اواخر سال 1391، فراخوان جلسه ای در دانشگاه شهید بهشتی پیرامون مهاجرت نخبگان نظرم را جلب کرد. فرصت و علاقه حضور در جلسه را نداشتم ولی جمله ای روی پوستر فراخوان به نظرم قابل تامل آمد: "چرا کشورهای غربی برای نخبگان علمی ما فرش قرمز پهن می کنند؟" البته تم قرش قرمز غربی ها برای نخبگان ایرانی چیزی نیست که برگزار کنندگان کرسی آزاد اندیشی مذکور تنها معتقدان به آن باشند. ایرانی های زیادی با استناد به نام چند نفر که مثلا در ناسا مشغول به فعالیت هستند چنین عقایدی در سر دارند. فرش قرمز مذکور که گاهی پیش فرض نتایجی است مثل نبوغ ایرانی ها و گاهی نتیجه ای است ماحصل مشاهدات پراکنده از آدم های موفق، در هر دو شکل، با شواهد همخوانی چندانی ندارد.

 یک. غربی ها؟

اغلب دانشگاه های دنیا (حتی برخی در ایران) پذیرفته اند وجود استاد و دانشجوی خارجی از معیارهای کیفیت آموزش است. در بسیاری از فهرست هایی که دانشگاه های کشورهای مختلف را از نظر کیفیت رتبه بندی می کنند نسبت دانشجو و استاد خارجی به داخلی یکی از عواملی است که در نظر گرفته می شود. به عنوان مثال در روشی که Times Higher Education پیشه کرده، هفت و نیم درصد نمرات کسب شده توسط دانشگاه ها به همین فاکتور اختصاص دارد. چه موسسه مطالعات مغز ریکن در ژاپن باشد چه دانشگاه هنگ کنک اغلب افراد وجود دانشجو و استاد و پژوهشگر بین المللی را افتخار تلقی می کنند و برای جذب افرادی از این دست تلاش می کنند. استاد و دانشجو و پژوهشگر با استعداد و با پیشینه پژوهشی قابل قبول کیفیت را تا سطح استانداردهای بین المللی بالا می برد و دانشجوی بین المللی بدون سوابق چشم گیر ولی ثروتمند منبع مناسبی برای کسب درآمد است. البته رفاه برخی کشورهای اروپایی و کیفیت و پرستیژ دانشگاه های آمریکایی در کنار صدها عامل دیگر غربی ها را پیشتاز جذب مخ کرده، ولی باقی کشورها هم برای اینکار تلاش هایی قابل قبول و موفق داشته اند. اتفاقا بر اساس آمار یونسکو مقصد اصلی دانشجویان ایرانی مالزی است نه کشورهای غربی.

دو. فرش قرمز؟

دانشجوی تحصیلات تکمیلی اگر دستیار پژوهش یا دستیار تدریس شود یا بورسیه و کمک هزینه تحصیلی بگیرد می تواند بخشی یا تمام هزینه های زندگی و تحصیل را از محل این کمک ها تامین کند. بسیاری از دانشجویان تحصیلات تکمیلی با چنین کمک هزینه هایی به تحصیل مشغولند.  این قبیل دانشجویان در قالب کمک هزینه تحصیلی (مثلا از بنیاد ملی علوم آمریکا)، دستیاری تحقیق یا تدریس در دانشگاه و غیره درآمدی کسب می کنند که علاوه بر شهریه دانشگاه و هزینه های زندگی ممکن است به پس انداز هم برسد. مبلغ دریافتی و هزینه های زندگی تابع عوامل مختلفی از جمله مقطع تحصیلی، هزینه های زندگی در یک کشور، ایالت یا شهر خاص و کرم استاد راهنمای پایان نامه است. میزان این هزینه هاو کمک ها بسیار متغیر است ولی معمولا امکان دریافت پول حتی بسیار بیش از هزینه های ضروری امکان پذیر است. به عنوان نمونه دانشگاه Ruhr در بوخوم آلمان به برخی از دانشجویان دوره دکتری نوروساینس حداکثر 1300 یورو در ماه پول می دهد و میانگین هزینه زندگی دانشجویی در بوخوم چیزی حدود 700 یورو است. نمونه ای از مواردی که معمولا برای زندگی دانشجویی در نظر گرفته می شود به همراه هزینه های برآورد شده به روایت یکی از دانشگاه های بلژیک را در جدول زیر مشاهده می کنید. (هزینه های برآورد شده مربوط به بلژیک است و لزوما به باقی کشورهای حوزه یورو قابل تعمیم نیست.)

