مردان بدون ریش و زنان سبیل دار
دانشجوی روانشناسی: مطلبی که می خوانید، به تاریخ شنبه 27 آبان 1385 در روزنامه آینده نو به چاپ رسیده است.
---
گروه اندیشه: از افسانه نجم آبادی کتاب "حدیث دختران قوچان" و برخی نوشته های پراکنده دیگر را در ایران خوانده ایم. سال گذشته هم از وی کتاب "مردان بدون ریش و زنان سبیل دار دو دوره قاجار" به انگلیسی منتشر شده است. نجم آبادی استاد مطالعات زنان و تاریخ در دانشگاه هاروارد است و در نوشته های خود دوشادوش نسل تازه ای از زنان ایرانیدر تعمیق و تدقیق مبانی نظری جنبش نوین زنان در ایران، آستین همت بالا زده است. کانون بررسی های او که مسائل تاریخ معاصر ایران است در عین حال اهمیت کار او را در میان همگنان دو چندان می کند. در واقع تاکیدها، پافشاری ها و سماجت های او سبب شد تا این حوزه-یعنی مطالعات زنان-به عنوان یک رشته دانشگاهی در ایران تاسیس شود. از دیگر فعالیت های آموزشی و پژوهشی او می توان به بنیانگذاری مجله "نیمه دیگر" و ویراستاری آن طی چندین سال و همچنین همکاری در هیئت ویراستاران ارشد دانشنامه "زنان و فرهنگ های اسلامی" اشاره کرد. آنچه در پی می آید متن کامل سخنرانی دکتر نجم آبادی در انجمن انسان شناسی دانشگاه تهران است که با عنوان "جنس و جنسیت در تغییر" به ایراد آن پرداخت. با تشکر از روح الله حاتمی که متن سخنرانی را برای انتشار آماده کرد.
افسانه نجم آبادی: می خواستم ابتدا یک توضیح درباره عنوان این مطلب بدهم. من منظور دوگانه ای از این عنوان داشتم؛ اول شناخت تغییر و تحولاتی است که در مفهوم جنس (sex) و جنسیت (sexuality) در ایران معاصر روی داده است تا از راه نگاه کردن به این تغییرات به این نتیجه برسیم که چگونه این مفاهیم معانی امروزین را به خود گرفته اند. منظور دومم این بود که یکی از راه هایی که بفهمیم جنس و جنسیت در ایران معاصر چه معنایی دارد از طریق نگاه کردن به کسانی است که از این سوی مرز جنسیت به آن سوی مرز می روند و تغییر جنسیت می دهند. کشش این پروژه از یک طرف به کارهای قبلی ام برمی گردد ولی این سال های آخر غرق در قرن نوزدهم نبودم و چند مقاله و کتاب و حتی ادبیات کودکان توجه مرا به خود جلب کرد. یکی از اولین چیزهایی که توجه مرا جلب کرد قصه کوچکی بود با عنوان "سارا کوچولو دختری که می خواست پسر باشد." نمی دانم چند نفر از شما به عنوان پدر و مادر یا بچه های قبلی این کتاب را خوانده اید، کتاب کوچکی است راجع به سارا که دلش می خواسته پسر باشد و معنی پسر بودن برایش این بود که مثلا وقتی پنچری لاستیک را می گرفته، او هم دلش می خواسته برود و یاد بگیرد. برادرش که فوتبال بازی می کرده او هم دلش می خواسته برود توپ بازی کند و اینها باعث یکسری خانوادگی شده بود، چون او تبدیل شده بود به دختری که دلش می خواست پسر باشد. من حالا بقیه داستان و نتیجه گیری اخلاقی آن را نمی گویم. یکی از کتاب های دیگر کتاب "جنسیت گمشده" خانم فرخنده آقایی بود و یک مقدار زیادی کتاب های روانشناسی. مطمئنا شما که در این رشته ها هستید اگر از بازار کتاب ایران رد شوید می بینید که این بازار پز از تیپ خاصی از کتاب