دانشجوی روانشناسی: "توکیو؛ واشنگتن، و جای خالی تهران" مقاله ای است که به سفارش ستاد علوم و فناوری های شناختی برای مجله دانشمند نوشتم. فایل پی دی اف مقاله در کتابخانه دانشجوی روانشناسی موجود است.

---

توکیو– واشنگتن؛ و جای خالی تهران

تاملی پیرامون فرهنگ و شناخت

سهیل شاپوری

دنیل کانمن (Daniel Kahneman) در سخنرانی ای که به مناسبت دریافت جایزه نوبل در دانشگاه استکهلم انجام داد، از جمله به این نکته اشاره کرد که ظرفیت محدود توجه هوشیار در انسانها باید خردمندانه مورد استفاده قرار بگیرد. اگر توجه هوشیار را توانایی انتخاب جنبه ای خاص از محیط و تمرکز بر آن در نظر بگیریم، چنین فرآیندی می تواند در فعالیت های علمی نیز مصداق داشته باشد و دانشمندان حوزه های مختلف می توانند در برهه ای خاص بر موضوع خاصی تمرکز کنند. چنین دستور کاری معمولا از سوی مهمترین چهره های علمی یک حوزه و در قالب مقاله، کتاب یا کنفرانس های علمی و یا از طرف مراکز تصمیم گیری و در قالب اولویت های پژوهشی ابلاغ می شود.

انجمن علوم شناختی (www.cognitivesciencesociety.org) کنفرانس سال 2013 خود را "ذهن های یاری دهنده: تعامل اجتماعی و پویایی های گروه" نامید تا رشد پژوهش های اجتماعی در علوم شناختی را بازتاب دهد و توجه پژوهشگران رشته های مختلف را به تحقیقاتی جلب کند که ذهن را در بستر موقعیت های اجتماعی بررسی می کنند. وجه قالب کارگاه ها، مقالات و سخنرانی هایی که در این کنفرانس ارائه شد زندگی اجتماعی انسانها بود: "نقش جهت نگاه کردن در تعامل های انسانی"،" یادآوری در بستر اجتماعی: اثر گذشته مشترک در آنچه به یاد می آوریم"، "فریب به عنوان استراتژی اجتماعی" و غیره.

از محصولات زندگی اجتماعی انسانها یکی هم فرهنگ است: مجموعه ای از باورها، ایدئولوژی ها، آیین ها و رفتارهایی که مختص مردم یک کشور، یک منطقه جغرافیایی، و یا یک شهر است. فرهنگ در واقع مجموعه ای است پویا که می تواند برخاسته از پاسخ انسانها به مسائل اقتصادی و شرایط محیط زندگی باشد(فرهنگ مادی)، می تواند برآمده از باور ها و عقاید آدم ها باشد (فرهنگ ذهنی)، و می تواند مجموعه ای از قواعد باشد برای حفظ نظم اجتماعی و بقای جامعه در قالب یک کل واحد(فرهنگ اجتماعی).

زمانی که پای پژوهش هایی پیرامون ذهن، مغز و رفتار انسانها در میان باشد، معمولا فرض نهفته در اغلب تحقیقات این است که نتایج برآمده از تحقیقی در یک گروه خاص، مثلا دانشجویان دانشگاه های اروپا، قابل تعمیم به کل انسانهاست. در واقع یکی از اهداف متخصصان علوم شناختی در بسیاری از حوزه ها جستجوی ویژگی های طبیعت انسان هاست و زمانی که پژوهشی پیرامون یکی از ویژگی های ذهنی آدم ها انجام می شود، در صورت رعایت استانداردهای علمی مثل استقاده از ابزار مناسب و نمونه های کافی قابل تعمیم به همه انسانها در نظر گرفته می شود.

