لیست دروس دوره دکتری علوم شناختی گرایش زبانشناسی

درس های جبرانی

عنوان درس

تعداد واحد

اصول علوم شناختی

2

علوم اعصاب شناختی

2

روش های تحقیق در علوم شناختی

2

روش های ارزیابی و سنجش در علوم شناختی

2

آواشناسی

2

واج شناسی

2

ساختواژه

2

معنی شناسی

2

تجزیه و تحلیل کلام و کاربردشناسی

2

دستور زایشی (گشتاری)

2

مکاتب جدید زبان شناسی

2

از مجموع دروس جبرانی، با توجه به رشته های قبلی دانشجو و به تشخیص گروه آموزشی دانشجو باید حداکثر 6 واحد را انتخاب کند.

درس های الزامی

عنوان درس

تعداد واحد

روش های پژوهش در علوم شناختی زبان

1+1

مبانی زبانشناسی شناختی

2

زبان، مغز و شناخت

2

استعاره و تلفیق و شناخت

2

زبان شناسی شناختی پیشرفته: نظریه ها و مدل ها

2

علوم اعصاب شناختی زبان

2

 

درس های اختیاری

عنوان درس

تعداد واحد

زبان شناسی بالینی

1+1

رشد زبانی و شناختی

2

بازشناسی الگو

2

مبانی شناخت در فلسفه اسلامی و فلسفه ذهن

2

زبان قران از منظر زبان شناسی شناختی

2

سمینار مسائل متاخر در علوم شناختی زبان

2

همگانی های زبان و رده شناسی زبان

2

نظریه های فراگیری و یادگیری زبان اول و دوم

2

سمینار روابط بینابینی نحو و معنی شناسی

2

موضوعات متاخر درباره زبان و ذهن

2

مسائل نحوشناسی

2

زبان، شناخت و فرهنگ

2

 

رساله

عنوان درس

تعداد واحد

رساله

18

 

---

لیست دروس دوره دکتری فلسفه ذهن

لیست دروس دوره دکتری علوم اعصاب شناختی

لیست دروس دوره دکتری مدلسازی شناختی

مردمان سرزمینی به نام پرشیا

فرهنگ ایرانی چطور بر ذهن مردمان این سرزمین اثر گذاشته؟ ایرانی ها با آدم های مصر و آمریکا و اتریش و چین چقدر شباهت دارند؟ و چقدر متفاوت اند؟

سال 1987 یهودا امیر و ایریت شارون تلاش کردند شش مطالعه از بین پژوهش هایی که در مجلات معتبر روانشناسی اجتماعی چاپ شده بود را در اسرائیل تکرار کنند. حدود نیمی از فرضیاتی که در مطالعات آمریکایی تائید شده بود در اسرائیل رد شد. نتایج جدیدی هم به دست آمد که در مطالعات اصلی دیده نشده بود. و این فقط یکی از پژوهش هایی است که می گوید تئوری ها و نتایجی که از جوامع غربی به دست آمده لزوما در جاهای دیگر صادق نیست.

حجم عمده تولید (و مصرف) علم در غرب خصوصا آمریکا  صورت می گیرد. و آنچه به روانشناسی مربوط است بیشتر محصول استفاده از نمونه هایی است که در دانشگاه های آمریکا و در رشته روانشناسی تحصیل می کنند و به عنوان بخشی از درس مقدمات روانشناسی قبول می کنند در آزمایش ها شرکت کنند(student pool). بررسی ژورنال های معتبر روانشناسی بین سالهای 2003 تا 2007 نشان می دهد 68 درصد آزمودنی های تحقیقات منتشر شده و 73 درصد نویسندگان اول این مقالات آمریکایی هستند.

سوگیری تحقیقات به نفع (یا ضررِ) جماعتی خاص از کشورهایی خاص تعمیم نتایج پژوهش به همه انسانهاکه معمولا ایده آل روانشناسان است را دشوار می کند و کاربرد یافته ها را محدود. راه حل اما در خود روانشناسی پیگیری شده: روانشناسی فرهنگی و روانشناسی بین فرهنگی.

در ایران گرچه به قصد کشف "خویشتن خویش" و "خودشناسی" و "یافتن علل عقب ماندگی ایران" دنبال تاثیر فرهنگ بر شخصیت ایرانیان گشته اند، روانشناسی فرهنگی و بین فرهنگی جریان پژوهشی جدی ای نبوده و نیست. آنچه در قالب سازگاری ایرانی (مهدی بازرگان)، خلقیات ما ایرانیان (محمد علی جمالزاده) و بیست عامل عقب ماندگی ایرانیان (مصطفی ملکیان) نوشته یا گفته شده بیشتر مشاهدات پراکنده و نظرات کلی و نه چندان دقیق نویسندگان است تا پژوهشی جدی بر پایه یافته های تجربی.

در دانشکده های روانشناسی هم خبر چندانی نیست. استثناهایی مثل بررسی مناطق درگیر در پردازش موسیقی سنتی ایرانی و برخی کارهای نیما قربانی (هر دو در دانشگاه تهران) را کنار بگذاریم چیز چندانی باقی نمی ماند. تلاش هایی هم توسط ایرانیان دانشگاه های غربی صورت گرفته. اینکه چطور ارزشهای مقدس می تواند منطق هزینه-فایده را به هم بریزد و بر برنامه هسته ای ایران اثر بگذارد توسط مرتضی دهقانی(دانشگاه کالیفرنیای جنوبی) و همکارانش بررسی شده. علی دستمالچیان، منصور جاویدان و کامران علم (دانشگاه های لت بریج، کالگری و ویکتوریای کانادا) هم رابطه رهبری (در حیطه مدیریت) و فرهنگ ایرانی را بررسی کرده اند. با وجود این قبیل تحقیقات پراکنده تحقیقات روانشناسی فرهنگی و بین فرهنگی که حول فرهنگ ایرانی شکل گرفته باشد نادر است.

گرچه در حیطه روانشناسی فرهنگی و بین فرهنگی هم حرف اول و آخر با غربی هاست پیشرفت آسیای شرقی با وضعیت ایران و باقی کشورهای خاورمیانه قابل مقایسه نیست(اسرائیل تا حدی مستثنی است). در واقع حجم عمده تحقیقات بین فرهنگی مقایسه مردمان آسیای شرقی با غربی هاست. در ایران با وجود تاکید مسئولان نظام مقدس بر بومی سازی، کار چندانی توسط نهادهای مرتبط صورت نگرفته است. جز تصفیه دانشگاه ها از عناصر "نامناسب"، جدی ترین کار چپاندن چند درس بی ربط در لیست دروس جدید رشته روانشناسی است. اساتید رشته روانشناسی هم چه در گفتگو با رسانه ها و چه مسئولان عالی کشور چیزی نشان نداده اند که امیدوار بود بتوانند از فرصت ترس از "علوم انسانی غربی" برای جذب بودجه به نفع تحقیقات فرهنگی و بین فرهنگی با استاندارهای رایج علمی استفاده کنند.

