آتش در خیمه دیکتاتورها
زمانی در بیمارستان روانپزشکی آزادی برای کارآموزی در حال مصاحبه با یکی از بیماران بستری بودم. از تمایل یا عدم تمایلش به خودکشی پرسیدم. پاسخ داد: نه، به نظرم خودکشی یک جور خام سوزیه. نمی دانم حرف دلش بود یا جایی خوانده یا شنیده بود ولی همیشه در ذهنم ماند. هنوز نمی دانم حرف درستی است یا نه. نمی دانم می شود در بدترین شرایط ممکن هم تن به زندگی داد یا نه
خودکشی با دلایل مختلف و اشکال متنوع رخ می دهد. خودکشی های معروف کم نیست.چند دهه پیش هواداران جیم جونز در جونز تاون دسته جمعی خودکشی کردند؛ گرچه برخی هم خودکشی شدند. خود کشی های تک نفره هم کم مورد توجه نبوده. نمونه وطنی اش صادق هدایت. ستاندن جان خود گاهی هم با سیاست گره خورده. خوردن داروی نظافت توسط سعید امامی در زندان اوین یا دسته کم ادعای چنین چیزی از آن حکایت هایی است که ملات بسیاری نقد و نظرها، طنزها و خاطرات بوده و هست
اما حکایت محمد بو عزیزی اگر در تاریخ بی نظیر نباشد کم نظیر است. فروشنده ای ساده در اعتراض به مصادره بساطش و برخورد تحقیر آمیز ماموران خود را به آتش می کشد. آتشی که بو عزیزی افروخت اما، نه فقط خودش که بسیاری از دیکتاتوری های خاورمیانه و شمال افریقا را هم سوزاند. دیکتاتور های کهنه کار یکی یکی بساط خود جمع می کنند. چند روزی از در قفس کردن حسنی مبارک نگذشته از طرابلس خبر می رسد معمر قذافی هم به پایان نزدیک شده.بعید نیست چندی نگذشته بشار اسد هم به سرنوشت مشابهی دچار شود
به گمانم باید دلایل روانی که به خودکشی فرد می انجامد را از پیامد های اجتماعی اش جدا کرد. شاید آدمی که خودش به جای عزرائیل تصمیم بگیرد به زندگی پایان دهد خام بسوزد ولی ظاهرا برای پختن افراد دیگر گاهی چنین هیزمی لازم است
---