از بلایای طبیعی تسهیل ارتباطات در دنیای امروز یکی هم این است که آدم می فهمد کشورش چقدرعقب است. و دانشجوی روانشناسی که وضعیت دانشکده های ایرانی را با همتایان خارجی مقایسه می کند حال عباس میرزا را پیدا می کند پس از شکست های پی در پی از قوای روس. و شاید دوست دارد سوالاتی بپرسد شبیه سوالات او از موسیو ژوبر فرانسوی در باب عقب ماندگی این بلاد.

با تحرکاتی مثل تصویب سند راهبردی علوم و فناوری های شناختی و آغاز به کار یک ستاد و یک انجمن با همین نام و گسترش دوره های تحصیلات تکمیلی علوم شناختی با گرایش های مختلف مدلسازی و روانشناسی شناختی و فلسفه ذهن و علوم اعصاب در دانشگاه های مختلف می شد امیدوار بود فضای تحقیقاتی که دور و بر مغز و رفتار انسان است به نمونه های مدرن شبیه تر شود؛ و از حال و هوای پژوهش هایی بی کیفیت، فقط متکی بر پرسشنامه و بدون در نظر گرفتن ادبیات پژوهش و خلاهای موجود علمی کمی دور شود. خصوصا ماهیت بین رشته ای علوم شناختی می توانست زمینه مساعدی باشد برای شکل گیری تیم های پژوهشی حول موضوعات یا روش هایی خاص. 

نکته امیدوار کننده جایی بود که افتتاح رسمی آزمایشگاه عصب شناختی دانشگاه شهید بهشتی ماه ها پیش از شروع دوره های دکتری روانشناسی شناختی در این دانشگاه بود و به آدم این امید را می داد کسانی هستند که فهمیده اند دانشجو فقط نیازمند صندلی و خوابگاه نیست و امکانات پژوهشی مقدم بر پذیرش دانشجو و شروع دوره های جدید است.

اما ظاهرا رویکرد همه دانشگاه ها اینطور نیست. بعد از پژوهشکده علوم شناختی، دانشگاه فردوسی مشهد از یکی دو سال پیش و دانشگاه شهید مدنی آذربایجان از امسال شروع به جذب دانشجو در مقطع کارشناسی ارشد علوم شناختی کرده اند و حتما دانشگاه های دیگر هم دست به کار خواهند شد. اما در مورد گسترش این دوره ها ظاهرا چند نکته اساسی از قلم افتاده.

اول اینکه روانشناسی به طور کلی، و علوم شناختی به طور اخص حوزه هایی هستند میان رشته ای. تجسم ماهیت میان رشته ای روانشناسی را می توان در دانشگاه هایی دید که دانشجویان و اساتیدی از رشته های مختلف مثل کامپیوتر، نوروفارماکولوژی، فیزیولوژی، مردم شناسی و غیره در قالب رشته روانشناسی دور هم جمع می شوند. مدارک و برنامه های درسی ویژه ای هم هست که عملا روانشناسی را با رشته های دیگر ترکیب می کنند مثل لیسانس روانشناسی و زبان شناسی در دانشگاه آکسفورد یا ارشد و دکتری روانشناسی و سیاست گذاری عمومی در دانشگاه جورج تاون.

از رشته تحصیلی دانشجو و استاد مهمتر البته تفکر بین رشته ای است. در دانشکده های روانشناسی ایران اکثریت اساتید نه فقط تحصیلاتی منحصرا در حیطه روانشناسی دارند، هیچ کار پژوهشی یا علاقه ای به مدلسازی، رویکردهای محاسباتی یا آزمایشات حیوانی ندارند. ادامه همین رویکرد در رشته های جدید التاسیس علوم شناختی ادامه تفکرات کهنه در لباسی جدید است نه بیشتر.

دومین مسئله تکیه شدید علوم شناختی بر روش های آزمایشی است. حتی اگر دانشگاهی بنا را بر تمرکز بر روانشناسی شناختی بگذارد، بدون دم و دستگاه هایی مثل ای آر پی، تی دی سی اس، تی ام اس یا آی ترکینگ و نرم افزارهایی مثل ای پرایم یا کن تب صحبت از آموزش و پژوهش در حیطه های شناختی دشوار است. بدون تجهیزات و متکی بر اساتیدی که خود تخصصی در رواشناسی شناختی ندارند، پژوهش با کیفیتی استاندارد اگر نه محال بسیار دشوار و دور از ذهن است.

به هر حال دانشگاه هایی اقدام به پذیرش دانشجو در مقطع کارشناسی ارشد علوم شناختی کرده اند و حتما دانشگاه های بیشتری به این جریان خواهند پیوست. ولی بدون تفکر میان رشته ای و ابزار لازم، راه اندازی رشته های جدید، درگیر شدن در فرآیندهای بروکراتیک و اتلاف وقت و انگیزه استاد و دانشجو است. در مورد دانشگاه هایی که امکانات لازم برای این کار را ندارند سر و سامان دادن به ژورنال کلاب هایی منظم و با کیفیت، برگزاری کارگاه هایی حول موضوعات و روش های جدید، دعوت از اساتید و دانشجویان رشته های مرتبط، همگی با هدف ارتقای کیفیت دوره های موجود از شروع دوره هایی جدید و بی کیفیت ارزشمندتر است.

---

عنوان مطلب مصرع شعری است از هوشنگ ابتهاج

---

 دوره های کارشناسی ارشد علوم شناختی در پژوهشکده علوم شناختی