کشوری که در آن جدال پایان ناپذیر فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها هر روز در جریان است موقعیتی بکر فراهم می کند برای پژوهش. جدال هایی که در قالب های متنوع و سرگرم کننده مثل آب بازی و دست گیری آبپاش ها یا درگیری بر سر اندازه عرفی و شرعی خشتک و مانتو و روسری یا قالب های جدی تر مثل حذف نگاه عرفی به سیاست در جریان است می تواند محرک تحقیقات جالبی باشد. اگر اراده ای برای پژوهش های فرهنگی و بین فرهنگی وجود داشت سوالاتی می توانست بهتر پاسخ داده شود:

 آیا مردمان این سرزمین بین هنجارهای اخلاقی (که نقض شان به دیگران آسیب می رساند) و هنجارهای عرفی (که شکستنشان فقط از لحاظ اجتماعی نامناسب است) تفاوت قایل می شوند؟ و آیا خرده فرهنگ های ایرانی از این جهت تفاوتی دارند؟

  آیا درک اخلاقی مبتنی بر غیرت و شرم که در آن عقاید دیگران عاملی است کلیدی در تصمیم گیری اخلاقی توجیه کننده  قتل های ناموسی است؟ یا حتی فرهنگ مبتنی بر حقوق هم می تواند به چنین خشونتی منتهی شود؟

ایرانی ها رفتار افراد را مثل ژاپنی ها بیشتر به موقعیت نسبت می دهند یا مثل آمریکایی ها عوامل فردی را علت اصلی می دانند؟

فرهنگ ایرانی چطور بر ذهن مردمان این سرزمین اثر گذاشته؟ ایرانی ها با آدم های مصر و آمریکا و اتریش و چین چقدر شباهت دارند؟ و چقدر متفاوت اند؟ هنوز نمی دانیم.

---

ظلم، جهل و روانشناسی خاورمیانه

معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری ایران حذف می‌شود؟

به قلم ابراهیم خندان، روزنامه نگار

بحث تحقیق و تفحص و حذف معاونت علمی ریاست جمهوری هر روز دامنه بیشتری پیدا می کند. این معاونت در دولت محمود احمدی نژاد با انتقال بخشی از وظایف وزارتخانه های علوم و فناوری، بهداشت و درمان و آموزش پرورش تشکیل شده است.

این نهاد از زمان تشکیل با اسامی متفاوت وظایف گوناگونی را در زمینه کمک به گسترش فناوری‌های نو بر عهده داشته است و دوره ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد به نهادی پر قدرت در زمینه سیاست‌گذاری در پژوهش و هدایت طرح‌های کلان پژوهشی ملی بدل شد.

گسترش دامنه نفوذ این نهاد انتقادهای بسیاری را حتی در داخل بدنه دولت نسبت به کارکرد و حوزه مسئولیت این نهاد بوجود آورد. دامنه این انتقادها تا آنجا بالا گرفت که بحث تحقیق و تفحص از معاونت علمی ریاست جمهوری در مجلس مطرح شد.

به نظر می رسد ماجرای این تحقیق و تفحص با دخالت علی لاریجانی رئیس مجلس منتفی شده است، چون محمد حسین فرهنگی عضو هیات رئیسه مجلس خطاب به علی لاریجانی در صحن علنی مجلس گفته است که طبق توصیه شما مبنی بر پایان یافتن عمر دولت، مهدی موسوی نژاد (نماینده مجلس از شهرستان دشتستان)، از تقاضای خود در خصوص تحقیق و تفحص از عملکرد معاونت علمی و فناوری رئیس جمهور انصراف داده است.

موضوع معاونت علمی اما فراتر از این است و برخی به دنبال حذف معاونت علمی ریاست جمهوری یا کم و محدود کردن قدرت آن هستند. قدرتی که در زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد روز به روز بیشتر شده‌است و از انتقال بخشی از وظایف نهادهای دیگری مانند معاونت پژوهشی وزارت علوم به ریاست جمهوری بوجود آمده است.

از نظر کارشناسان، حذف معاونت علمی از مجموعه ریاست جمهوری با حذف بودجه طرح‌های پژوهشی بزرگ ملی از این معاونت و انتقال آن به دیگر نهادها از جمله شورای عالی تحقیقات و فناوری در بررسی بودجه ۱۳۹۲ شروع شده است و با رایزنی‌هایی در سکوت ادامه پیدا کرده است.

نسرین سلطانخواه معاون علمی رئیس جمهور با تائید ضمنی چنین رایزنی‌هایی گفته است که معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری بر اساس خواست رهبری شکل گرفته است و این خواسته مربوط به دولت‌های هفتم و هشتم نیز بوده است.

وی گفته که آیت الله علی خامنه ای رهبر ایران از روسای جمهوری خواسته بود که معاونت علمی زیر نظر ریاست جمهوری ایجاد شود و خوشبختانه خواسته وی در دولت نهم توسط رئیس جمهور عملیاتی شد، از این رو تصور نمی‌کنم در دولت جدید هم به موضوع علم و فناوری توجه جدی نشود؛ ضمن آنکه برگشت به عقب به صلاح هیچ کس و به ویژه جامعه علم و فناوری نخواهد بود.

کارشناسان در این زمینه متفق القولند که اعلام اینکه تشکیل معاونت علمی ریاست جمهوری به فرمان رهبر ایران بوده‌است، پایان بخش منازعات موجود بین منتقدان و مدافعان وضعیت کنونی و آینده معاونت علمی ریاست جمهوری نیست.

مدیریت پژوهش

مدیریت پژوهش‌های علمی در کشور به دلیل تعدد دستگاه‌های تصمیم گیرنده، سرمایه گذار، مجری، و بهره‌بردار و همچنین اختلاف نظرهایی که ناشی از دیدگاه‌ها و نیازهای سازمانی نهادهای مختلف است؛ همیشه کاری بسیار مشکل بوده است. این وضعیت باعث هدر رفتن منابع ناچیز مالی و دوباره کاری در پژوهش و در بسیاری از موارد دور بودن موضوع پژوهش از نیازهای کشور بوده است. مشکلات فوق سبب شد تا مدیران ضرورت تشکیل نهادی را درک کنند که کل پژوهش کشور را زیر نظر بگیرد و آن را مدیریت کند و در نهایت شورای عالی تحقیقات و فناوری را که از هر وزارتخانه و نهادی عضوی در آن وجود دارد تشکیل دهند. این نهاد امروز بنام شورای عتف شناخته می‌شود.