های روانشناسی برای همه شده است. خیلی از اینها-چه آنهایی که جنبه علمی داشته و چه آنهایی که برای مصرف عامه نوشته شده- در مورد تمایلات و رفتارهای جنسی طبیعی و غیر طبیعی انسان از زوایای مختلف است. همین سال ها، چندین مقاله، هم در مطبوعات فارسی و هم انگلیسی درباره تغییر جنسیت در ایران توجه مرا جلب کرد که اجازه های فقهی و قانونی برای جراحی و مدارا را آورده بودند و این کنجکاوی مرا برانگیخت و چون در این نوشته های پزشکی، استدلال های فقهی، روانشناسی عامه، فتواها و ... مفاهیمی از جنس و جنسیت بود که با نتیجه گیری های من در آن کتاب ] زنان سبیل دار و...[ هیچ همخوانی نداشت و مفاهیمی کاملا متفاوت درباره زنانگی، مردانگی و چیستی جنس و جنسیت ارائه می دادند، همه اینها مرا به این تب و تاب انداخت که از پایان دوره قاجار تا امروز، روند این پروسه تاریخی از آنجا تا اینجا برای ما چگونه بوده است؟
در کتاب قبلی ]زنان سبیل دار و...[ مقدمات مختصری از مفاهیم کلاسیک اسلامی قبل از قاجار دارم، درباره خواست و میل آنچه امروزه بدان می گوییم جنسیت. علت اینکه من می گویم "امروزه" این است که خود این مفهوم و استفاده از واژه جنس بدین معنا تا 50-60 سال گذشته در زبان فارسی رایج نبود. بعد از آن در کتاب مذکور به این پی پردازم که چگونه در دوره قاجار این مفاهیم به اصطلاح کلاسیک، تغییر و تحول کردند و این تحولات به چه معنا عنصر بسیار مهمی از مدرن شدن ایران و کسب نوگرایی برای ایرانیان شد. در اینجا مرور مختصری بر این سابقه می کنم: در مفاهیم کلاسیک اسلامی چیز مجزایی به نام مثل جنسی متمایز از دیگر خواست ها و میل های انسانی نداریم. تمامی اینها تحت عنوان مفهوم شهوت قرار می گیرند که الان برای ما تداعی گر جنسیت است. اما در احیاء علوم الدین غزالی، شهوت به دو طبقه احساسات و انگیزه های انسانی تقسیم می شود؛ یکی شهوت و دیگری طبقه ای که در آن مفاهیمی مثل غضب و حسد است. از میان شهوت ها سه تایشان اصل اند: فرد، غذا و کلام و همه اینها مشابه هم و جزء احساس انسانی اند. در متون اسلامی شهوت فرد به مثابه یک احساس، جز درون او نیست و از بیرون برانگیخته می شود و از راه نظر. کسی که انسان به او می نگرد، میلی را در او برمی انگیزد و این با تئوری های امروزه در روانشناسی و پزشکی راجع به جنسیت که میل جنسی را مربوط به درون انسان می دانند، کاملا فرق دارد. به علاوه در تئوری ها و نوشته های کلاسیک اسلامی کیستی و چیستی (مونث یا مذکر بودن) کسی که به او "نظر" می شود مهم نیست و حتی مهم نیست انسان باشد. با نگاه کردن به طبیعت زیبا هم می تواند همان نوع احساس در انسان برانگیخته شود. پس در متون کلاسیک اسلامی، میل برانگیخته شده در انسان از راه نظر به زیبایی، طبیعی و غیرطبیعی ندارد. خود این میل نشانه ای از آیات الهی است که نه خوب، نه بد، نه طبیعی و نه غیرطبیعی است. این امیال فی نفسه گناه شناخته نمی شوند، اما می توانند به کردارهای حرام منجر شوند و از اینجاست که تمایز در متون اسلامی در حیطه کردار خود را نشان می دهند، نه در صحنه امیال و در این حیطه، این کردارها، برخلاف متون مدرن به