میوه ممنوعه
بیست و ششم تا سی ام مارس، ۷ تا ۱۱ فروردین را انجمن روانشناسی آمریکا به LGBT اختصاص داده. حروف اول Lesbian، Gay، Bisexual و Transsexual. سه مورد اول به همجنس گرایی و مورد آخر به اختلال هویت جنسی اشاره دارد. قصد انجمن روانشناسان آمریکا از کمک به چنین برنامه ای، جلب توجه به سلامت یک اقلیت است با هدف تامین عدالت اجتماعی؛ و زیربنای این کمک رسانی حجم انبوه تحقیقاتی است که در این حوزه انجام می گیرد. در ایران و بسیاری جاهای دیگر اما قضیه یکسره متفاوت است.
درایران، مطب روانشناسان و روانپزشکان از معدود مناطق امن برای افرادی است که به یکی از این چهار گروه تعلق دارند. و احتمالا از معروفترین این مناطق امن مطب فریدون محرابی، روانپزشک و سکسولوژیست. دکتر محرابی که اینک بازنشسته شده سالهاست میزبان اینها و سایر افرادی است که از مشکلات جنسی رنج می برند و شاگرد خلفش در دانشگاه علوم پزشکی تهران،مهرداد افتخار اردبیلی ادامه دهنده راه پیرمرد.
بیرون از مطب اما دنیای اینها خیلی امن نیست. تابوهای اجتماعی و قوانینی که وعده مجازات می دهد اجازه بیرون آمدن از لاکشان نمی دهد. وضعیت همجنس گراها از محدوده هایی بوده که گرچه گاهی در مورد آن صحبت شده، ولی کمتر مورد بررسی دقیق و علمی قرار گرفته است. به گمانم اولین و آخرین بار که کلمه همجنس گرایی از تلویزیون به گوشم خورد، در جریان دفاعیات حسین شریعتمداری بود. سردبیر کیهان خطاب به قاضی دادگاه و در مورد شکایت شیرین عبادی چیزی در این مایه می پرسید که کدام دانشمندی گفته همجنس گرایی مشکل زیستی و فیزیولوژیکی است. (البته محققانی که پیرامون این موضوع تحقیق کرده اند عوامل زیستی از جمله تاثیر هورمون ها در دوران جنینی را از جمله علت ها دانسته اند؛ گرچه مباحثه پیرامون منشا زیستی یا محیطی مسئله ادامه دارد و حتی در بلاد کفر جدال بر سر این موضوع بین اصحاب دیانت و محافظه کاران از یکسو و دانشگاهیان و فعالان اجتماعی از سوی دیگر در جریان است.)
نشریات اصلاح طلب که عموما تحمل بیشتری نسبت به این مسائل دارند دست و قلم شان چندان برای مطرح کردن این قبیل موضوعات باز نیست. یکی از توقیفات چندباره روزنامه شرق برای مصاحبه با فردی همجنس گرا یا حامی حقوق همجنس گرایان بود. رسانه های جبهه اصولگرا هم عموما اگر چیزی در این مورد داشته باشند خبری است کوتاه مثلا درباره بازداشت افرادی که در پارتی همجنس گرایان در عربستان شرکت کرده اند و مسائل علمی این حوزه جز علایقشان نیست.
در مورد متخصصان سلامت روان هم وضعیت خیلی بهتر از رسانه ها نیست. جز یکی دو تحقیق، پژوهشی جدی در مورد همجنس گرایی در ایران انجام نشده. اگر مطلبی جدی هم بوده در حد حقوق اقلیت ها و بیشتر با رویکردی سیاسی. از معدود کارهای علمی در این حوزه نوشته های ژانت آفاری است و از جمله کتاب سیاست های جنسی در ایران مدرن که البته نگاهی تاریخی است به مسائل جنسی از جمله همجنس گرایی در ایران معاصر.
در مورد ترنس سکشوال ها ولی وضعیت علمی کمی بهتر است. "بررسی میزبان تطابق نقش و هویت جنسی 12 بیمار ترنس سکسوال با جنسیت جدیدشان پس از عمل جراحی تغییر جنسیت" توسط گروهی از محققان به سرپرستی دکتر آریا حجازی؛ و "تشخیص اولیه اختلال هویت جنسی: گزارش موردی" توسط دکتر حمیدرضا عطار و دکتر مریم رسولیان از جمله پژوهش های صورت گرفته است. بیرون از آکادمی هم تلاش هایی صورت گرفته گرچه برخی ناکام مانده. مستندی که عابس برهان از زندگی یک زن تغییر جنسیت داده ساخته به خواست شخصیت فیلم منتشر نشد. فیلم داستانی "آینه های روبرو" که از مصادیق سرمایه گذاری مناسب توسط نیروی انتظامی است در جشنواره های داخلی و خارجی به نمایش درآمد و توفیقاتی داشت. در دایره مکتوبات هم "برزخ تن" نوشته شهریار کهنزاد، خاطرات یک جراح است از بیماران مبتلا به اختلال هویت جنسی و اوضاع و احوالشان قبل و بعد از عمل جراحی تغییر جنسیت. گرچه نگاه اغلب مردم به آنها شاید تغییر چندانی نکرده باشد. کلمه ای که برای توصیف مبتلایان به اختلال هویت جنسی به کار می رود "اوا خواهر" است و نگاهشان همان که در آتش بس تهمینه میلانی بود: تمسخر.
در کل پژوهش علمی و شناساندن جماعتی که بین زنانگی و مردانگی گیر کرده از طریق هنر، خصوصا با نظر مساعد و فتوای شرعی که خاتون ملک آرا از امام راحل گرفت کار دشواری نیست ولی زندگی خود آنها چرا. رفتار و هویت زنانه برای آنهایی که با بدن مردانه (یا به عکس بدن زنانه و هویت مردانه) پا به دنیا گذاشته اند دشواری های بیشماری دارد. تمایلات همجنس گرایانه هم در ایران از نظر شرعی و اجتماعی محدوده ممنوعه است و از لحاظ پژوهش علمی زمین دست نخورده.
در غرب هم تا پیش از پژوهش های تابو شکن افرادی مثل آلفرد کینزی، گسترش خطرایدز و مرگ و میر ناشی از آن و در نتیجه سرمایه گذاری برای تحقیقات مرتبط، و انقلاب جنسی دهه 60 اوضاع همین بود. تازه سال 2005 بود که مجله تایم در ویژه نامه ای خبر از پایان نبرد علیه همجنس گرایان می داد و البته در همان شماره به مخاطرات پیش روی این افراد اشاره می کرد.
در ایران باید منتظر بود و دید تا نتایج نبرد خرده فرهنگ های سنتی و مدرن، و مذهبی و سکولار به کجا می انجامد و اینکه آیا رشد پرشتاب مقالات علمی و تعداد دانشگاه ها و دانشجویان تحصیلات تکمیلی با تاثیر بیشتر علم بر تفکر اجتماعی همراه است یا خیر. فعلا که خبری نیست.