علاوه بر مسایلی که سبب ساز تشکیل شورای عتف شد، ضرورت تصمیم گیری سریع و هدایت و کنترل پروژه‌های ملی به دور از علایق درون سازمانی، موجب تشکیل نهادی شد که بطور مستقیم زیر نظر بالاترین مقام اجرایی کشور باشد. اینگونه بود که به تقریب به طور همزمان با تشکیل شورای عالی تحقیقات، معاونت علمی ریاست جمهوری نیز تشکیل شد.

البته این نهاد از ابتدا به این نام خوانده نمی‌شد و قدرت اجرایی و مدیریتی چندانی نیز نداشت و این آقای احمدی نژاد بود که دفتر همکاری‌های فناوری ریاست جمهوری را به معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری تبدیل کرد. بطوریکه به گفته خانم سلطانخواه، معاون علمی رئیس جمهور، امروز بودجه معاونت علمی ۶درصد بودجه پژوهش فناوری کل کشور است که در قالب برنامه‌های دولت و مجلس در اختیار برنامه‌ها مربوط قرار می‌گیرد و این معاونت وظیفه مدیریت بخش دیگر بودجه‌های پژوهشی که در خارج از این معاونت است را نیز بر عهده دارد.

مدافعان معاونت علمی

مهمترین دلیل مدافعان معاونت علمی ریاست جمهوری برای بقای آن اشاره به یکی از بزرگترین ضعف‌های سیستم اداری کشور است؛ بروکراسی. مشکل گسترده و پیچیده‌ حاکم بر نهادهای دولتی که امکان هر حرکت سریع و نرمشی را می‌گیرد و گاهی بطور کلی حرکت در یک مسیر را ناممکن می‌کند.

این گروه معتقدند اگر قرار بود مدیریت برخی از پروژه‌های علمی در اختیار وزارتخانه‌های مسئول باشد، بعد از گذشت چند سال در عمل به هیچ دستآوردی نمی‌رسیدیم. این گروه به دستاوردهای ایران در حوزه زیست‌فناوری و نانو اشاره می‌کنند و وضعیت مناسب برخی از پروژه‌های ملی با وجود تحریم‌های گسترده تکنولوژیکی را شاهد می آورند.

آنها علاوه بر موفقیت‌های مختلف داخلی، به رشد ۸.۶ درصدی صادرات کالاهای دانش‌بنیان کشور در سال ۹۱ نسبت به سال ۹۰ اشاره می‌کنند و رسیدن درآمد ایران در این حوزه به ۹۰۰ میلیون دلار را دستاوردی مهم در این راه ارزیابی می‌کنند که بدون معاونت علمی، دستیابی به آن ناممکن یا بسیار مشکل بود. از دید مدافعان معاونت، حذف آن موجب نابودی ساختارها وسیستم‌های بوجود آمده در طی این چند سال و آسیب دیدن جدی طرح‌های ملی می‌شود.

مخالفان معاونت علمی

مخالفان معاونت علمی دلایل خود را به دو دسته کلی تقسیم می‌کنند؛ موازی کاری و عدم اشراف به حوزه کاری و مدیریت غلط در تخصیص منابع.

در زمینه موازی کاری، آنها معتقدند که بسیاری از کارهایی که مسئولان معاونت به عنوان دستآورد به آنها اشاره می‌کنند بطور کلی در حوزه مسئولیت آنها نیست و برای آن وظایف یا کارها سیستم‌ها و نهادهای مشخصی از سال‌ها پیش وجود داشته و هم‌اکنون نیز فعالند. برای مثال آمارهایی که در زمینه حمایت از نشریه‌های علمی یا انجمن‌های علمی توسط معاونت ارائه می‌شود، در اصل باید از سوی کمیسیون نشریات یا کمیسیون انجمن‌های علمی معاونت پژوهشی وزارت علوم ارائه می‌شد.

به بیان دیگر ریاست جمهوری با در اختیار گرفتن بودجه‌ای که متعلق به وزارت علوم است، کاری که سال‌ها بدون هیاهو دنبال می‌شد را به وسیله‌ای برای خود نمایی بدل کرده‌است. از دید منتقدان، امروز نهاد ریاست جمهوری وظایف معاونت‌های پژوهشی وزارتخانه‌های علوم، بهداشت، و آموزش و پرورش و همچنین شورای عتف را خود برعهده گرفته است در حالی که ضرورتی در این باره وجود نداشته است.

در زمینه مدیریت غلط مالی و عدم اشراف که شاید مهمترین مسئله مخالفان باشد، مخالفان مثال‌های متعددی می‌زنند که شاید ذکر یک نمونه از آنها برای درک موضوع بد نباشد. جبار کوچکی‌نژاد ارم‌ساداتی نماینده رشت در مجلس ضمن انتقاد از موازی‌کاری دستگاه‌ها در حوزه دانش و پژوهش گفته است که برخی از نهادها مثل بنیاد ملی نخبگان و معاونت علمی فناوری ریاست جمهوری بخش عمده‌ای از بودجه‌های پژوهشی را می‌بلعند و فعالیت پارک‌های فناوری را که وظیفه تجاری کردن یافته‌های پژوهشی را دارند را تحت تاثیر قرار می‌دهند.

مدیریت غلط مالی و عدم اشراف چیزی است که موافقان معاونت نیز در ناکارآمدی نهادهای دیگر به آن اشاره می‌کنند. برای مثال آنها به تصویب طرح "بررسی سیر مفهومی فلسفه‌ی سیاسی اسلام " بعنوان طرح کلان ملی علوم انسانی در شورای عتف اشاره می‌کنند که مجری محوری آن موسسه‌ پژوهشی حکمت و فلسفه است. این طرح یک و نیم میلیارد تومانی در حالی تائید شده و پیش پرداخت آن نیز در اختیار مجری قرار گرفته است که نه چگونگی ارائه نتایج طرح در آن معلوم است و نه بهره برداران نهایی نتایج پژوهش مشخص شده‌اند.

فارغ از دلایلی که مخالفان و موافقان در بحث‌ها مطرح می‌کنند، برخی از کارشناسان نیز معتقدند که هدف اصلی حذف معاونت علمی، محدود کردن اختیاراتی است که آقای احمدی نژاد در این سال‌ها برای خود خلق کرده‌است و نهاد ریاست جمهوری را به نهادی با امکانات و اختیارات زیاد تبدیل کرده‌است که پیش از آن در این سطح متصور نبود. نهادی که در بعضی از حوزه‌ها حتی با خودش یا بخشی از زیر مجموعه‌اش به رقابت می‌‌پردازد.