طبیعی و غیرطبیعی تقسیم نمی شوند بلکه به حرام و غیر حرام و سایر طبقه بندی ها تقسیم می شوند. یکی از مفاهیم کلاسیک اسلامی دیگر "تئوری های فیزیولوژیکی بدن تک جنسی" است که البته مخصوص به اسلام هم نیست. در تئوری های آناتومی قبل از قرن 19 اروپا هم همین تئوری های تک جنسی حاکم است. دلیلش این است که تا دوران اخیر، علوم سررشته مشترک داشتند. منظور از این تئوری این است که تمام بدن های انسانی چه زن، چه مرد و چه ابدان بینابین همه یک فیزیولوژی دارند. انسان کامل، مذکر انگاشته شده و در نتیجه فیزیولوژی بدن مرد کامل دانسته می شود و بدن زن یک نوع بیرون-درونی شده و ناکامل از بدن مرد دانسته می شود. بدین معنا که اعضا و اندام هایی که وجه خارجی ]در بدن مرد[ دارند، در بدن زن در داخل بدن نهقته دانسته می شود. در ایران قرن 19 بسیاری از این مفاهیم در فرهنگ علوم پزشکی و نیز در مفهوم زیبایی بر مبنای جنسیت به کل عوض و دچار تغییر می شوند. در نقاشی های قاجار صورت زن و مرد را نمی توان از هم تفکیک کرد. (اگر حتی فقط به صورت و حتی اگر فقط به شکل بدن نگاه کنید.) تمام زیبایی های نقاشی های دوران قاجار همه مردان میان باریکند، مثل فتحعلی شاه قاجار. در بسیاری از نقاشی ها و اثار دوران قاجار اگر به تمایزات پوششی توجه نکنید هیچ راهی نداریدکه بدانید آیا نقاشی زن است یا مرد؟ حتی در نوشته های مکتوب مثلا رسم التواریخ، همان صفاتی که برای زن زیبا به کار می رود برای مرد زیبا هم. این مسئله به کای تا آخر دوره قاجار تغییر می کند و در آخر دوره یکی از تمایزهای مهمی که اتفاق می افتد تمایز زن ومرد در اوصاف زبانی و تصویری است. امروزه ما در زبانمان کلماتی مثل خوشگل و زیبا را خیلی کم برای آقایان استفاده می کنیم اصولا آنچه که مطلوب بدنی زن و مرد از نظر زیبایی شناسی و زیبایی دانسته می شود کاملا متفاوت است. دومین تغییر که دراین دوره روی می دهد ورود مفاهیم طبیعی، غیر طبیعی در حوزه جنسیت و جنس گونگی است. برخلاف تصور ما که شاید این مفاهیم از راه پزشکی وارد شده اند، در واقع از راه تغییر گفتمان فرهنگی کلی جامعه راجع به اوضاع جامعه است که این مفاهیم وارد می شوند و شکل می گیرند. یعنی در نوشته های میرزا آقاخان کرمانی و بعدها تقی زاده و دیگران. شکل گیری این مفاهیم بیش از یک قرن طول می کشد تا منسجم شود و تا حدود زیادی به تبع و بر اثر تشدید روابط فرهنگی بین ایران و اروپا شکل می گیرد. ایرانی هایی که راجع به اروپا می نوشتند و بالعکس و این نوشته ها هم گزارش های علمی و بیطرفانه نبود. همچنان که الان هم احتمالا انسان شناسی گزارش های علمی بیطرفانه نیست. همه حالت قضاوت داشت ولی این قضاوت ها در آن دوره شدیدتر و روشن تر بود؛ قضاوت ایرانی ها راجع به فرنگ و قضاوت آنها راجع به ایران. از هر دو طرف هم این قضاوت ها و گزارش ها باعت نگرانی زیادی بود، نگرانی از هر دو طرف که طرف مقابل در مورد این طرف چگونه فکر می کند. برای مثال یکی از مطالبی که اروپایی ها درباره ایران می نوشتند این بود که در ایران عشق مرد به مرد و روابط جنسی بین مردان رواج دارد و این مطلب در دوره ای نوشته می شود