خیل افرادی که در دانشگاه ها کیف به دست از این کلاس به آن کلاس می روند منظره ای است تکراری برای آموزش در سطح عالی. اما در واقع حتی برای افراد علاقه مند حجم زیادی از یادگیری خارج از این قاب کلیشه ای اتفاق می افتد. گرچه تیکه انداختن و چرت زدن سر کلاس و جزوه نوشتن بخش لاینفک زندگی آکادمیک است، برای کارهای علمی لذت بخش حتما باید پا را فراتر از این گذاشت.

ماری کاور جونز، ننه رفتاردرمانی، نه تحت تاثیر کلاس، که تحت تاثیر ژورنال کلاب واتسون درباره شرطی کردن آلبرت کوچولو، راهی تحصیلات تکمیلی شد و با از بین بردن ترس کوچولوی دیگری به نام پیتر، حساسیت زدایی منظم را با همکاری جوزف ولپ ابداع کرد. اثر زیگارنیک (Zeigarnik effect)، یعنی یادآوری بهتر خاطرات برای کارهای نصفه نیمه نسبت به کارهای تمام شده هم ایده اش در کلاس کلید نخورد. در جریان کافه نشینی بود که بلوما زیگارنیک متوجه شد گارسون ها زمانی که مشتری صورت حساب را پرداخت نکرده، لیست سفارشات در ذهنشان می ماند ولی پس از پرداخت صورت حساب نه. ولی بحث فقط جرقه و ایده و اطلاعات نیست. برای دوام آوردن در جامعه آکادمیک و کارهای پژوهشی که خود آدم راسیراب کند و دیگران را منتفع، چیزهای دیگری هم لازم است. راه و چاه پول در آوردن، شناسایی سازمان هایی که ممکن است از نتایج کارهای علمی استقبال کنند، آدم ها و پست هایشان و خیلی چیزهای دیگر.

در جریان ژورنال کلاب هاست که آدم می فهمد آقای دکتر فلانی خیلی هم چیزی بارش نیست و فلان دانشجوی فوق لیسانس نسبت به آقای دکتر فلانی دغدغه های علمی جالب تری دارد و اطلاعات علمی به روزتری. معاشرت علمی می تواند نگرش آدم را عوض کند. یکباره می فهمی در دانشگاه اصفهان دانشجویی است با سوادتر و به قواعد کار علمی آشناتر از فارغ التحصیل دانشگاه نیویورک. یا با شنیدن "نمی دانم" های مکرر استاد سابق هاروارد که به دعوت دانشگاهی به ایران آمده، یاد می گیری آدم حتی با رزومه علمی بلند بالا مجبور نیست به سوالاتی که در تخصص اش نیست پاسخ دهد.

خیلی از تجربیات تلخ و شیرین و ضروری برای پویایی علمی بیشتر در خارج از کلاس درس رقم می خورد. حفظ پیوستگی تحقیقات جز با بالا و پایین کردن پایگاه هایی نظیر ساینس دایرکت، پابمد و سایک اینفو میسر نیست. آشنایی با سیاست گذاران آموزشی برای اظهارنظرهای جدی لازم است و فقط زمانی می توان به عمق جفنگیات مسئولین کشور مبنی بر حرکت چهارنعل به سمت قله های دانش پی برد که گهگاهی دو مجله ساینس و نیچر را ورق بزنی. و گاهی اوقات خسته از آشفته بازار دانشگاه، شاید در جریان چرخ چرخ عباسی در حوالی کتابفروشی ها، دیدن ترجمه اثری مثل خطای دکارت آدم را به فکر وادارد که در کنار اساتیدی که با طرح سوال از کتاب مزخرف خودشان دنبال بازاریابی هستند، می توان آدم هایی دید که جور دیگری فکر می کنند و کار می کنند.

هویت علمی برای زیستن در دنیای پرچالش علمی اگر لازم باشد، قطعا در جاهایی جز کلاس و دانشگاه هم باید قسمت هایی از آن را پر و بال داد.

---

کلاب های ژورنال گونه

قیافه عبوس شنبه

آلمان امروز بیدار شده است