مشکلات پیش روی رشته روانشناسی/برنامه های اجرایی برای اسلامی کردن

رییس دانشکده روانشناسی و علوم‌تربیتی تبریز اضافه کردن برخی از واحدهای درسی جدید با عنوان "اسلام از دیدگاه اسلام"،" مباحث روانشناسی در احادیث" از جمله برنامه‌های اجرایی برای اسلامی کردن رشته روانشناسی عنوان کرد.

منصور بیرامی در گفت‌وگو با خبرنگار «دانشگاهی» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با بیان اینکه این رشته با چالش‌ها و نگاه‌های منفی چون مغایر نبودن با ارزش‌های ملی و اسلامی روبروست، گفت: برنامه‌هایی مانند حذف گرایش از کارشناسی و جمع بندی کردن همه رشته‌ گرایش‌ها و تعدیل برخی از واحدهای درسی برای از بین بردن این نگاه‌ انجام شده است.

وی افزود: با اینحال، این طرح با معایب و مشکلاتی همراه است، اما رویکردی خوب و با تغییرات مثبت و قابل قبول در حال اجراست که امیدواریم در ارتقای هرچه بیش‌تر این رشته بتوانیم گام‌های بزرگتری بردشته شود.

بیرامی با بیان اینکه این تغییرات به شکل‌های گوناگون در جهان انجام می‌شود، افزود: هنگامی که بحث اسلامی کردن پیش می‌آید این موضوع با مسائل سیاسی آمیخته می‌شود و حساسیت‌های خاصی را به وجود می‌آورد، اما هدف ما تنها این است که مسائل روانشناسی را با حفظ ارزش‌های ملی و اسلامی کشورمان بکار بگیریم تا مشکلی پیش نیاید.

وی با بیان اینکه وضعیت پذیرش مقاله نسبت به پنج سال اخیر بسیار بهبود یافته است، گفت: در پنج سال گذشته تنها 10 مجله روانشناسی در کشور داشتیم، در حالی که در حال حاضر تعداد این مجلات به 200 عنوان در کشور می‌رسد.

بیرامی با بیان اینکه رشته روانشناسی از نظر تولید کتاب، مقاله، سمینار و همایش از میانگین مطلق دنیا بالاتر است، تصریح کرد: شاید در سطح آمریکا نباشیم، اما در سطح کشورهای اروپایی و چه بسا بالاتر از آن‌ها هستیم.

وی با تاکید بر ارزش علمی رشته روانشناسی در سطح کشور و همتراز شدن این رشته در کنار رشته‌هایی مانند پزشکی، خدمات درمانی و مشاوره‌ای، خاطرنشان کرد: تولید مقاله در این رشته حتی از رشته‌های پزشکی نیز بیشتر است، حتی می‌توان گفت رشته روانشناسی یکی از موثرترین رشته‌ها در اول شدن کشور از نظر علمی در سطح خاورمیانه است.

دو راهی علم و ایدئولوژی در دانشگاه های افغانستان

دانشجوی روانشناسی: مطلب حاضر یادداشتی است به قلم محمد محق، نویسنده و پژوهشگر افغان.

--

اغلب جوامع با دو گونه دانش و آگاهی سر و کار دارند، یکی معمولا در مراکز آکادمیک و از سوی پژوهشگران به قصد کشف و شناخت تولید می شود و عمدتا تلاشی ناظر به معرفت است، و دیگری شِبه دانشی است که از سوی گروه ها یا حکومت ها به قصد دست یافتن به قدرت یا تحکیم آن ارائه می شود و در اصل تلاشی معطوف به قدرت است.

نوع دوم را ایدئولوژی می گویند که غالبا در تقابل با علم قرار می گیرد. سخن بر سر تعریف ایدئولوژی فراوان است و گفته می شود که این اصطلاح یکی از پیچیده ترین اصطلاحات علوم اجتماعی است.

در یکی از تعاریف مشهور از آن به آگاهی کاذب تعبیر گردیده، و در تعریفی دیگر، سامانۀ فکریِ معطوف به قدرت خوانده شده است. تعریف آن هر چه باشد، مراد از آن دسته ای از افکار و آگاهی هایی است که به صورت بسته بندی شده و از پیش آماده عرضه می گردد تا باورهای خاصی را به مثابه حقیقت به جامعه بقبولاند.

ایدئولوژی به مثابه آگاهی کاذب، در مقابل علم قرار می گیرد. علم از طریق استدلال، تحقیق، مطالعه، بررسی و آزمایش حاصل می شود.

در تلاش های علمی اصل بر این است که پژوهشگر تا حد امکان از هر گونه پیشداوری نیازموده اجتناب کند و به منطق تحقیق و آزمایش تن دهد. در این روش چیزی مهمتر از کشف حقیقت و شناخت آن وجود ندارد و پژوهشگر تمام توانش را می گذارد تا زاویۀ جدیدی را در مسیر کار تحقیق بگشاید.

در کار علمی، چون امکان خطا از آغاز مفروض گرفته می شود احتمال گرفتار آمدن به دام تعصب کاهش پیدا می کند.

به دلیل محتمل دانستن خطا، امکان تجدید نظر در بارۀ نظریات علمی از میان نمی رود، و دست اندر کاران این عرصه، به القاب قدسی و عناوین ماورایی مزین نمی شوند.

در ایدئولوژی کار یکسره خلاف این است؛ اظهار نظرها با قاطعیت و جزم صورت می گیرد، شناخته بودن حقایق پیشاپیش مفروض، و امکان خطا از احکام صادر شده خود بخود منتفی پنداشته می شود.

به همین ترتیب، مولفان ایدئولوژی صاحب فره ایزدی و برخوردار از دانشی غیر متعارف پنداشته می شوند.

از ویژگیهای مهم علم این است که به هر پیمانه در پی یافتن پاسخ باشد به همان پیمانه یا بیشتر در صدد پرسشگری و در افکندن سوالات تازه است، در حالی که ایدئولوژی دشمن پرسشگری و نقادی است، و هر گونه کنجکاوی و ریزه بینی جستجوگرانه را تهدیدی به موجودیت خود می داند.

تاسیس دانشگاه ها و مراکز آکادمیک در اساس برای این است که با تولید بیشتر معرفت، عرصه بر ایدئولوژی های علم ستیز محدود گردد. اما تجربه کشور های مختلف نشان داده است که ایدئولوژی بارها عرصه را بر دانش تنگ نموده و حتی آشیانۀ اصلی علم را که دانشگاه ها هستند نیز به تصرف در آورده است.

سیطرۀ ایدئولوژی دانشگاه را در مسیری قرار می دهد که بجای تولید علم و معرفت به تکثیر جهل مرکب و تزریق باورهای جزمی و دامن زدن به تعصبات و پرهیز از شک و تردید و ترسیخ یقین های بی پایه، مشغول گردد.