که در صحنه زندگی و همچنان اجتماع در اروپا رابطه جنسی بین مردها به یک عیب اخلاقی یا آسیب اجتماعی تبدیل می شود که باید ریشه کن می شد و این یک قضاوت منفی از سوی اروپایی ها راجع به ایران بود؛ یک حالت انسان شناسی تطبیقی همراه با تقبیح فرهنگی. عین همین پروسه را راجع به ایرانی های اروپا رفته داریم و نوشته های ایرانی ها هم که به فرنگ می رفتند دوجنبه داشت به این علت که توازن قدرت بین ایران و اروپا در قرن 19 خیلی سنگین تر به نفع اروپا می شد، قضاوت اروپاییان نسبت به ایران وزنه ای برای ایرانی ها داشت که طرف مقابل نه. به همین دلیل مقدار زیادی نوشته های ایرانی ها که راجع به اروپا نوشته اند یا در خاطرات خودشان، تلاش برای فهماندن این بود که اروپایی ها از شناخت ما عاجزند و سعی می کردند مثلا این را توضیح بدهند که در مورد روبوسی دو مرد با هم در ایران، اروپایی ها معنایی به آن می دهند که در فرهنگ ما نیست و سعی می کردند قضاوت آنها راجع به ایران را عوض کنند و این جنبه ای شد از یک پروسه فرهنگی طولانی و تبادل های فرهنگی تا پایان قرن 19 (تا پایان دوره قاجارها). در نوشته های میرزا آقاخان کرمانی مقدار زیادی قضاوت اروپا در مورد ایرانی ها تبدیل به قضاوت ایرانی ها راجع به خود می شد و این توضیح که اگر جامعه ما این عیب ها را دارد چگونه باید در رفع آنها بکوشیمو همان طور که اروپایی ها در مورد ایران می دیدند همین روابط جنسی بین مردها در ایران بود و این باعث شد که برای اولین بار در این نوشته های فرهنگی در مورد تمدن اروپا و ایران به مفاهیمی که خواست های جنسی را به خواست های طبیعی و غیر طبیعی متمایز کند، برسیم و تمایل رابطه جنسی بین زن و مرد تمنای طبیعی انسان شد و جز آن غیر طبیعی از دیدگاه نوگرایان ایرانی این تمنای غیر طبیعی، حاصل عقب ماندگی اجتماعی به ویژه جدایی زندگی مردان و زنان از هم بود. به نظر آنها محرومیت مردان از دیدن و هم صحبتی زنان منجر به همجنس خواهی می شود و یک شکل غیر طبیعی ایجاد می کند. از دیدگاه نوگرایان ایرانی چاره این بود که هم صحبتی، مراوده و رفت و آمد بین زنان و مردان به مثابه یک هنجار اجتماعی در جامعه شکل یابد. در اینجا از میرزا آقاخان کرمانی نقل قولی می کنم. باید توجه داشت که تمام ایم ایده ها را هم او بیان کرده و بعدها این نظر عمومیت پیدا می کند و نظر غالب نوگرایان ایرانی شد. قسمتی از صد خطابه کرمانی: "بلی، طبیعتا مردان را میل به مصاحبت و مباشرت با زنان زیاده از حدی است که محتاج به بیان و برهان باشد و در هر ملتی که از این فیض بزرگ ممنوع و از این فوز عظیم محرومند ناچار مسئله غلام بارگی و بچه بازی تولید شده زیرا که پسران ساده را به زنان شباهتی است و این از اشتباهات طبیعت است. از این رو در ملت ایران این مهلکت به سر حد کمال رسید و اصل این اساس از احتجاج زنان است که در ایران پیدا شد، زیرا آن میل طبیعی که در مردان از دیدار زنان موجود بوده، پس از آنکه از آن فیض محروم مانده ناچار پس از آن به حکم اجبار ایشان را سوق سوی بچه بازی و با پسران عشق بازی نمودن کرده..." و این دیدگاه نظر غالب نوگرایان ایرانی شد.
