خبر وضع محدودیت در فروش زغال در تایوان برای پیشگیری از خودکشی را که می خوانم یاد زمانی می افتم که تلمبار مشکلات زندگی و چلچلی دوران نوجوانی به تکاپو انداختم که تیغ بیستوری (تیغ جراحی) کنار بگذارم و تحقیق کنم کدام رگ های بدن برای زدن به قصد خودکشی مناسب تر است. تحقیق بی خودی به نظر می رسد چون اگر واقعا برای خودکشی مصمم بودم رگ گردن کفایت می کرد. و نیازی به تحقیق نبود. اگر خودکشی می کردم به شهرت صادق هدایت،نهال سهابی یا سعید امامی می رسیدم؟ مسلما نه. (گرچه در خودکشی کردن یا خودکشی شدن نفر آخر تردید هست)

تکاپوی ذکر شده در ایام نوجوانی خاطره کمرنگی ماند برای خنده و شوخی اما تصویر پررنگ ترم از خودکشی مربوط به یکی از بیماران بستری در بیمارستان روانپزشکی آزادی است. به واسطه آموزش هایی که در مورد لزوم سوال پرسیدن درباره افکار و برنامه های خودکشی دیده بودم، پرسیدم نظرش درباره خودکشی چیست. گفت "به نظرم خودکشی یه جور خام سوزیه. آدم باید پخته بشه بعد از دنیا بره." نمی دانم حرف خودش بود یا جایی خوانده یا شنیده بود. حرفی است کلی و مبهم و احتمالا هر ذهنی به گونه ای متفاوت تفسیرش می کند ولی بانمک است. البته نه به اندازه تغییر الگوی فروش زغال. میزان کارآمدی برنامه های پیش گیری از خودکشی که توسط روانشناسان و روانپزشکان تدوین و اجرا می شود متفاوت است، گاهی کم گاهی کمی بیشتر. و در طیف وسیع عوامل موثر در این قبیل برنامه ها هم تشخیص افسردگی و افکار خودکشی توسط پزشکان عمومی قرار داشته و هم محدودیت در دسترسی به روش های مهلک و مرگ آور مثل اسلحه. باید منتظر بود و دید اصلاح الگوی فروش زغال به کاهش خودکشی می انجامد یا نه.

جز خودکشی و شتاب در رفتن به دیار باقی (اگر واقعا وجود داشته باشد) به تعویق انداختن مرگ هم هست. استفاده از تکنولوژِی برای طول عمر بیشتر. مثلا فریز کردن بدن انسانی که دچار بیماری لاعلاج است تا زمانی که درمانی کشف کنند. جدال انسان و عزرائیل بازی جذابی است که دسته کم تا امروز برنده و بازنده اش همیشه مشخص بوده. جالبتر ولی تلاش برای عقب و جلو انداختن مرگ است.

---

در مورد بیمارستان آزادی و یادداشت یک پزشک