در تجربۀ خاص افغانستان، در سالهای پیش از جنگ، دو جریان ایدئولوژیک در محیط های آموزشی و دانشگاهی جولان می دادند، یکی ایدئولوژی چپ الهام گرفته از ادبیات فکریِ روسی-چینی، و دیگری ایدئولوژی مذهبی الهام گرفته از برخی منابع ایرانی، پاکستانی و مصری.

پس از کودتای کمونیستی، جریان نخست بر اریکۀ قدرت نشست و دانشگاه های رسمی را در چنگ خود گرفت و جریان رقیب از سنگر جهاد و هجرت به مصاف آن آمد.

با سقوط حکومت کمونیستی، بنیادگرایی مذهبی تبدیل به ایدئولوژی حاکم شد و نسخۀ غلیظ تر آن به صورت قرائت طالبانی از اسلام برای چندین سال بر سرنوشت مردم حکم راند و دانشگاه را به آخرین رمق های حیاتش فرو کشید.

پس از سقوط طالبان، انتظار می رفت که با شکل گیری حکومتی با پایه های وسیع و با صبغه ای دموکراتیک، عرصه بر کثرت‌گرایی هموار شود و دانشگاه با رهایی از سیطرۀ هر گونه ایدئولوژی، به رسالت اصلی اش بر گردد و از این طریق به گشودن گره های فراوانی که در کار یک جامعۀ بحران زده و بعد از جنگ وجود دارد کمک کند.

انتظار می رفت که دانشگاه بستر تحولی عمیق را هموار سازد تا نسل رو به رشد از چنبرۀ مقوله های مدار بسته رهایی یابد و با پشت سر نهادن مرجعیت های به انقضا رسیده، خود به انتخاب مسیری مبتنی بر عقلانیت و خردمندی جسارت ورزد.

اکنون پس از یک دهه، دیده می شود که علیرغم رشد کمّی مراکز آکادمیک، در تحقق این آرزو تردیدهایی جدی وجود دارد، زیرا دانشگاه در این خطه، درمانده از انتخابی نهایی، بر سر دو راهی علم و ایدئولوژی سرگشته و حیران مانده است.

رویکرد ایدئولوژیک به دو گونه انجام می پذیرد، یکی از طریق استاد و دیگری از طریق موضوع و مضمون درسی. اگر استاد خود دنباله رو ایدئولوژی خاصی باشد، صرف نظر از اینکه رشته اش چیست و موضوع تدریسش چه باشد می تواند به ترویج ایدئولوژی مورد اعتقاد خود بپردازد، و از این نظر هر مضمون درسی و هر تالار تدریس می تواند فرصتی برای آن کار باشد.

گاهی دیگر اما مضامین درسی خاصی وجود دارد که مشخصا به قصد آموزش ایدئولوژی خاصی تدریس می گردد. کتاب سبز قذافی در لیبی سابق، معارف اسلامی در ایران پس از انقلاب، فلسفۀ سیاسی در حکومت های کمونیستی پیشین در بسیاری از کشورها، و ثقافت اسلامی در افغانستان، نمونه هایی از این نوع مضامین هستند.

اگر استاد خود سودای ایدئولوژی را نداشته نباشد و آداب و اخلاق علمی را زیر پا نگذارد، حتی همین مضامین خاص را هم می تواند به روشی علمی که در شان محیط دانشگاهی است تدریس کند و به بالندگی علمی دانشجویان یاری کند.

اما اگر چنین نباشد، این دست از مضامین فرصت مساعدی است که یک ایدئولوژی به صورت دربست به ذهن دانشجویان تلقین و از آن طریق به بدنۀ اجتماع تزریق گردد.

در آن صورت، در هنگامی که باید دانشگاه از التهاب موجود در جامعه بکاهد و شکافهای تشتت را رفو کند و آستانۀ تحمل و مدارا را بالا ببرد و شیوۀ فضیلت و بزرگ‌منشی را آموزش بدهد، خود به منبع خشونت و نفرت و تعصب مبدل می شود.

در چنین فضایی عجیب نیست که اگر استادی جرئت اندیشیدن پیدا کند در معرض تهدید قرار بگیرد و اگر دانشجویی پای در چنین مسیر سختی بگذارد به روز سیاه بنشیند.

اگر از این منظر به وضعیت دانشگاه های کنونی افغانستان نگاه شود حضور نفسگیر ایدئولوژی و از رونق افتادن تکاپوی علمی تا حد زیادی قابل لمس است.

گذشته از تعلقات ایدئولوژیک پاره ای از استادان و نا آشنایی پاره ای دیگر با روش و آداب کار آکادمیک، می توان تدریس ثقافت اسلامی را در نظر گرفت که در همۀ دانشکده ها و برای همۀ رشته ها الزامی است، و از راه های عمدۀ ترویج اندیشه های ایدئولوژیک شناخته می شود.

این سخن به این معنا نیست که باید این درس حذف شود، زیرا آشنایی با مفاهیم دینی در جامعه ای مذهبی امری قابل قبول است و کسی به اصل قضیه اعتراضی ندارد، ایرادی که وجود دارد در روش آموزش این مضمون است.

مثلا، موضوعاتی مانند جهان بینی و عقاید اسلامی، رابطۀ دین و سیاست، نظام اقتصادی اسلام، تحلیل گذشتۀ تاریخی مسلمانان و عوامل صعود و نزول تمدنی شان، عوامل ضعف مسلمانان در عصر حاضر و نقش کمرنگ شان در تولیدات علمی-تمدنی و بسیاری موضوعات دیگر در ضمن درس های ثقافت اسلامی مطرح می گردد.

روش علمی می طلبد که اصطلاحات تخصصی هر موضوع، تاریخچۀ آن، منابع درجه اول آن، صاحب نظران برجستۀ آن، دیدگاه های مختلف پیرامون آن و آنچه از این قبیل است به صورت بیطرفانه و با امانتداری علمی به دانشجویان شرح داده شود و بدون اینکه استاد بجای دانشجو به نتیجه گیری نهایی بپردازد، او را برای تحقیق و مطالعه تشویق کند.

برای متخصصان موضوعات یاد شده معلوم است که دربارۀ هر یک از آنها نظرات و دیدگاه های متفاوتی وجود دارد و هر گروه و جماعتی دلایل خود را دارد، و دانشجو حق دارد از همۀ آنها اطلاع یابد تا سپس به مقایسه و ارزیابی پردازد و در پایان به تفکیک خطا و صواب همت گمارد.

