اعتیاد؛ بیماری یا جرم
مقدمه
در یکی از گروه های علمی در اینترنت که عمدتا شامل دانشجویان دوره دکتری و نیز استاتید برجسته حوزه اعتیاد است، مقاله ای از دکتر فربد فدایی در پایگاه سلامت ایران به اشتراک گذاشته شد. مقاله مذکور منجر به جر و بحث های جالبی بین متخصصینی شد. بحث و جدلی که محدود به مبحث اعتیاد؛ جرم یا بیماری نماند و به مباحث زیر بنایی تر نظیر جبر و اختیار کشیده شد. دانشجوی روانشناسی ابتدا مقاله دکتر فربد فدایی و سپس نظرات افراد را جز بخش هایی مثل سلام و ممنون از وقتی که گذاشتید عینا نقل می کند. برای حفظ حریم خصوصی افراد نام هر سه نفری که نظر داده اند با حروف اختصاری بی ارتباط با نام اصلی شان آورده می شود.
-------------------------------------------
دكتر فربد فدايي روانپزشك، مدير گروه روانپزشكي دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي/قصه پرغصه ستيز يا سازش با اعتياد در ايران
مارپيچ بي انتها
از زمان صدور نخستين فرمان دولتي در باب مبارزه با اعتياد در زمان شاهطهماسب صفوي تا امروز 493 سال ميگذرد، 5 قرن يا 16 نسل. با توجه به زيانهاي ذاتي اعتياد و زمينهسازي آن براي بسياري از نابسامانيهاي پزشكي، رواني و اجتماعي ديگر، شايسته است نگاهي به تاريخ طولاني مبارزه با اعتياد در ايران بيندازيم و برنامههايي را كه در 5 قرن گذشته توسط دولتها ارائه شده بازبيني كنيم و عبرت بگيريم.
ايران باستان
در ايران باستان صحبتي از سوءمصرف و اعتياد به ترياك نيست. فقط در مورد حشيش جز تيرهاي از آرياييان كه در جنوب شرقي ايران ميزيستهاند و در دوره كوتاهي در آيينهاي ويژه آن را به كار بردهاند، مصرف حشيش رواج نداشته است.
ايرانيان باستان از طريق يونانيان با ترياك و خواص پزشكي آن آشنا بودند. هومر در اشعار خود از برگها و گلهاي خشخاش ياد كرده است. واژه ترياك از ريشه يوناني است. شايد نوشدارويي كه فردوسي در نبرد رستم و سهراب به آن اشاره كرده است همين ترياك باشد.
ايران اسلامي و توجه پزشكي به ترياك
در ايران پس از اسلام به برخي خواص درماني ترياك توجه پزشكي شد. ابوريحان بيروني نخستين دانشمندي است كه به خاصيت اعتيادآور افيون اشاره و پديده تحمل يعني نياز به افزودن مداوم ترياك براي رسيدن به حالت نشئه اوليه را تشريح كرده است. در ادبيات ايران تا پيش از بروز عوارض ناشي از حمله مغول، عموما از ترياك بهعنوان پادزهر ياد شده است و سعدي و حافظ آن را به همين معني آوردهاند.
دل ما را كه زمار سر زلف تو بخست
از لب خود به شفاخانه ترياك انداز
مغولان و اعتياد
مفهوم پزشكي ترياك پس از حمله مغولان تغيير كرد. مغولان كه به ترياك آشنايي و اعتياد داشتند آن را همراه خود به همه سرزمينهايي كه رفتند از جمله ايران و چين بردند و رواج دادند. رواج ترياك در زمان ايلخانيان و تيموريان در ايران شايد واكنشي از سوي مردم ايران در برابر شوربختي خويش و نداشتن هدف مشترك ملي و نبودن حكومت ملي متمركز و ناآگاهي از گذشته پرافتخار و نااميدي نسبت به آينده بود. ملتي كه چند قرن متوالي با سختيهاي فراوان روبرو شده بود براي فراموش كردن واقعيت رنجآور به افيون پناه برد. عوارض آن دوران هراس و آشفتگي درازمدت تاخت و تاز اعرابي كه از اسلام راستين بويي نبرده بودند و تركتازي زردپوستان بهصورت ارثيهاي شوم به نخستين حكومت فراگير اسلامي- ايراني يعني صفويان رسيد. برخي فرقههاي شبه مذهبي و شبه صوفيان مقارن برخاستن صفويه مصرف حشيش را تجويز ميكردند.