Books

500 EUR

Accommodation (12 x 400 EUR)

4.800 EUR

Food (12 x 306 EUR)

3.672 EUR

Clothes

750 EUR

Healthcare

350 EUR

Transport

400 EUR

IT (12x40 EUR)

480 EUR

Misc. (telephone, transport, leisure, etc.)

600 EUR

total

11.552 EUR

 

چه اسکاندیناوی باشد چه آمریکا چه استرالیا، همه دانشجویان کمک هزینه دریافت نمی کنند اما برای بسیاری هم مبالغ دریافتی حتی به پس اندازی قابل توجه (خصوصا در صورت تبدیل به ریال) می رسد.

در ایران اگر استثناهایی مثل پژوهشگاه دانش های بنیادی را کنار بگذاریم، یکی از طرح های فراگیر برای دانشجویان دوره دکتری، پژوهانه است که پس از تصویب پروپوزال، مبلغ 5 میلیون تومان در سه قسط به دانشجو پرداخت می شود. تنها با مقایسه چنین مبلغ ناچیزی می توان نتیجه گرفت، در کشورهای غربی برای نخبگان فرش قرمز پهن شده. در بسیاری از کشورهای پیشرفته دنیا (نه فقط در غرب)، نگاه مسئولان ارشد کشور و تصمیم سازانی در قوای مجریه و مقننه به علم، وضعیت اقتصادی، رابطه صنعت و تجارت با مراکز تحقیقاتی و دانشگاه، نگاه دانشگاهیان به علم و بسیاری چیزهای دیگر متفاوت با سرزمین ماست. یکی از محصولات این تفاوت ها مقدار پولی است که راهی دانشگاه می شود و بخشی از این پول سهمی است که به نخبگان علمی می رسد. ولی فرش قرمزی در کار نیست.

سه. نخبگان ایرانی؟

آمریکا به عنوان مقصد اول دانشجویان بین المللی، در سال تحصیلی 2011-2012 میزبان حدود 7000 هزار دانشجوی ایرانی بود. بنا به آمار موسسه بین المللی آموزش ایران بیستمین کشور تامین کننده دانشجوی بین المللی در آمریکاست(چین با 126000 دانشجو در رتبه اول است). اگر جهانی تر نگاه کنیم، بر اساس آماری که یونسکو منتشر کرده، در سال 2010 تعداد دانشجویان بین المللی ایرانی چیزی حدود 38000 نفر بود یعنی 1.1 درصد از کل دانشجویان بین المللی. بحث در کیفیت مخ های صادراتی ایران و عملکردشان در آنسوی آبها مجالی مجزا می طلبد ولی از حیث کمیت پیداست گمان آنهایی که ایران را از مواد اصلی تشکیل دهنده جامعه آکادمیک غرب تلقی می کنند چندان با واقعیت همخوانی ندارد.

مهاجرت (و در برخی مواقع فرار) نخبگان ایرانی به غرب موضوعی جدی است و ارزشمند برای تحقیق. توجه به روند رو به رشد مشارکت بین المللی در تولید علم، تفاوت قائل شدن بین دانشجو و نخبه، بررسی آمار اساتید و محققانی که مهاجرت می کنند و نه فقط دانشجویان، از مواردی است که باید به آن پرداخته شود. ولی سوال های درست و دقیق و مبتنی بر مسائل واقعی نه پندارهای تخیلی برای رسیدن به پاسخ های مشکل گشا ضروری است.