پدیده تغییر جنسیت تمام دوگانگی های آفریده مدرنیته ایرانی در دو صد سال گذشته که در 30-40 سال اخیر بازپروده شده را دچار بحران می کند. در نوردیدن مرزهای این دوگانگی ها در کار می کند؛ کار اولش این است که به تحکیم این مرزها کمک می کند بدین معنا که اگر مرد هستی در مملکت مردان باید باشی و اگر زنی در مملکت زنان و اگر این تطابق نیست باید از طریق درمان های مختلف به جایگاه خود منتقل شوی. کار دوم آن، این است که در عین حال چون این مرز زن بودن و مرد بودن را زیر پا می گذارد اهالی هر دو طرف را خیلی مظطرب می کند. انسان را به این فکر می اندازد که یعنی چه که من زن هستم؟ و وارد آوردن این لرزه و تکان به بدیهی بودن جنس زن باعث فکر بیشتری می شود و بر اشفتگی های در مورد مرزهای که وجود دارد و تحکیم شده است، ایجاد می شود، این نگاه به کارکرد دوگانه تغییر جنسیت، یعنی از یک طرف تحکیم مفاهیم زن بودن و مرد بودن و در عین حال تکان دادن مفهوم زن و مرد بودن، محور اساسی جنبه انسان شناسی است که من به آن علاقه مندم. مثلا این پرسش هست که این پروسه تغییر جنسیت چه تاثیری روی رفتارهای بسیار متمایزی که در فرهنگ ایران شایسته زنان و مردان دانسته شده می گذارد. بارها و بارها در روایت هایی که روانشناسی می گوید می بینیم مثلا: دلیل اینکه من trans هستم این است که من از بچگی پسر بودم، ولی دلم می خواست لباس دخترانه بپوشم. آشپزی یاد بگیرم یا خیاطی کنم. یا آنهایی که می خواهند مرد بشوند، می گویند من از بچگی دلم می خواست از درخت بالا بروم، فوتبال بازی کنم و...در واقع داستان های خیلی رایج فرهنگ غالب به عنوان تجربیات بچگی بیان پیدا می کند.
اندرز روانشناسان به پدر و مادرها هم در مورد بروز اختلال هویت جنسی این است که فرزندانتان را مطابق و برمبنای هنجارهای غالب فرهنگی بار بیاورید و اگر می بینید سارا می خواهد لاستیک عوض کردن یاد بگیرد این زنگ خطری است برای آینده سارا. در اینجا مشکل این است که از راه این تمایز، به این نقش های فرهنگی جنبه علمی و روانشناسی داده می شود. انگار قرار است که این نقش ها بر سنگ حک شود و تغییر ناپذیرند. دومین مشکلی که این دوگانگی های انعطاف ناپذیر ایجاد کرده اند این است که در سطح جزئیات پروسه تغییر جنسیت در ایران تبغاتی را ایجاد کرده که می تواند خطرناک باشد و تاثیرات بدی بگذارد. در کشورهایی که به طور روزمره زن بودن و مرد بودن تمایزهای اینجا را ندارد، کسانی که می خواهند، تغییر جنسیت بدهند باید تحت نظر روانپزشک یک دوره نسبتا طولانی را بگذرانند که اسمش هست "آزمون زندگی واقعی". اگر مرد است، باید یک سال به عنوان زن زندگی کند تا مطمئن شود. چون این جریان هورمون درمانی و جراحی برگشت ناپذیر است که اینجا از نظر قانونی امکان پذیر نیست و فعلا به یک مرد این اجازه داده نمی شود که به صورت زن زندگی کند یا بالعکس و این باعث شده تا در ایران برخی از transها بعد از عمل جراحی پشیمان شوند. من خودم چند گزارش در این مورد دیدم. آخرین باری که با حجت الاسلام کریمی نیا که در این زمینه کار می کند دیدار داشتم، گفت: کسانی که مجوز قانونی گرفته باشند که من مردم یا زنم با وجودی که قیافه شان زنانه یا مردانه است، می توانند مردانه یا زنانه داشته باشند که البته شروع به این زندگی کردن گرفتاری های انتظامی و دادگاهی زیادی دارد. نکته بعدی اینکه در ایران بین transها و همجنس خواهان تمایز وجود دارد. به قول کریمی نیا این دیوار چینی از نظر فقها، پزشکان و روانپزشکان لازم است وجود داشته باشد. این تمایز هم باز تبعات زیادی در جامعه ایران در مقایسه با جوامع دیگر دارد، از جمله این پرسش که پاسخش مهم ولی دانستنی نیست: در شرایطی که یکی از دو هویت (trans) شرعی و قانونی باشد و آن دیگری شرعی و قانونی نباشد خود این مساله بر شکل گیری امیال افراد و هویت یابی ها چه تاثیری می نهد؟
---
وقتی فتوا صادر شد ؛ گفتگو با مریم خاتون ملک آرا