صفويه و اعتياد (نخستين فرمان حكومتي مبارزه با اعتياد)
شاهاسماعيل صفوي گذشته از تقويت اسلام و گسترش شيعه، نسبت خود را به شاهان باستاني ايران ميرسانيد. صفويان، گذشته از اقدامات عمده براي يگانگي ملي ايرانيان، درصدد چاره براي معضلات اجتماعي نيز برآمدند. در نيمه قرن دهم هجري، شاهطهماسب فرمان ميدهد ترياك موجود در دربار را با شبهه حرمت معدوم كنند و از ديوانيان نيز هر كس به ترياك معتاد است ترك كند وگرنه معزول ميشود.
معدوم كردن افيون و تهديد به عزل مستخدمان ترياكي حكومت در 5 قرن گذشته به فراواني از سوي حكومتهاي گوناگون ايران انجام شده است. با وجود سختگيري دولتمردان، مصرف ترياك به صورتهاي گوناگون رو به فزوني داشت به گونهاي كه در دوره شاه عباس دوم، شربت كوكنار كه جوشانده پوسته خشخاش است در برخي دكانهاي بازار اصفهان به فروش ميرسيد و چنانكه امروز چايخانه و قهوهخانه داريم در آن زمان كوكنار خانه بوده است.
وضع بار ديگر بهصورتي درآمد كه شاه عباس دوم براي برچيدن بساط افيون به صدور فرمانهاي موكد ناگزير ميشود. صائب تبريزي، ملكالشعراي دربار، بهعنوان موضوع روز، مساله ترك ترياك را در بيتي خلاصه ميكند:
ترك افيون را علاجي بهتر از تقليل نيست اندك اندك ترك كن ياران افسونكار را
فغان از افغانها
به دنبال شكست شاه سلطانحسين از محمود افغان در 1135 هجري قمري و مهاجرت شمار زيادي افغان به اصفهان و استانهاي كنوني شرق ايران، حشيش و ترياك هم به ميزان زياد توسط آنها وارد و ترويج شد. مهاجرت افغانها به ايران و همراه با آن گسترش اعتياد به ترياك و حشيش در چند دوره ديگر تاريخي تكرار شده كه از نظر جامعهشناسي مهم است و به آن اشاره ميشود. شواهد تاريخي دوره قاجار از شيوع سوءمصرف ترياك اغلب بهصورت خوراكي و گاهي هم دودكردن در طبقات گوناگون جامعه ايران حكايت ميكند، اما سوءمصرف مشتقات شاهدانه به گروههاي ويژهاي مانند برخي درويشنمايان محدود بود. در زمان محمدشاه قاجار و جدايي هرات از بدنه اصلي ايران و پناهنده شدن گروهي از افغانهاي هرات به ايران و بهويژه تهران، خريد و فروش و مصرف حشيش و ترياك به يكباره در تهران افزايش يافت. به دنبال دگرگونيهاي متعدد حكومتي در افغانستان از جمله كودتاي محمد داودخان، سپس كودتاي كمونيستي، هجوم ارتش سرخ، درگيريهاي مجاهدان افغان، سلطه طالبان و به دنبال آن اشغال توسط اشغالگران آمريكايي و انگليسي كه هربار منجر به پناهنده شدنهاي پي در پي افغانها به ايران شده، وضعيت مذكور بارها تكرار شده است.
قصه پرغصه
قصه پرقصه اعتياد در ايران چنان است كه گويي چرخشي بر دايرهاي بسته يا حركتي پايانناپذير را بر مارپيچي بيانتها مينگريم.
اكنون به جنبه ديگر موضوع اعتياد يعني وجه اقتصادي آن نگاهي مياندازيم.
اقتصاد، سياست و ترياك
يكي از منابع عمده تهيه ارز در ايران و شايد عمدهترين آن تا زمان قاجار، صدور ابريشم بود كه به توليد داخلي و بازار خارجي وابستگي داشت. به دنبال زوال توليد ابريشم داخلي و از دست رفتن بازارهاي خارجي، همزمان با اشتياق به ورود كالاهاي ساخته شده غربي، حكومت قاجار دست به جستجوي راهي براي تهيه ارز زد تا امكان ورود منسوجات، قند، شكر، كبريت و اجناس فلزي از اروپا فراهم شود. در اين ايام جنگ ترياك و گشوده شدن قهرآميز بازار چين به روي ترياك توسط استعمار بريتانيا، باعث افزايش ناگهاني تقاضا براي ترياك در سطح آسيا شده بود. ايران توانست اجازه صدور ترياك به هندوستان را از بريتانيا بگيرد و در نتيجه كشتزارهاي فراوان در ايران به ترياك كه قابليت صدور عمده و ارزآوري فراوان داشت، اختصاص يافت. به تدريج ايران به عضوي مهم در باشگاه تجارت جهاني ترياك تبديلشد. آنچه به چشم مسوولان بيكفايت قاجار نيامد اين بود كه ميزان زيادي از ترياك توليدي وارد بازار داخلي و مصرف شد و به تدريج چنان شد كه گفتند: «اواخر دوره قاجار در برخي مناطق ايران از هر 3 نفر 4 نفرشان معتاد به ترياك بودند.»