روش ایدئولوژیک اما این کار را بر نمی تابد و در یکایک زمینه های یاد شده روایتی را که غالبا از سوی جریان های بنیادگرا عرضه شده به عنوان تنها روایت صحیح به دانشجویان ارائه می دهد.

استادی که وابستگی ایدئولوژیکی دارد، عزمش را از آغاز جزم می کند که علاوه بر طرد و نفی هر روایت و قرائت دیگر، به کاشتن بذر نفرت از صاحبان دیگر روایتها نیز مبادرت ورزد.

طبیعی است که در این روش روایتی ناقص از بسیاری قضایای محل بحث عرضه می گردد و جز گرایش مورد قبول استاد، در مورد بقیۀ گرایشها، تنها نقاط ضعف شان برجسته نشان داده می شود؛ و از آن گذشته، تحریک عواطف و استفاده از روشهای خطابی جایگزین روشهای استدلالی می گردد و آداب تحقیقِ بیطرفانه به محاق می رود.

غریب تر این است که هواداران ایدئولوژی های مختلف موجود و فعال در دانشگاه های افغانستان، به آنچه گفته شد بسنده نمی کنند و ائتلافی اعلام نشده با جریان های معطوف به قدرت خارج از دانشگاه را شکل می دهند، و هر گاه در عرصۀ بحث و استدلال احساس ناتوانی کنند، می کوشند با به خیابان کشاندن نیروهای ائتلافی خارج از محیط های آکادمیک، صدای مخالفان را خاموش کنند.

در کار علمی، تنوع صداها نشانۀ بلوغ و بالندگی دانسته می شود، اما در کار ایدئولوژیک تک صدایی هم به مثابۀ روش و هم به مثابۀ حقانیت شناخته می گردد.

این مشکل اختصاص به افغانستان ندارد و جوامع بسیاری با آن دست به گریبانند، به ویژه کشورهایی که تحت سیطرۀ حکومتهای مبتنی بر ایدئولوژی قرار دارند، اما حجم آن در افغانستان سنگین تر و خطر آن بیشتر است، زیرا وضعیت شکننده ای که امنیت عمومی این جامعه دارد آن را سخت نیازمند تلاشهایی ساخته که عقلانیت، تحمل، آشتی، مدارا و دیگر فضایل اخلاقی را برای آن به ارمغان آورد، و این آرزو بیش از همه موکول به روند آموزش و خصوصا آموزش عالی است.

سیطرۀ ایدئولوژی و جریان های ایدئولوژیک بر محیط های دانشگاهی، خطر تنش و تشنج را دو چندان و شکنندگی وضعیت کنونی را مضاعف می سازد.

لینک مطلب

کارگاه آموزشی MATLAB

مدرس: دکتر محمدعلی احمدی پژوه (دانشکده مهندسی پزشکی امیرکبیر-گروه مدلسازی شناختی پژوهشکده علوم شناختی)

۲۱ مرداد تا ۲۰ شهریور-روزهای دوشنبه و چهارشنبه-۸ جلسه

ساعت ۱۶ تا ۱۹:۱۵

شهریه: ۱۵۰ هزار تومان

اطلاعات بیشتر:

http://www.iricss.org/fa/NewsRelease/InstituteNews/Pages/Matlab.aspx

نده باده که اینک وقت ترک است

دانشجوی روانشناسی: در حالی که بخشی از دروس رشته روانشناسی در مقاطع مختلف و عمده فعالیت دانشجویان دوره مطالعات اعتیاد بر مواد مخدر سنتی و روانگردان های مدرن تمرکز دارد، و اغلب کارگاه ها، پژوهش ها و کنفرانس های مرتبط، اهل منقل و پایپ و قرص را هدف قرار می دهد، خبر از تاسیس مراکز ترک الکل می آید. توجه بیشتر بهزیستی به شیفتگان بیمارگون Absolute و عرق سگی فرصتی است مناسب هم برای پژوهش و هم ایجاد اشتغال برای خیل عظیم بیکاران خطه روانشناسی.
---
مدیرکل پیشگیری و درمان اعتیاد سازمان بهزیستی از افزایش مصرف مشروبات الکلی در کشور خبر داد و گفت: مجوز تاسیس مراکز اقامتی ترک الکل از سوی شورای اجتماعی وزارت کشور به سازمان بهزیستی داده شده است.

به گزارش خبرنگار مهر، فرید براتی سده در نشست خبری روز سه شنبه افزود: با توجه به اینکه مجوز تاسیس مراکز ترک الکل به بهزیستی داده شد و همچنین گزارشات و تحقیقات انجام شده و پایان نامه های دانشجویان نشان می دهد که مصرف الکل در کشور زیاد شده است و از سوی دیگر بیشترین ماده مصرف روانگردانها نیز الکل است و بر همین اساس با مصوبه شورای اجتماعی وزارت کشور مراکز اقامتی ترک الکل از سوی سازمان راه اندازی خواهد شد.

وی  تاکید کرد: بر اساس مصوبه قرار است مراکز اقامتی کوتاه مدت بستری و میان مدت راه اندازی شود اما در سال جاری ما قصد داریم مراکز اقامتی کوتاه مدت را زیر نظر متخصصین و تیم روان شناسان و ... در چند استان کشور راه اندازی کنیم که البته تمامی این موارد در صورت تخصیص منابع کافی اتفاق می افتد و ممکن است اسم این مرکز در آینده تغییر کند.

مدیرکل پیشگیری  و درمان سازمان بهزیستی تاکید کرد: این مراکز به صورت منطقه ای مثلاً دو مرکز در غرب، دو مرکز در جنوب و یک مرکز نیز در تهران راه اندازی شود و همچنین گروه های الکلی های ناشناس نیز هستند که خودگردان نسبت به ترک این اعتیاد فعالیت می ک نند که نمونه آی از آنها در خراسان رضوی فعال هستند.

به گفته وی برای رفع معضل الکل در کشور باید سازمان های مختلف با ما همکاری کنند و حتی حوزه علمیه نیز در این خصوص وارد شود و به تدریج کمیته ملی مبارزه مصرف الکل در کشور فعال شود.

براتی به آمار مصرف کنندگان مواد مخدر اشاره کرد و گفت:  بر اساس آخرین آمارهای ستاد مبارزه با مواد مخدر ماده اصلی مصرفی کشور تریاک و سپس شیشه است و بر اساس آمار پزشکی قانونی روزانه 11 معتاد در کشور میمیرند و مراکز اقامتی و کمپ های بهزیستی نشان می دهد که در سال 91 از میان 158 هزار نفر موجود در مراکز  39 نفر فوت کرده اند که این آمار در سال 90، 40 نفر بوده است و این در حالی است که در سال 90 تعداد مراکز اقامتی و کمپ ها نصف آمار سال 91 بوده است.

