مارها و عقاب ها؛ از ناو آبراهام لینکلن تا ناوشکن جماران

سال 1390، تنگه ای که گشادی تنگ ترین قسمت آن حدود 40 کیلومتر است، یکی از خبرسازترین مناطق دنیا بود. رفت و آمد و در مواقعی موش و گربه بازی ناوهای هواپیما بر آمریکایی، قایق های تندرو سپاه پاسداران و تهدید به بستن تنگه و جلوگیری از بسته شدن احتمالی خبر هایی بود که در آخرین ماه های سال به همراه تحلیل کارشناسان اطلاعاتی و نظامی در رسانه ها به وفور یافت می شد و از همه مهمتر سایه جنگ.

اما چرا کشورها دست به یقه می شوند؟ (و گاهی یقه ها را جر می دهند )

سال 1954 مظفر شریف، روانشناس اجتماعی، 22 پسر بچه 11 ساله را راهی کمپی تابستانی کرد تا آزمایشی را سامان دهد که اینک به "Robbers Cave Experiment" معروف است. رابرز کیو نام پارکی است که کمپ ذکر شده را در آن هوا کردند و کمپ تابستانی برنامه ای از پیش تعیین شده بود برای پی بردن به زیربنای برخی رفتار های اجتماعی.

تقسیم بچه ها به دو گروه یازده نفره عقاب ها و مارها، ایجاد مشکلاتی از پیش تعیین شده مثل کمبود آب آشامیدنی، کشمکش های بین دو گروه و سپس برنامه هایی برای رفع کدورت بین دو گروه، و مشاهدات مظفر شریف از وقایع کمپ همه در غالب نظریه واقع گرایانه تضاد حاصل آزمایش رابرز کیو بود که امروز برای توضیح علت برخورد و نزاع بین گروه های مختلف و پیشنهاد راه های کاهش اصطلاک مطرح است.

آنچه مظفر شریف به عنوان عامل ایجاد تعارضات بین گروهی پیشنهاد داد رقابت بر سر دستیابی به منابع محدود است و آنچه برای سازش پیشنهاد کرد اهدافی است که گروه ها را وادار به همکاری کند. اما در ابتدای دهه هفتاد، هنری تاجفل نشان داد نیاز چندانی به منابعی نظیر آب (یا نفت) نیست. دو گروه شدن بر اساس تعداد نقاطی که افراد در یک تصویر تخمین زده اند برای کاشتن تخم جنگ و درگیری کافی است. تمایل بعدی افراد به ایجاد هویت اجتماعی گروهی، متفاوت از گرو های دیگر ظرف چند دقیقه زمینه های تبعیض، سوگیری و درگیری را فراهم می کند.

ایران و آمریکا حتی بدون در نظر گرفتن چین و روسیه و اروپای غربی و اسرائیل بهانه برای درگیر شدن و یا همکاری کم ندارند. از امنیت خاورمیانه گرفته تا تبادل گندم و نفت. فقط می توان امید داشت در سال آینده و سالهای بعد اجبار طرفین به همکاری بر بهانه های کافی و لازم برای جنگ بچربد.

1390

سال 1390 در ایران با جدال هواداران و مخالفان دو فیلم "جدایی نادر از سیمین" و "اخراجی های 3" تحویل شد. از ابتدای اکران، دو فیلم به نمایندگان دو تفکر تبدیل شدند.

اگر با کمی اغماض بپذیریم نیمکره چپ به منطق و نیمکره راست به هیحانات مربوط است، به نظر می رسد واکنش اقشار مختلف ملت همیشه در صحنه به دو فیلم بیشتر با نیمکره راست بود تا چپ. در یک سو، انواع و اقسام چی چی نیوزهای اصولگرا "جدایی" را به سست کردن بنیان خانواده و سیاه نمایی متهم کردند. مخاطبی در بخش نظرات سایت الف نوشته بود برای اینکه نشان دهم تعریف و تمجید خارجی ها از "جدایی" تاثیری در ما ندارد و رویشان کم شود، سه بار رفتم اخراجی ها را دیدم. پرتاب گلوله های رنگی سبز به پوستر های "اخراجی ها" و تشویق به دیدن نسخه های کپی شده اخراجی ها به جای رفتن به سینما از واکنش های افراطی طرف مقابل بود.

 البته ویژگی خود سینما و تلویزیون هم در واقع همین است که در مقایسه با رسانه های نوشتاری توانایی بیشتری در برانگیختن احساسات و عواطف دارد. باقی مانده مناقشات بعد از انتخابات ریاست جمهوری، سوابق کارگردانان دو فیلم و موضوعاتی که جدایی و اخراجی ها به آنها پرداختند به اضافه خواص تحریک کننده سینما، ملت را به خلق حماسه ای دیگر واداشت: بعد از مدت ها کسالت، میلیاردها تومن پول به گیشه ها ریخت. در این سرزمین همین قدر هم جای شکر دارد.

How do we publish a paper as a neuroscientist without experimental work

آمنه شاهرخی

یکشنبه 14 اسفند 90 ساعت 12 تا 13:30

سالن شورا-دانشکده فناوری های نوین پزشکی