جنگ ترياك
در آغاز قرن بيستم ميلادي دگرگونيهاي مهمي در حيات اجتماعي و سياسي آسيا روي داد. از جمله، شكست روسيه از ژاپن در سال 1904 ميلادي كه نخستين پيروزي يك كشور آسيايي بر يك قدرت اروپايي پس از قرنها بود ديدگاههاي نويني را براي انديشمندان و دولتمردان آسيايي ايجاد كرد. آزاديخواهي و انديشه ملي با استقلالطلبي و آزادانديشي علماي محبوب اسلام توأم و پس از چند قرن مسامحه، مبارزه با اعتياد به ترياك موضوع روز شد.
قانون تحديد ترياك
در سال 1290 هجري شمسي، «قانون تحديد ترياك» به تصويب مجلس ايران رسيد. طبق اين قانون قرار بود پس از 8 سال استعمال شيره ترياك به كلي و استعمال ترياك جز در موارد درماني ممنوع شود. اوراق سهميه ترياك براي معتادان چاپ شد و مالياتي هم به ترياك مصرفي آنها تعلق گرفت، اما اين قانون در عمل ناقض هدف اوليه خود شد: دولت عامل توزيع ترياك شد و درآمدي كه حاصل ميشد به حدي بود كه مبارزه با اعتياد و تحديد آن عملا به تشويق اعتياد تبديل شد. اين تجربه منفي مجددا سالها بعد به صورتهاي ديگري تكرار شد، يعني از اشتباه، تجربهاي آموخته نشد.
قانون منع واردات ترياك
قانون 1290 در عمل باعث تحديد ترياك نشد بلكه باعث كشت و فروش غيرقانوني آن و گسترش اعتياد شد به نحوي كه ترياك براي خيل عظيم معتادان جديد،از كشورهاي همسايه به ايران سرازير شد. چاره كار را وضع قانون ديگري تشخيص دادند. در سال 1301 هجري شمسي «قانون منع واردات مواد افيوني به ايران» به تصويب رسيد.
جامعه ملل و اعتياد در ايران
شايد به نظر برسد توجه جامعهبينالمللي به مساله اعتياد در سطح جهاني موضوعي جديد است اما حتي در سطح جهاني هم اين طرح مارپيچي قابلشناسايي است. از جمله، «جامعه ملل»، يعني سلف «سازمان ملل متحد» كنوني، كه پس از نخستين جنگ جهانگير براي تنظيم روابط كشورها و حفظ صلح شكل گرفته بود به موضوع موادمخدر هم توجه داشت. همانگونه كه امروز هياتهاي متعدد از سوي سازمان ملل متحد براي بررسي موضوع اعتياد و قاچاق موادمخدر به ايران ميآيند، در سال 1305 نيز هياتي چندمليتي از جامعه ملل به همين منظور به ايران آمد. برحسب ارزيابي اين هيات نيمي از جمعيت ايران آن زمان به ترياك معتاد بودند!
هيات جامعه ملل پس از بازگشت به ژنو، طرحي در مورد منع كشت خشخاش و مبارزه با اعتياد در ايران ارائه كرد.
قانون جديد انحصار ترياك
دولت ايران اين طرح را به دليل مسايل اقتصادي نپذيرفت، اما 2 سال بعد به دليل فشارهاي بينالمللي قانون جديد انحصار دولتي ترياك در مجلس تصويب شد. قانون مقرر ميكرد كشت خشخاش فقط زيرنظر دولت انجام شود و كشتزارهاي خشخاش هم به تدريج كاهش يابد و تا 10 سال امكانات ترك رايگان ترياك توسط دولت فراهم شود، بهطوري كه پس از 10 سال مصرف ترياك جز در موارد پزشكي متروك و ممنوع شود.
ترك سريع!
