یادم نیست اسفند 1387 چطور شد که شروع کردم به نوشتن وبلاگ. شد و دنباله دار هم شد. بیش از سه سال. و من که همه عمر پی هیچ چیز را نگرفتم و فهرست کارهای نیمه تمام رها شده ام از قد کوتاهم بلندتر است این یکی را بدجور پیگیر بودم.

شروع وبلاگ با نوشتن یادداشت بود. بعد کم کم خبر و صفحه فیس بوک و کتابخانه هم اضافه شد. از روزی یکی دو بازدید کننده رسید به ده بیست نفر. و بعد شد چند ده نفر در روز. فهرست بازدیدکنندگان وبلاگ شهادت می دهد بیشتر این جماعت رهگذرانی هستند که به هوای فهرست دروس فلان رشته در فلان مقطع و منابع کنکور آمده اند. و تعدادی بسیار اندک مشتری دائمی بوده اند. یک دهم درصد از 22500 بازدید کننده تا امروز 19 دی ماه 1391.

گرچه حجم اصلی وبلاگ خبر است درباره دستاوردهای علمی و ژورنال کلاب و همایش، آنچه بیش از همه دوست داشتم و دارم یادداشت هایی بود که نوشتم. و StatMyWeb می گوید پربیننده ترین بخش وبلاگ بعد از صفحه ورود، یادداشتی است با عنوان آتش در خیمه دیکتاتورها.

در دو سال اخیر به هیچ چیز به اندازه همین یادداشت ها فکر نکرده ام. نوشتن به گمنامی و برای مخاطبی بسیار محدود چه لذتی داشت؟ نمی دانم ولی داشت.

نمی دانم باز دچار شهوت نوشتن می شوم یا نه و اگر شدم همین جا می نویسم یا جایی دیگر و با همین شکل و شمایل یا فرمی متفاوت. هوای خداحافظی در سرم افتاده و هوس ننوشتن. پس دانشجوی روانشناسی سر جایش می ماند ولی دیگر به روز نمی شود.

و خداحافظ