وی به تحقیق انجام شده در مناطق 22 گانه شهر تهران در  خصوص مصرف شیشه اشاره کرد و گفت" این تحقیق در خصوص افرادی است که حداقل یک بار مصرف شیشه را تجربه کرده اند و به معنای تعداد معتادان شیشه نیست.

براتی افزود: تحقیق انجام شده نشان می دهد 8.2 درصد افراد 15 تا 45 سال شهر تهران حداقل یک بار مصرف شیشه را تجربه کردند که 13.4 درصد مصرف کنندگان زن بودند و همچنین 71.7 درصد این آمار نیز مربوط به مصرف کنندگان شیشه 15 تا 25 سال بوده است.

مدیرکل پیشگیری  و درمان سازمان بهزیستی ضمن انتقاد از ستاد مبارزه با مواد مخدر در  خصوص عدم تخصیص تمامی اعتبارات بخش پیشگیری و درمان بهزیستی گفت: سال گذشته قرار بود از سوی ستاد 13.5 میلیارد تومان بودجه به ما اختصاص داده شود اما این گونه نشد و فقط 7.5 میلیارد تومان تخصیص داده شد.

وی گفت: امیدواریم ستاد مبارزه با مواد  مخدر در دولت جدید یک رویکرد تخصصی داشته باشد و وابسته به دستگاه های مختلف نباشد تا بخواهند بزه اعتبارات دست بزنند.

به گفته براتی چنانچه ستاد مبارزه با مواد مخدر در سال های گذاشته در بخش پیشگیری از اعتیاد اعتبارات قابل توجهی تخصیص می داد در این صورت کاری که دو سال قبل باید شروع می کردیم را الان آغاز نمی شد و مشکلات ناشی از مصرف شیشه در میان خانواده ها کمتر مشاهده می شد.

وی با اشاره به اینکه مشکل اصلی درمان اعتیاد نبود واحدهای حمایت اجتماعی است گفت:  حلق مفقوده ای به نام مرکز و یا واحدی به نام حمایت اجتماعی در درمان معتادان کم داریم به طوری که سال گذشته به دلیل کمبود اعتبارات نتوانستیم خانه های میان راهی را که به منظور حمایت اجتماعی از بهبود یافتگان راه اندازی کنیم.

براتی از تخصیص 300 میلیون تومان برای راه اندازی خانه های نیمه راهی در 4 استان کشور خبر داد و گفت: در سال جاری در استان های فارس، اصفهان، خراسان رضوی و تهران خانه های نیمه راهی برای اقامت شبانه و حمایت اجتماعی از معتادان بهبود یافته راه اندازی خواهد شد.

مدیرکل پیشگیری  و درمان سازمان بهزیستی به آمار 3 ماهه اخیر خط ملی اعتیاد اشاره کرد و گفت: در این سه ماه بیشترین تماس های برقرار شده با خط ملی اعتیاد در مورد هروئین بوده و این نشان می دهد که در سطح جامعه اتفاقی رخ داده است و همچنین مصرف تریاک پایین آمده و مصرف کراک نیز  خیلی کم شده است اما شیشه همچنان ثابت است و در صدر قرار دارد.

وی از پلمپ و تخریب مرکز DIC دروازه غار از سوی شهرداری خبر داد و گفت: شهرداری بدون حکم قضائی اقدام به تخریب و پلمپ این مرکز کرده است و ما انتظار داریم دستگاههای مختلف با ما همکاری کنند نه اینکه جلوی کار را بگیرند بطوریکه هم اکنون 250 معتاد این مرکز در خیابانها سرگردان شده و مشخص نیست کجا هستند.

مدرک دکترا، ساعت رولکس و تخم مرغی که به شام نمی رسد

دانشجوی روانشناسی: مطلبی که در پی می آید به قلم رضا شعبانعلی در سایت الف منتشر شده بود.

---

از سال ۸۰ که مدرک لیسانسم را با معدلی بالا، از دانشگاه صنعتی شریف گرفتم تا سال ۱۳۸۴ باید دائماً جواب دوستانم را میدادم که چرا فوق لیسانس نمیگیری. دو باری هم کنکور شرکت کردم و با رتبه خوب در دانشگاه خودم قبول شدم اما نرفتم. سال ۸۶ که کارشناسی ارشد مدیریت را از دانشگاه شریف گرفتم (با رتبه و معدل بالا) باز تا امروز، دوستان زیادی می پرسند که چرا دکترا نمیگیری…
پراکنده در جاهای مختلف جواب داده ام. اما گفتم یک پاسخ تفصیلی اینجا بنویسم…

مقدمه اول:
یک واقعیت وجود دارد. نباید نظام آموزشی، به مسیر رشد و پرورش ما جهت بدهد، این ما هستیم که مسیر رشد خود را انتخاب و ترسیم میکنیم. شاید سالها بعد، علاوه بر دکترا و پست دکترا، پست پست دکترا، پست پست پست دکترا و … هم در دانشگاه ها شکل گرفت. یعنی ما دیگر باید زندگی خود را تعطیل کنیم و تا دم مرگ به در دانشگاهها دخیل ببندیم؟
هر درجه تحصیلی معنا و مفهوم و کارکردی دارد.

اجازه بدهید که اول در مورد کارشناسی بگوییم.
خود کارشناسی یکی از ترجمه های غلط و طنز آمیز است. کارشناس کسی است که سالها تخصص و تجربه دارد. ما هر کسی که چهار سال در دانشگاه میچرخد و غذای ارزان میخورد و روی صندلی های سفت دانشگاه، مینشیند و اس ام اس بازی میکند و با تقلب در پایان ترم نمره ای می آورد، کارشناس مینامیم!
لیسانس واژه متفاوتی است. لیسانس یعنی مجوز٫ چیزی مثل جواز کسب!

من وقتی لیسانس مهندسی مکانیک گرفتم، یعنی میتوانم و مجازم با این دانش، امرار معاش کرده و حق دارم در مورد آن حوزه، تا حد دانشم اظهار نظر کنم. من باید چند سال در آن حوزه کار کنم تا به یک «کارشناس» به معنای واقعی کلمه تبدیل شوم.
به همین دلیل، در عمده کشورهای دنیا، مردم رشته لیسانس خود را با نگرشی به بازار کار و نیازهای روز جامعه، انتخاب می کنند. فوق لیسانس یا کارشناسی ارشد، برای کسانی است که میخواهند در یک حوزه خاص عمیقتر شوند. عموماً وقتی معنی پیدا میکند که کسی لیسانس خوانده و مدتی در آن حوزه کار کرده و سپس تصمیم میگیرد به دانش خودش در آن حوزه عمق دهد.