بسيار جالب است كه در روزنامههاي آن زمان، از جمله روزنامه اطلاعات، بسيار شبيه به اين ايام مرتبا به مقالاتي درباره ضررهاي اعتياد به قلم پزشكان و نيز آگهيهاي پزشكان با وعده ترك سريع و راحت ترياك و نيز تبليغ داروهاي گوناگون براي ترك اعتياد برميخوريم، اما قانون نوين و كوششهاي خاص و عام باعث كاهش كشت و مصرف نشد بلكه عكس آن روي داد.
انجمن مبارزه با ترياك و الكل
در ايام جنگ جهانگير دوم، نخستين نهاد غيردولتي براي مقابله با اعتياد تحتعنوان: «انجمن مبارزه با ترياك و الكل» اعلام موجوديت كرد. اين انجمن، 69 سال پيش از اين، تخمين زد از جمعيت 14 ميليوني ايران، 13 درصد معتاد هستند. كميسيوني براي مقابله با اعتياد در وزارت بهداري آن زمان تشكيل شد كه به موضوعات منع كشت خشخاش (كه باوجود قانون 1307 رو به گسترش بود)، درمان معتادان و مبارزه با واردات موادمخدر ميپرداخت، اما اينبار با تصميم عجيب سازمان ملل متحد كه زير نفوذ آمريكا و انگلستان بود، اين اقدامات در ايران ناكام ماند.
اقدام عجيب سازمان ملل متحد
كاشتن خشخاش و ساختن ترياك بهطور مجاز توسط سازمان ملل متحد در سال 1328 بين كشورهاي مدعي تقسيم و دومين سهم عمده (25 درصد) به ايران واگذار شد. ظاهرا دولت ايران ميانديشيد با صدور ترياك ارز زيادي به دست خواهد آورد، اما در عمل به علت تعداد زياد معتادان به ترياك در ايران و قاچاق ترياك به خارج ايران چيزي باقي نميماند تا صادر شود. در اين معامله مردم ايران مغبون شدند.
واكنش 1334
بهعنوان واكنشي شديد (و شايد شتابزده) به موضوع فوق قانون منع كشت خشخاش و مصرف ترياك در سال 1334 تصويب شد و جديتي هم در اجراي آن به نمايش درآمد. شايد بهبود نسبي اقتصادي در آن ايام با افزايش مختصر قيمت نفت صادراتي و وامهاي خارجي نيز در اين تصميمگيري نقش داشت.
يك نتيجه منفي ديگر!
اگر شما هم محاسبه كرده باشيد به اين نتيجه ميرسيد كه قانون 1334 ششمين قانون از زمان شاهطهماسب براي مبارزه با افيون بود، اما گويا اينبار هم دولتمردان همه جوانب را بررسي نكرده بودند. مبارزه يكجانبه با كشت خشخاش كه با قدرت هم اجرا شد، بدون آنكه به گروه عظيم معتادان توجهي شده باشد، باعث شد قاچاق ترياك، مورفين و آفت جديدي به نام هروئين از خارج به داخل ايران رونق بگيرد و گروههاي تبهكار متعدد براي اين معاملات سودآور شيطاني سازمان داده شوند.
تشديد مجازات
چاره كار تهيه و تصويب «قانون تشديد مجازات قاچاقچيان موادمخدر» دانسته شد، اما حاصل اين قانون يكسونگر، مشكلات و هزينههاي مادي و معنوي فراوان، از جمله پرشدن زندانها از معتادان و قاچاقچيان جزء بود.
چه مقام اولي؟ چه افتخاري؟
اكنون ايران ميتوانست افتخار كند پرچمدار كشف موادمخدر در جهان است. ميزان ترياك و هروئين كشف شده در 6 سال 3 برابر و در سال 1347 مقام اولي براي ايران مسجل شد. نزديك به 60 درصد دستگيرشدگان به اتهام حمل هروئين در جهان، 22 درصد كل ترياك و 14 درصد كل هروئين مكشوفه در جهان مربوط به ايران بود، اما اين مقام اولي مايه شرم و نگراني ايرانيان ميشد.
يك تصميم عجيب ديگر!
سپس تصميم عجيب ديگري از سوي دولتمردان و نمايندگان مجلس ايران باعث بهت همگاني شد.
در سال 1347 با چرخش 180 درجهاي، مجددا كشت خشخاش در نواحي خاص تحتنظارت دولت آزاد و در مقابل، مجازات قاچاقچيان براي چندمينبار تشديد شد (يك اقدام غيركارشناسي كه به علت عدم تناسب جرم و مجازات باعث شد قاچاق مقادير جزيي موادمخدر، به اصطلاح عامه «صرف نكند» و قاچاقچي به مقادير بالا روي بياورد). قانون انفصال از خدمت معتادان براي چندمينبار اعلام شد.
