در فهرست بازدیدکنندگان دانشجوی روانشناسی گاهی به افرادی بر می خورم که به دنبال "موضوعات کار نشده" یا "موضوعات کار نشده برای پایان نامه روانشناسی" می گردند. معمولا افراد دنبال چیزی می گردند که وجود داشته باشد. چیزی که وجود نداشته باشد را چطور می خواهند پیدا کنند؟ لیستی حاضر و آماده از موضوعاتی که در مقالات و پایان نامه های روانشناسی نیست؟

اگر منظور پیدا کردن حوزه ای باشد که تا به حال مقاله یا پایان نامه ای در مورد آن در ایران کار نشده یا کمتر شده البته می توان چیزهایی گفت. روانشناسی قانونی مثلا یا فراوانی پوزیشن های مختلف در روابط جنسی سالمندان متاهل. ولی واقعا اگر منظور، کار خوب و درست و حسابی، چیزی با کیفیتی جهانی باشد که هم قابلیت نشر در ژورنال های معتبر آی اس آی را داشته باشد، هم واقعا گوشه ای از سوالات آدم ها را بخواهد جواب دهد، نیازی نیست دنبال موضوع کار نشده بگردیم.

اول اینکه موضوع و حوزه پژوهش را باید بر حسب علاقه انتخاب کرد نه "کار شده" و "کار نشده" بودن. کار به درد بخور پژوهشی نیازمند وقت و انرژی و هزینه است و معقول تر است اینها را برای کاری صرف کنیم که سوال و دغدغه های ذهنی مان است. تازه پاسخ به همین سوالات دلربا با روش علمی گاهی مستلزم گریه و ناامیدی و بی خیال شدن و دوباره شروع کردن است چه برسد به موضوعی که جذابیت نداشته باشد و فقط "کار نشده باشد."

بعد از انتخاب حوزه مورد علاقه (مثلا تفاوت های جنسیتی در به خاطر آوردن وقایع قدیمی) اتفاقا نوبت می رسد به کارهای شده و نه کارهای نشده. اگر سوالی (مثلا نقش جنسیت در به دست گرفتن کنترل تلویزیون در ساعات تماشای خانوادگی) پاسخ داده شده که هیچ. پاسخ را خوانده لذت می برید. اگر پاسخ داده نشده یا هنوز سوال و ابهام پیرامون موضوع فراوان است (که معمولا اینگونه است) باید طرحی درانداخت که کمک کند سوراخ سنبه های موجود را پر کنیم. نه طرحی از نو که طرحی بر اساس کارهای پیشینیان. مرور ادبیات پژوهش برای همین منظور و در همین زمان است والا پر کردن فصل دوم پایان نامه یا نگارش مقدمه مقاله که فقط حکم حرام کردن کاغذ را داشت.

نقص رفتارهای اجتماعی در کودکان اتیستیک عیان بود، مفهوم تئوری ذهن توسط پیریماک و وودراف به کار گرفته شده بود، برای اندازه گیری تئوری ذهن در کودکان و از جمله اتیستیک ها آزمون هایی مثل سالی-آن طراحی شده بود. آنچه مرور ادبیات پژوهش نشان میداد فقدان ابزار مناسب و دقیق برای اندازه گیری تئوری ذهن در بزرگسالان بود که بارون-کوهن دست به کار ساختن آزمون ذهن خوانی از طریق تصاویر چشم ها شد. یعنی طراحی آزمون بر اساس کارهای گذشته و سوراخ سنبه های موجود.

کسی علاقه مند به رفتارهای اجتماعی در معتادان، در زیر و رو کردن مقالات Sciencedirect یا PsycINFO در می یابد فقدان رفتارهای اجتماعی مناسب در مصرف کنندگان متامفتامین در پژوهش هایی مشخص شده و کسانی نظر داده اند این به علت آسیب هایی است که مصرف این مواد به مناطق درگیر در شناخت اجتماعی (مثلا Prefrontal cortex) وارد می کند. علاقه مند نامبرده نتیجه می گیرد که مصرف کننده های آمفتامین باید در آزمون هایی که شناخت اجتماعی را اندازه می گیرد نسبت به همتاهای غیر معتاد خود نمرات کمتری بگیرند. پس بر اساس پژوهش های قبلی، یکی از ابزارهای اندازه گیری مولفه های شناخت اجتماعی مثلا همان آزمون چشم های بارون کوهن را بر می دارد که مناسب افراد بزرگسال است و فرضیه مطرح شده (نقص شناخت اجتماعی در مصرف کنندگان متافتامین) را محک می زند. افرادی دیگری همین کار را تکرار می کنند تا تکرارپذیری نتیجه را ارزیابی کنند و همان کار یا اصلاح شده آن را (مثلا با گروه نمونه بزرگتر، مصرف کنندگان خالص یا گروه کنترل متجانس تر) تکرار می کنند.

کارهای انجام شده و کلنجارهای علمی سایر حوزه ها را نیز نباید بی ربط فرض کرد. کارهای مارگارت مید مردم شناس به درد روانشناسان خورد. و operationism که پرسی بریجمن در منطق فیزیک مدرن مطرح کرد به تاکید بر اهمیت تعاریف عملیاتی در روانشناسی رسید.

کار پژوهشی خوب می تواند قبلا کار شده باشد ولی نمی تواند و نباید بدون نیم نگاهی به کارهای پیشینیان انتظار کار خوب و مفید داشت. علم شاید اینگونه باشد: آهسته و پیوسته.

---

Research In Psychology: Methods and design

impairments of facial emotion recognition and theory of mind in methamphetamine abusers

بررسی ابعادی از عملکرد شناخت اجتماعی در بیماران وابسته به مواد افیونی

---

بزن آن زلف پریشان گرهی