نگاه دقیق به روانشناسی
یادداشت بر خلاف عنوانش چندان دقیق نیست. هست؟
خطاب به رئیس جمهور نوشته. چقدر احتمال دارد رئیس جمهور یادداشت یک روانشناس در روزنامه مردمسالاری را بخواند؟
نوشته ضعیف است یا ویراستاری اش یا هردو؟ یا من توانایی درک مطلب ضعیفی دارم؟
---
اجازه بفرماييد بدون مقدمه عرض کنم که ما روانشناسان در سالهاي گذشته از چند گروه آسيب ديديم، آنها که با گفتن کلماتي تحريک برانگيز در بياناتشان مانند اختلالات «روحي رواني» و يا «انفعالات روحي» و همانند آنها در مباحث روانشناختي، حساسيت متخصصان مرتبط باعلوم روحي را برانگيختند که چه نشستيد که اينها در رابطه با روح کار ميکنند و گروه دوم که جديدترين کتاب مورد مطالعهشان آيين دوست يابي وين داير بود! و از روانشناسي همانقدر ميدانستند که اساتيد چهار نسل قبل علوم انساني و نه روانشناسي! و در نتيجه روانشناسي را از منظري معرفي ميکردند که در حال حاضر در آن منظر نيست و گروه سوم متخصصاني که با قرائت ورا انساني، به انفعالات رفتاري آدمي، لباسي ميپوشاندند که ما روانشناسان هيچ اطلاعي از آن نداشتيم. اين متخصصين در يک ترجمه غلط، علمالنفس را روانشناسي پنداشتند و غافل از فاصله مياه ماه ما و ماه گردون حتي مقايسههايي هم بين نفس اماره و لوامه و مطمئنه با ايد، ايگر و سوپرايگوي فرويد کردند گاهي هم جن را همان ژن دانستند که به علت نبودن «ژ» در زبان عربي به جن معروف شده! در کنار اين بازار آشفته فرصت طلباني هم بودند که به دنبال سوت اخطار مقام معظم رهبري، به دنبال مصادره و حتي تعطيل کردن کل بازي برآمدند و خواستند روانشناسي را به علمالنفس خويش، بدل کنند.
جناب رئيسجمهور، کمترين نگاهي به کتابهاي معتبر و دانشگاهي در خارج و داخل کشور که اقبال جهاني دارند، نشان ميدهد که روانشناسي صرفا در رابطه با رفتار و فرايندهاي «مغز بنياد» عمل ميکند ما با تحريک قسمتهايي از مغز توليد لذت ميکنيم، نقش قطعه پيشاني را در رفتارهاي پرخاشگرانه و تبديل يک انسان سالم به موجودي ناسازگار شرح ميدهيم، تاثير داروها را بر بنياد فرايندهاي شيميايي و مبتني برفعاليت نوروترانسميترها توضيح ميدهيم، با بايوفيديک برکنشهاي بدني تاثير ميگذاريم، در الزهايمر به دنبال بنيادهاي زيستي حاکم برآنيم، در تشخيص يادداد ميدهيم که اول دو سوال را پيگيري کنيد آيا يک مساله طبي ميتواند اين شرايط را ايجاد کند و آيا مصرف يا سوء مصرف يک دارو ميتواند منجر به اين حالات شود تازه اگر قرايني نداشتيد اطمينان داشته باشيد که موضوع يک پديده «مغز بنياد» است. حتي فرويد هم جاي سازههاي نظري خود را در مغز ميدانست! روانشناسي را با چه چيزي اشتباه گرفتند نميدانم ولي مطمئن هستم قرائت آنها حتي نزديک به روانشناسي هم نيست. عنوان روانشناسي آنها را به اين اشتباه انداخته، ما ذرهاي از روان بدون مغز اطلاع نداريم، روان مورد نظر ما صرفا يک سازه عاريتي غلط انداز ولي مصطلح است که هدف از آن صرفا رفتار و فرايندهاي ذهني «مغز بنياد» است.
آنچه در ظاهر اين اقدام وجود دارد بدون يک صفحه سند معتبر علمي و حکم اجراي الزامي پنج ساله که همه ميدانيم حتي اگر مانند بسياري از برنامههاي دولت قبلي توسط دولت فعلي متوقف شود ادامه آن تا فارغالتحصيلي آخرين گروه يعني چهار سال بعد از پنجمين سال، حداقل 10 سال طول خواهد کشيد! در کنار چاپ برخي از عناوين جديد درسي گرايش جديد توسط برخي از موسسات و حتي تربيت برخي مدرسين توسط آنها اين اقدام را بيشتر به يک اقدام سياسي شبيه ميکند تا يک استنتاج علمي مبتني بر بيانات مقام معظم رهبري.