پزشكان عامل پخش مواد شدند
معتادان بهطور ضمني به رسميت شناخته شدند، به اين نحو كه براي معتادان 50 سال به بالا و بيمار، كارت سهميهبندي صادر شد. در نتيجه وظيفه توزيع ترياك اين گروه به برخي پزشكان شاغل در وزارت بهداري سپرده شد كه به فرموده تصميمگيرندگان آن عهد، براي مردم ترياك تجويز كنند و سوگندنامه بقراط و ابن ميمون را به فراموشي بسپارند. اين كار شگفتانگيز نه فقط باعث اعتراض پزشكان و شگفتي عامه مردم شد، بلكه قبح اعتياد را هم تا حدود زيادي از بين برد.
هيپيها دارن ميان!
در اين سالها جنبه ديگري از فرهنگ ويژه اعتياد به مردم ايران از طريق جهانگردان جواني كه عليالظاهر ضد فرهنگ سرمايهدار و خشونتگراي اروپا و آمريكا ميانديشيدند و در جستجوي صلح و مهرورزي بودند، معرفي شد.
اين افراد كه بيشتر تحتعنوان «هيپيها» شناخته ميشدند به پندار يافتن مصاديق عيني آرامش و دوستي در هندوستان، از اروپا و آمريكا سرازير شدند و چون براي سفر هوايي پول نداشتند زميني سفر ميكردند و سرانجام از نپال سردرميآوردند كه از مراكز عمده كشت، مصرف و توزيع حشيش بود.
اين گروه كه در رفت و برگشت به نپال از ايران ميگذشتند، مصرف حشيش و ديگر موادمخدر را بهعنوان جلوهاي از يك فرهنگ آرمانگرا باب كردند و برخي جوانان ايراني را كه در اصل با زمينههاي فكري و اجتماعي آنها اشتراك نداشتند در تظاهرات رفتاري خود شريك كردند. اين موضوعي بود كه دولت وقت عملا با آن مخالفتي نداشت و به صورتهاي گوناگون از جمله توسط رسانههاي خود آن را تشويق هم ميكرد.
دود و دم شبه روشنفكران
از آن پس حشيش به نام «ماري جوانا» يا «علف» بين ره گم كردگان متظاهر به روشنفكري در ايران بهصورت نوعي «مد» رواج يافت. ظاهرا گفتن «ماري جوانا» يا «علف» عوض حشيش شاعرانهتر و روشنفكرانهتر بود، به همان اندازه كه فيالمثل از خشخاش بهعنوان شقايق نام برده شود.
شيوع نقطهاي اعتياد به افيون
در سال 1355 با آزمايش ادرار گروههايي از مردم بهصورت تصادفي و داوطلبانه، ميزان شيوع مصرف مواد افيوني در تهران 5/2 درصد تخمين زده شد. قاعدتا شيوع واقعي بيش از اين بود.
پس از انقلاب
در سال 1359 پس از تثبيت حكومت جمهوري اسلامي، توليد، نگهداري، حمل و نقل، داد و ستد و مصرف هرگونه موادمخدر غيرقانوني اعلام و به معتادان فرصتي 6 ماهه براي ترك داده شد. يكبارديگر لايحه «تشديد مجازات مرتكبان جرايم موادمخدر» و «اقدامات تاميني و درماني به منظور مداوا و اشتغال به كار معتادان» تصويب و اجرا شد.
به نظر ميرسيد اينبار ديگر همه چيز به خوبي پيش خواهد رفت، اما اينبار هم نتيجه دلخواه به دست نيامد و به علت يكسونگري و كمتوجهي به ديدگاههاي روانپزشكي در مورد اعتياد، نارساييهايي وجود داشت كه مهمترين آنها حذف موضوع اعتياد از حوزه فعاليتهاي وزارت بهداري بود.
باز هم برادران افغان
اين نارسايي همزمان شد با افزايش كشت خشخاش در افغانستان به دنبال تحولات عمده در آن كشور و وجود گروههاي متعدد و متعارض كه براي تامين ارز خارجي براي تهيه نيازهاي خود از جمله اسلحه به قاچاق ترياك و حشيش روي آوردند. بيشتر اين لطمه را در اين ميان ايران ديد كه ضمن درگيري در جنگ تحميلي فرساينده، مهماندار ميليونها مهاجر خارجي و بهطور عمده افغان شد كه برخي در فعاليتهاي غيرقانوني و قاچاق شركت داشتند.