مثلاً من مکانیک خوانده ام، سالها در صنعت کار میکنم، میبینم حوزه کنترل و اتوماسیون حوزه جذابی است که دانش من در آن محدود است. به دانشگاه برمیگردم تا دانش خودم را در آن حوزه خاص ارتقاء دهم. طبیعی است کسی میتواند این مقطع را به پایان ببرد که معلومات خود را در حوزه ای با رعایت روش شناسی علمی، به نتایجی کاربردی تبدیل کرده و گزارشی از این فعالیت (تحت عنوان تز یا مقاله) ارائه نماید.
دکترا برای کسانی است که رسالت خود را تولید علم و پیشبرد مرز دانش جهان در یک حوزه تخصصی می دانند.

مقدمه دوم:
اما در ایران تعریف متفاوتی در ذهن مردم است. همه فکر میکنند تا جایی که وقت و استعداد دارند باید این مقاطع را درست یکی پس از دیگری ادامه دهند!
کارکرد اصلی هم، نه دغدغه توسعه دانش و مهارت فردی است و نه پیشرفت علم. عمدتاً یک عنوان است.
این را از اینجا میفهمم که میبینم برخی دوستانم در دوره دکترا، درد دل میکنند که باید هر هفته یک مقاله بخوانند! این خود نشان میدهد که مقاله خواندن، یک «درد» است نه «غذایی برای یک روح گرسنه علم».

اما حالا دلایل من:
- ما در شرایط امروز کشور، در عمده رشته ها – نمیگویم همه. میگویم عمده – مصرف کننده دانش تولیدی جهان هستیم یا اگر هم نیستیم بی دلیل دست به تولید دانش زده ایم (فقط برای حفظ پرستیژ کشور و رتبه های علمی). ما هنوز یک مصرف کننده صحیح هم نیستیم. به همین دلیل مدرک کارشناسی هم، زیادتر از نیازمان است.
شاید به همین دلیل مسئولان امر، ده ها واحد درس عمومی را به مجموعه دروس دانشگاهی افزوده اند تا این چهار سال به هر حال به شکلی پر شود!

من کارخانه های بنز و بی ام و و برخی از برترین صنایع دنیا را از نزدیک میشناسم و بارها بازدید کرده ام. مرکز طراحی آنها پر از کسانی است که لیسانس (یا به قول آنها دیپلم مهندسی) دارند و یکی دو نفر دکتر هم برای پرستیژ به مدیریت برخی واحدها منصوب شده اند. من نمیفهمم اگر تولید بنز با لیسانس ممکن است چرا داشتن انبوهی فوق لیسانس و دکترا، به مونتاژ پژو منجر شده است!

- در بسیاری از حوزه ها ما هنوز Generalist هم نداریم پس چرا باید به دنبال Specialist برویم.
در رشته خودم عرض میکنم. وقتی هنوز در بسیاری از رشته های دانشگاهی ما، هنوز «ارتباطات و مذاکره» را به عنوان یک درس ارائه میدهند و این دو حوزه کاملاً تخصصی از هم تفکیک نشده اند، بیشتر شبیه شوخی خواهد بود که من بروم دکترا بگیرم و مثلاً به طور خاص در خصوص «تفاوتهای الگوهای مذاکره درونسازمانی بین زنان و مردان با سن ۳۰ تا ۴۰ سال در مشاغل خصوصی و بنگاه های کوچک و متوسط در کلانشهر های ایران» تز بنویسم!
شاید بعد از نوشتن این تز، به من به جای «مهندس شعبانعلی» بگویند «دکتر شعبانعلی». اما من هر بار که دکتر صدایم کنند فکر میکنم دارند مسخره ام میکنند! شاید آنها نفهمند چه میگویند اما من که میدانم معنی دکتر چیست…

- شاید یکی از کارکردهای مدرک دکترا، تدریس در دانشگاه ها باشد. اما واقعیت این است که هدف من بزرگتر از تدریس دانشگاهی است. من در حال آموزش به مدیران اقتصادی کشور هستم و فکر میکنم آموزش امروز آنان، فوریت بیشتری دارد تا آموزش جوانان فردا. اگر فردا اقتصاد کشورم، مثل امروز باشد، جوانان کشور شغلی نخواهند داشت تا بتوانند از آموخته های دانشگاهی خود استفاده کنند…

- تجربه امروز ایران و جهان نشان داده که بزرگترین تغییرات اقتصادی و مدیریتی و صنعتی جهان را نه دانشگاهیان نظریه پرداز، بلکه صنعتگران عملگرا ایجاد کرده اند. انتخاب با ماست که در زمره کدام گروه باشیم اما من گروه دوم را ترجیح میدهم.

- مبحث هزینه فرصت نیز بحث مهمی است که همیشه به آن اشاره کرده ام. وقتی من میتوانم به جای ۵۰۰۰ ساعت وقت گذاشتن و اخذ مدرک دکترا (با هدف اینکه عنوانی به القابم اضافه شود) ۲ یا ۳ کتاب ارزشمند تألیف کنم که برای ده ها هزار نفر از هم وطنانم مفید فایده واقع شود، خیانت به جامعه است که عنوان و لقب خودم را به نیاز مردم جامعه ام ترجیح دهم.

خلاصه اینکه به نظر من، نیاز امروز جامعه من مدرک نیست. بلکه ما نیازمند دانشمندانی عملگرا و مطالعه محور هستیم که علم روز دنیا را بیاموزند و آن را همچون لباسی بر قامت فرهنگ و جامعه ما بدوزند و ما را از این عریانی که گرفتار آنیم نجات دهند. ادامه تحصیل در دانشگاه، یکی از روشهای علم آموزی و دانش اندوزی است که ۱۵ سال فعالیت دانشگاهی و صنعتی در ایران و جهان، به من به تجربه ثابت کرده که برای ایران امروز، اگر هم یکی از روشهاست قطعاً بهترین روش نیست.

من ضمن احترام به همه دوستان عزیزم که در دانشگاهها در خدمتشان هستم، احساس میکنم کار کردن با مدرک دکترا در بسیاری از رشته ها در شرکت های ایرانی مانند به دست داشتن ساعت رولکس برای کسی است که در پرداخت هزینه تخم مرغ شام خود هم دچار بحران است…
یا شبیه پرتاب کردن ماهواره به سمت آسمان، در شرایطی که هواپیماها به سمت زمین سقوط می کنند.
یا شبیه مطالعه بر روی فن آوری نانو، در کشوری که خط کش ها در ابعاد سانتی متر هم درست اندازه نمی گیرند.
یا شبیه…

بیستمین مدرسه تابستانی علوم شناختی

۱۷ تیر تا ۵ مرداد

بلغارستان، صوفیه، دانشگاه جدید بلغاری

http://nbu.bg/cogs/events/ss2013.html