در برابر باور به تعمیم پذیری تحقیقات ذکر شده، کوشش هایی برای رد آن صورت گرفته است. روانشناسی فرهنگی و بین فرهنگی و علوم اعصاب فرهنگی از جمله تلاش هایی هستند که تعمیم پذیری نتایج پژوهش های حوزه های مختلف علوم شناختی را به چالش کشیده اند و در مواقعی با نتایج یا نظریاتی جالب، دانشمندان رشته های مختلف را به تامل در این باره دعوت کرده اند. سوال اصلی در حوزه های فرهنگی و بین فرهنگی علوم شناختی این است: آیا مردمان فرهنگ های مختلف فرآیندهای شناختی یکسانی دارند؟ به بیانی دیگر آیا ژاپنی ها مشابه آمریکایی ها فکر می کنند؟ آیا چینی ها و فرانسوی ها پس از دیدن یک صحنه مشابه چیزهای یکسانی به خاطر می آورند؟

فرهنگ و وزن پیش بینی هیجان در تصمیم گیری

یکی از ویژگی های انسانها پیش بینیِ هیجانی است که در آینده و در واکنش به یک رویداد تجربه خواهند کرد. خصوصیت یکسره مثبتی نیست چرا که پژوهش هایی نشان داده گاهی این پیش بینی ها دور از واقعیت است. پیش بینی می کنیم پس از اعلام نتایج دانشگاه و قبولی در رشته دلخواه سر از پا نشناسیم ولی در عمل ممکن است اینگونه نشود؛ یعنی تماشای اسم مان در بین قبولی های دانشگاه آن ذوق و شوقی که توقع داشتیم به ارمغان نمی آورد. فکر می کنیم در صورت از دست دادن شغل فعلی بدترین بلای ممکن را تجربه خواهیم کرد ولی پس از اخراج شدن ممکن است به جای ویرانی، حالتی از خوشحالی را تجربه کنیم که توقع نداشتیم. پیش بینی هیجان حتی اگر چندان دقیق نباشد از جمله عواملی است که بر فرآیند تصمیم گیری ما اثر می گذارد اما مقدار این تاثیر چیزی است وابسته به فرهنگ.

سال 2010 پژوهشگران دانشگاه بریتیش کلمبیا نتایج پژوهشی را در مجله شناخت اجتماعی منتشر کردند که نشان می داد چطور شرقی ها و غربی ها ممکن است در تاثیر پیش بینی لذت در تصمیم گیری متفاوت باشند. دو گروه از آزمودنی ها شامل آسیای شرقی ها و کانادایی ها با دو بازی کامپیوتری متفاوت مواجه می شدند. ظاهر هر دو بازی به یک اندازه جذاب بود ولی برای هر کدام از بازی ها آزمونگر توضیح متقاوتی به آزمودنی ها ارائه می داد. درباره یکی می گفت که  اغلب افراد این بازی را لذت بخش و سرگرم کننده می بینند گرچه کمکی به توانایی های ذهنی آنها یا مهارتهای مطالعاتی شان نمی کند و درباره بازی دیگر توضیح می داد که مهارتهای تفکر شما را بهبود می بخشد گرچه بازی چندان لذت بخشی نیست. تحلیل آماری انتخاب بازی ها توسط دو گروه نشان داد غربی ها بیشتر احتمال دارد بازی لذت بخش را به بازی مفید ترجیح بدهند.

در واقع همه انسانها با برآورد لذتی که از یک فعالیت خاص می برند دست به انتخاب می زنند، اما اهمیتی که شرقی ها در جریان تصمیم گیری به چنین لذتی می دهند کمتر از غربی هاست. یک نظر این است که ماهیت "خود" به معنی بازنمایی ذهنی فرد از هویت و تجربیات شخصی، نزد غربی ها و شرقی ها متفاوت است. ذهن شرقی "خود" را عضوی از گروه هایی می بیند که به آنها تعلق دارد: خانواده، همسایه ها، همکاران و غیره؛ و در توصیفی که از "خود" ارائه می دهد به احتمال زیاد به شبکه روابط بین فردی خود با دیگران اشاره می کند. برای انسان غربی "خود" چیزی است مجزا از "دیگران" و در توصیفی از که از "خود" ارائه می کند احتمالا به ویژگی های فردی اشاره می کند نه روابطی که با خانواده و همسایه و همکار دارد. پس به احتمال فراوان در جریان تصمیم گیری دست غربی ها برای در نظر گرفتن لذتی که نصیبشان خواهد شد بازتر از شرقی هایی است که باید با گوشه چشمی به روابط بین فردی و مصالح گروه فکر کنند و تصمیم بگیرند.