پايان جنگ تحميلي و قانون جديد
با پايان جنگ تحميلي محتمل بود مانند تجربه كشورهاي ديگر، آسيبهاي اجتماعي از جمله اعتياد افزايش يابد. پس از خاتمه جنگ قانون جديد مبارزه با موادمخدر توسط مجمع تشخيص مصلحت نظام تصويب شد كه براي نهمينبار از زمان صفويان مصرف مواد را جرم تلقي ميكرد و به معتادان براي ترك مهلت داده بود. از آن پس اقدام اصلي در مبارزه با اعتياد معطوف به كاهش عرضه و مقابله با قاچاق مواد اعتيادآور از كشورهاي همسايه بود كه باعث افزايشنيافتن درصد اعتياد در كشور شد و اين دستاورد مهمي بوده است. كسانيكه ادعا ميكنند مبارزه با عرضه موادمخدر بينتيجه بوده است، اين موضوع مهم را ناديده انگاشتهاند.
اعتياد جرم نيست؟
سپس برحسب مارپيچ بيانتهاي اعتياد در ايران، در چند سال اخير صحبتهايي از طرف مسوولان عنوان شد كه اعتياد جرم نيست بلكه بيماري است كه چون بازهم بهصورت يكسونگرانه و بيتوجه به همه ابعاد اعتياد مطرح شد، استنباط غلطي را در اذهان ايجاد كرد و با رفع زشتي اعتياد و پاك كردن جنبه غيراخلاقي آن، برحسب اظهار مسوولان امر، شايد در افزايش ميزان اعتياد در چندسال اخير بيتاثير نبوده است.
اين ديدگاه كه اعتياد جرم نيست، به اين شكل ساده انگارانه فاقد جنبه علمي و واقعبينانه است و جنبه نگرانكنندهاي به خود ميگيرد، بهويژه اينكه با ظهور كشورهاي تازهاستقلاليافته آسياي ميانه اتحاد شوروي كه به محل مناسبي براي معتادان و قاچاقچيان موادمخدر تبديل شدهاند و قادر به حفظ مرزهاي خود نيستند و نيز با به بازار آمدن تركيبات صناعي محرك مشكل سوءمصرف و اعتياد به مواد ابعاد غولآسايي به خود گرفته است.
معتاد واقعا بيمار است؟ جانيان و متجاوزان جنسي چطور؟
برحسب اصول پزشكي، كسي را بيمار ميدانيم كه برخلاف خواسته خويش و تحتتاثير عوامل مضر به عارضهاي دچار شود كه باعث كاهش توانايي زيستي و كيفيت زندگي او شود، اما در اعتياد با فردي روبرو هستيم كه به اراده خويش و با تمايل شخصي براي كسب لذت و گريز از واقعيت و مسووليت به دنبال ماده مخدر ميرود و براي آن پول ميپردازد و مخاطرات آن را به جان ميخرد و بستگان و جامعه را قرباني ميكند و در نهايت بهصورت ابزاري براي گسترش اعتياد، هپاتيت، ايدز و انحرافات گوناگون اجتماعي مانند سرقت، رفتارهاي خشونتآميز، تجاوزهاي جنسي و قتل ديگران درميآيد.
اگر قرار باشد معتاد به موادمخدر را بيمار بدانيم، آيا اين امر قابل تسري به ديگر افراد بيمسووليت و قانونشكن نخواهد بود؟ آيا ساير مجرمان نيز به تدريج مشمول اين امر نخواهند شد؟ آيا موضوع اراده آزاد فرد و ضرورت پرهيز آگاهانه از شر و بدي متروك نخواهد شد؟
سادهانگاري
بيمارانگاشتن معتاد به موادمخدر و محرك (به شكل سادهانگارانهاي كه برخي مطرح ميكنند) بيمارانگاشتن سارقان، جانيان و متجاوزان جنسي خواهد بود. كمااينكه در حال حاضر بخش عمده تختهاي اورژانس روانپزشكي را معتادان و مصرفكنندگان موادمخدر و محرك پر كردهاند كه پس از رفتارهاي مجرمانه با حكم قاضي جا را براي بيماران واقعي رواني تنگ كردهاند و بيمارستان رواني و بخشهاي روانپزشكي را بهعنوان استراحتگاهي تا نوبت بعدي رفتار مجرمانه در نظر گرفتهاند. به اين ترتيب سرمايه ملياي كه بايد صرف بهبود ساختار اقتصادي، رفاه و بهداشت جامعه شود، صرف ارضاي انگيزههاي لذتجويانه و تبهكارانه افراد ضداجتماعي معتاد به موادمخدر و محرك خواهد شد كه نقاب بيمار را بر چهره دارند و در پشت آن نقاب به همه مردم درستكار و زحمتكش و تابع قانون، عرف و شرع در ايران كه قرار است هزينه لذتجويي آنها را بپردازند و به ارواح شهيدان مبارزه با موادمخدر پوزخند ميزنند.
