. دلقک بازی های خاطره ساز سر کلاس. و تک و توک آدم هایی که موقع درس دادن می فهمی واقعا سوالاتی ذهنشان را مشغول کرده و از کلاسشان که بیرون بزنی سوالاتی هم در سر تو پیچیده.
تا بهتر شدن اوضاع، خارج از این قاب سپری کردن، برای رسیدن به سوالات علمی جدی ضروری است.
---
"قیافه عبوس شنبه" توصیف سهراب سپهری است از شروع مدرسه در بیوگرافی خودش در کتاب هنوز در سفرم