تقکر کل نگر- تفکر تحلیلی

تفاوت شرقی ها و غربی ها البته مختص به موارد جزئی مثل تحقیق ذکر شده نیست. در واقع نظریه پردازانی بر اساس یافته های پژوهشی که مردمان آسیای شرقی را با غربی ها و به طور اخص با اروپای غربی و آمریکای شمالی مقایسه کرده اند نتیجه گرفته اند اساس سیستم های تفکر در شرق و غرب متفاوت است. تفکر شرقی ها سیستمی است کل نگر که معمولا اجزا را متصل به یکدیگر و در بافت و زمینه ای خاص می بیند. بنابراین برای چینی و ژاپنی و هنگ کنگی رفتار فرد عموما تابعی از شرایط محیطی در نظر گرفته می شود؛ در یادآوری گذشته احتمالا از موقعیتی که خاطره در آن رخ داده کمک می گیرند و برای توصیف هر چیزی بیشتر احتمال دارد رابطه آن با اشیا و آدم های اطراف را مد نظر قرار بدهند. تفکر غربی ها سیستمی تحلیلی است که به ویژگی افراد یا اشیا بیش از روابط پیرامونی توجه می کند و در صورت امکان شی را جدا از زمینه برانداز می کند. برای کانادایی و آمریکایی رفتار افراد تابعی است از ویژگی های شخصیتی آنها نه موقعیت و شرایط محیطی و در توصیف آدم ها و اشیا به جای روابط آنها بر ویژگی های فردی تکیه می کنند.

توصیفی که از شرقی ها و غربی ها صورت گرفت را می توان با رویکرد های آزمایشی در علوم شناختی سنجید و بررسی کرد. اگر از مردمان نیمکره های شرقی و غربی بخواهیم به تصویری از ماهی های کف اقیانوس نگاه کنند، توصیفات متفاوتی از تصویر خواهند داشت و تغییر در اجزای تصویر اثرات متفاوتی بر توانایی یادآوری دو گروه دارد.

زمانی که از ژاپنی ها و آمریکایی ها خواستند به تصاویری از موجودات زیر آب نگاه کنند و سپس آنچه دیده اند را روی کاغذ بیاورند، ژاپنی ها بیش از آمریکایی ها جملات حاوی اطلاعات زمینه ای مثل رنگ آب و اطلاعات مرتبط با روابط مثل جهت مشابه یا مخالف حرکت موجودات تولید کردند. همچنین در یادآوری موجودات دریایی اگر زمینه شامل آب و امواج و مرجان ها تغییر می کرد، ژاپنی ها در یادآوری موجودات بیشتر دچار مشکل می شدند تا آمریکایی ها احتمالا به این علت که شرقی ها بیش از غربی ها به زمینه حساس اند.

در اغلب تحقیقات فرهنگی و بین فرهنگی در حیطه های مختلف علوم شناختی معمولا منظور از شرقی ها، ساکنان کشورهای آسیای شرقی است مثل چین، هنگ کنک، کره جنوبی و ژاپن نه لزوما همه کشورهای آسیایی از جمله ایران. معدود تحقیقات با کیفیت نشان می دهد ایرانی ها گرچه شباهت هایی با کشورهای آسیای شرقی دارند، کاملا شبیه آنها نیستند و نتایج تحقیقاتی که در سئول و توکیو و پکن انجام می شود لزوما به تهران و آذربایجان و اصفهان قابل تعمیم نیست. با گسترش علوم شناختی در ایران می توان امید داشت در آینده ای نزدیک جای خالی فرهنگ ایرانی و خرده فرهنگ های مختلف آن در تحقیقات فرهنگی و بین فرهنگی پر شود.

---

ظلم، جهل و روانشناسی خاورمیانه