بيان يك واقعيت
در مورد اينكه پس از چندبار مصرف موادمخدر تغييرات زيستي و وابستگي بدني پديد ميآيد ترديدي نيست، اما نكته مهم اين است كه نخستين مرتبه مصرف موادمخدر و محرك مطلقا تحتتاثير نياز بدني يا به اجبار نيست. در صورت اعتياد، البته بايد بررسي و سمزدايي و توانبخشي زيرنظر پزشك، پرستار و مددكار انجام گيرد، اما به اين مفهوم نيست كه معتاد يك بيمار معصوم است. همانگونه كه اوباشي كه با چاقو يكديگر را مجروح كردهاند ابتدا تحتمراقبت پزشكي قرار ميگيرند و سپس در دادگاه محاكمه و به تحمل كيفر محكوم ميشوند، معتاد هم بايد ابتدا مورد مراقبت پزشكي قرار بگيرد و سپس بايد به جرم او كه قانونشكني و تجاوز به حقوق ديگران از جمله اقتصاد و امنيت مملكت است در دادگاه رسيدگي شود.
ضرورت بازنگري
اگر چاقوكش و متجاوز جنسي و سارق و جاني را بهعنوان كسي كه به اين كارها معتاد است بهعنوان بيمار، مصون از مجازات بدانيم، آنگاه حق داريم اين امتياز را هم براي معتاد به موادمخدر و محرك قائل شويم. پژوهشهاي علمي نشان ميدهد مصرف موادمخدر و محرك ميزان ارتكاب جرايم تهاجمي را دستكم تا 800 درصد (8 برابر) افزايش ميدهد.
با اين ادله تاريخي و شواهد علمي به نظر ميرسد بازنگري كلي در موضوعات مربوط به اعتياد ضرورت داشته باشد .
--------------------------------------------
دکتر K:
It is very unfortunate that someone like Dr. Fadaei has such a reductionistic and opinionated view of people who are struggling with addictions
Best...Dr K
-----------------------------------------------
دکتر Z:
بحث این که اعتیاد (یا دیگر اتفاقاتی که ضرر به خود فرد به همراه لذت است اما بر روی اجتماع اثر میگذارد) جرم است یا بیماری، بحث خیلی پیچیده ای است. با توجه به تجربه دکتر K، میخواستم از ایشان خواهش کنم که دلایلی که به نفع این که این موضوعات بیماری است را کمی باز کنند. آنچه که من از بررسی فرهنگی خودمان به دستم می آید این است که مهمترین هدف مجازات (در فرهنگ ایران) این است که دیگر افراد اجتماع بدانند که در صورت انجام آن کار، چنین مجازاتی خواهند داشت وگرنه این که کوتاهی فرد و اراده وی چقدر در وقوع اتفاق تاثیرگذار بوده، قابل اندازه گیری نیست. اگر چنین باشد، بالطبع باید اعتیاد را یک جرم حساب کنیم. اگر اعتیاد را یک بیماری حساب کنیم، آنگاه راه برای این که قتل هم یک بیماری حساب شود،باز میشود چرا که فرد قاتل هم میتواند بیماری باشد که چنین کاری انجام داده است. فکر میکنم برداشتهای هر کسی به این برمیگردد که هدف مجازات را چه ارزیابی کند و تعریفی که هر کس از جبر و اختیار دارد چه باشد.