از طرفي ساير ادله اين گروه نيز مانند بقيه حرفهايشان بسيار سست و کم قوا است و بسان شبنم يخ زده با اولين نور صبحگاهي آب ميشود. مثلا ميگويند روش قبل افراد با سوادي ايجاد نميکرد، اگر چنين است آيا با کاستن 16 واحد از همان واحدهاي قديمي آن هم در درسهاي اصلي و جراحي که عمل جراحي خودش را با نام خدا شروع ميکرد، يک جراحي اسلامي انجام ميدهد، پزشکي که با ياد خدا تيروئيد يک بيمار را معاينه ميکند چه بداند در گذشته به اين پديده غمباد ميگفتند و چه نداند طبيبي مسلمان است. روانشناسي که وسواس يک بيمار را درمان ميکند روح وسواسي او را دستکاري نميکند، جراحي که با فشردن يک قطعه از مغز خاطره خوشي را به ياد بيمار مياندازد يا او را به خنده واميدارد خداي ناکرده روح او را قلقلک نداده است، به همين منوال بزرگواري که از غريزه جنسي صحبت ميکند و نميداند که رفتارهاي انسان فاقد مفروضههاي لازم براي غريزهاند چون در تمام نوع انسان يکسان نيستند، از نسلي به نسل ديگر عينا منتقل نميشوند و يادگيري در آن تاثير ندارد، با اين ادعا انسان را به رده حيوانات پرتاب نميکند و يا تعريف جهاني غريزه را تغيير نميدهد. اسامي فقط اسم هستند مانند قصه مابعدالطبيعه که از چه به چه رسيد! راستي الان بسياري از دانشگاهيان در گروه مابعدالطبيعه مدرک ميگيرند اما آيا چيزي از مابعدالطبيعه ميدانند؟
مدتي است که با جرح و تعديل دروس روانشناسي، موجودي را خلق کردهاند که در نوع خود پديده جالبي است. آنها گرايشها را از دوره کارشناسي برداشتهاند تا به شيوه لباسهاي متحدالشکل مائويي همه کارشناسان در اقدامي هماهنگ به صورت عمومي سري دوزي شوند. انگار اين مملکت نياز به کارشناس روانشناسي کودکان استثنايي ندارد، يا مدارس نياز به کارشناس روانشناسي مشاوره و صنعت به کارشناس روانشناسي صنعتي و سازماني و يا مراکز خدمات درماني به کارشناس روانشناسي باليني. اين گروه اعتقاد دارند در بسياري از کشورهاي پيشرفته اوضاع به همين منوال است. اما پارادوکس اينجاست که همين ادعا با ذات اين اقدام متناقص است چون اين اقدام مثلا براي اسلامي کردن و تفکيک نگاه غربي انجام گرفته به الگوسازي از آن! و در تقابل با تمام ادعاها و توجيحاتي است که همگي بعد از انقلاب و با عنايت به احساس نياز برنامهريزان موجب پديد آمدن اين گرايشها شدهاند!
تخصصي احتمال باسواد شدن آنها را افزايش دادهاند!؟ ميگويند مسخره بود، اول دانشجو کارشناس باليني ميشد سپس ارشد روانشناسي عمومي ميگرفت و بعد در دکتراي تربيتي فارغالتحصيل ميشد. به نظر شما اگر مسجدي يک در داشته باشد و احيانا ازدحام جمعيت موجب فشار زن و مرد شود بايد در مسجد را بست يا دري براي آقايان يا خانمها ايجاد کرد؟ عقل سليم حکم ميکند که داشتههايمان را اصلاح کنيم پس بهتر است به جاي سريدوزي اعلام کنيم مثلا با کارشناسي باليني فقط ميتوانيد در ارشد باليني شرکت کنيد و به همين منوال فقط در دکتراي رشتههاي باليني حضور يابيد. در اين رابطه لازم نيست درگير قسمهايشان باشيم دم خروس حکايت کند ز سر ضمير! آيا اين بزرگواران فکري به حال کساني که با رشته جغرافيا، مهندسي برق، الکترونيک، کشاورزي براي ارشد باليني، مشاوره يا... شرکت ميکنند کردهاند! کدام گروه ارجح هستند کارشناسان روانشناسي باليني در ورود به روانشناسي عمومي يا کارشناسان رشته کشاورزي در ورود به ارشد باليني!؟ اينها ميگويند با کارشناسي نميتوان در کارهاي باليني دخالت کرد، اينها چه برنامهريزان تحليلگري هستند که نميدانند پرستاران، ماماها، فيزيوتراپيستها، راديولوژيستها، کارشناسان آزمايشگاه و... همگي کارشناسند و چرخ ماشين بهداشتي کشور بدون آنها نميچرخد؟!
جناب رئيسجمهور، اينجانب به عنوان يک روانشناس که بيش از بيست و چهار سال است که در تربيت روانشناسان افتخار معلمي دارد، ميدانم که در اين شرايط درخواست از وزارتين علوم و بهداشت و درمان جبهه جديدي را براي مقابله با آنها گشودن است از جنابعالي انتظار دارم در تدبيري شايسته با متوقف کردن دستورالعمل ضربتي موجود، اجازه بازبيني دقيق و علمي اين تغيير را فراهم سازيد، حضرتعالي بهتر از هرکسي ميدانيد که در هر تغييري بايد معلوم کنيم که قرار است به کجا برسيم، بعد معلوم کنيم که از چه راهي قرار است به اين هدف برسيم، سپس معلوم کنيم که جايي رسيديم از کجا معلوم است که هدف ما را تامين خواهد کرد و وسيله سنجش رسيدن ما به آن هدف چيست؟ تازه بعد از همه اين تدابير بايد مکان يا مکانهاي آمايش را معلوم کنيم تا اگر به هدف نرسيديم تمام داشتههايمان را نيز قرباني ادعاهايمان نکرده باشيم. اين طرح امتحان خود را نداده و فارغالتحصيلان خود را نپرورانده و با فارغالتحصيلان موجود مقايسه نشده براي 10 سال الزامي شده است، اين عرصهها جاي آزمايش و خطا نيست. خاضعانه استدعا دارم از متخصصان دعوت بفرماييد مساله را دوباره بازبيني و لزوم يکسانسازي، درسهاي حذف شده، واحدهاي ايجاد شده، تخصصهاي لازم براي تدريس آنها را کارشناسي نماييد، حداقل اجازه بدهيد يکي دو دانشگاه طرح را بررسي مقدماتي کند، مبادا دوباره اقدامي انجام دهيم که دو سال بعد آن را به باد دادن فرصت و سرمايه ملي بنامند.