------------------------------------------------------
دکتر G:
Thank you for your comment Dr. K, It shows the necessity of advocating for a more balanced approach to tackle addiction even among our psychiatrist colleagues
--------------------------------------------------------------
دکتر K:
Hi there,
In this day and age, there is more than enough evidence to prove that addiction is a chronic disease. NIDA is one resource that one can easily find helpful material in this regard
I think drug issues should be treated as a public health rather than a criminal matter. We have a century of evidence that prohibition of alcohol and other drugs have neither worked in Iran nor in the US. The main harm done by drugs is because they are illegal. I think, rather than causing significant harm by sending scores of drug and alcohol users to prison, we should provide treatment to them. Studies have shown that treatment programs are the most cost effective way to deal with drug problems
Murder, is murder, but it matters whether a patient with schizophrenia who is actively delusional and following command auditory hallucinations is the killer or an otherwise sane individual. In both situations, we call it murder, but the former might be sent into a psychiatric/forensic hospital rather than to jail. If we want to control criminal behavior in patients who are psychotic, we first attend to their treatment. That is also the case with addictions. Free will is not a simple matter. A patient with bipolar disorder or schizophrenia has poor medication compliance. One with superficial understanding of mental illness might attribute his non-compliance but not his original disorder to free will, but mental health professionals who have a more sophisticated understanding will argue differently. Why some teenagers or adults try a substance at the first place and why only some of them get hooked on drugs is a very complex and multifactorial issue. This, makes the experimentation with drugs not a criminal but rather a humanistic issue
Please do not forget that we, as the head of the states have a very dark history of killing our citizens for the worst crimes of the time (blasphemy) only to become embarrassed years later for learning that those poor people were suffering from mental illness. At the time, they were thought to have free will for what they were articulating
Criminalization of drug use has failed to address the issue of addictions effectively, so why do we insist on criminalizing it over and over again. Like smoking and obesity, we should look at it from a public health perspective if we really hope to address it in a scientific and rational fashion
Best...K, MD
-----------------------------------------------------------
دکتر Z:
ممنون از لطف شما آقای دکتر که وقت گذاشتید، البته به قول خارجیها، آی بگ تو دیفر :). در مورد اسکیزوفرنیا شاید این قضاوت خیلی آسان باشد، اما مثلا برای قاتلی که افسردگی داشته چه؟ اگر افسردگی شدید یا خفیف باشد چه؟ خط مابین دو قسمت خیلی شفاف نیست و نقاط خاکستری زیادی دارد. اگر درست فهمیده باشم شما همه اختلالات جامعه را ناشی از بیماریهای روانی میدانید که با درمانهای درست روانپزشکی میتوانند برطرف شوند. من بیشتر رویکرد اجتماعی را قبول دارم که مصلحت جامعه نیز مهم و بعضی موارد مهمتر از مصالح فرد است، اما رویکرد شما بیشتر فردمحور و شبیه به رویکرد آمریکایی است اگر اشتباه نکرده باشم.
در مورد این که معتاد نیاز به کمک دارد، شکی نیست، اما آیا باید مجازات گردد یا نه، سئوال دیگری است. برای مواد قدیمی تر که فرد اذیت و آزار زیادی برای اجتماع نداشت (هرچند باز هم مشکلاتی برای احتماع ایجاد میشد)، شاید مجازات ایده خوبی نبود، اما مواد جدید نظیر شیشه خوی تهاجمی افراد را افزایش میدهد و بسیاری از جنایات فجیعی که اخیرا گزارش میشود (نظیر جنایت میدان کاج)، فرد مهاجم مصرف شیشه را در یکی دو ساعت قبل از آن حادثه گزارش میکند. نمک حمام از دیگر موادی است که جنایات عجیبی همراه با مصرف آن نظیر آدمخواری اخیرا گزارش شده است. آیا باید دست روی دست گذاشت تا بعضی از این معتادان به جنایات فجیعی دست بزنند تا بتوانیم به عنوان مجرم دستگیرشان کنیم، یا باید فعالانه تر با این مشکل جدید برخورد کرد؟
چنین حالتی شاید ارزیابی مجددی از برخورد به مصرف کنندگان این مواد را طلب میکند. گو این که من هم کاملا طرفدار مجازات مصرف کنندگان نیستم، اما میشود به استدلال افراد طرفدارمجازات هم گوش کرد. جنبه هایی از استدلال آن سمت نیز قوی و منطقی است. البته با شما موافقم که زندان واقعا ایده خیلی نامناسبی است، اما شلاق یا هر مجازات دردآور قابل برگشت دیگر میتواند درد را با مصرف ماده ارتباط دهد که در درمان نیز موثر است.
علاوه بر آن، مسئله اعتیاد فوق العاده به فرهنگ جامعه وابسته است و هر کشوری و حتی هر استانی نیاز به رویکرد درمانی خاص خود دارد. بالطبع نظرات نیدا ممکن است برای جامعه ایران اشتباه محض باشد.
من از تاریخ ایران مجازات توهین به مقدساتی توسط یک بیمار یادم نیامد که باعث شرمندگی باشد، البته همانطور که فرمودید در انگلستان و باقی اروپا سابقه های شرم آوری از این مجازاتها برای بیماران وجود دارد.
باز هم ممنون از وقتی که گذاشتید. از راهنماییهای شما استفاده کردم. اگر شما یا اساتید دیگر هم راهنمایی دیگری داشته باشید که استفاده خواهیم کرد.